Čitaj Knjiga 3 Odjeljak 10 ← prethodno · sljedeće →

بخش ۱۰ - جمع آمدن اهل آفت هر صباحی بر در صومعهٔ عیسی علیه السلام جهت طلب شفا به دعای او

Okupljanje bolesnih svakog jutra na vratima Isusove, a.s., isposnice radi traženja ozdravljenja njegovom dovom

  1. M3:298 صومعهٔ عیسی‌ست خوان اهل دلهان و هان ای مبتلا این در مهل
  2. M3:299 جمع گشتندی ز هر اطراف خلقاز ضریر و لنگ و شل و اهل دلق
  3. M3:300 بر در آن صومعهٔ عیسی صباحتا به‌دم اوشان رهاند از جناح
  4. M3:301 او چو فارغ گشتی از اوراد خویشچاشت‌گه بیرون شدی آن خوب‌کیش
  5. M3:302 جوق جوقی مبتلا دیدی نزارشِسته بر در، در امید و انتظار
  6. M3:303 گفتی ای اصحاب آفت از خداحاجت این جملگانتان شد روا
  7. M3:304 هین روان گردید بی رنج و عناسوی غفاری و اکرام خدا
  8. M3:305 جملگان چون اشتران بسته‌پایکه گشایی زانوی ایشان برای
  9. M3:306 خوش دوان و شادمانه سوی خاناز دعای او شدندی پا دوان
  10. M3:307 آزمودی تو بسی آفات خویشیافتی صحت ازین شاهان کیش
  11. M3:308 چند آن لنگی تو رهوار شدچند جانت بی غم و آزار شد
  12. M3:309 ای مغفل رشته‌ای بر پای بندتا ز خود هم گم نگردی ای لوند
  13. M3:310 ناسپاسی و فراموشی تویاد ناورد آن عسل‌نوشی تو
  14. M3:311 لاجرم آن راه بر تو بسته شدچون دل اهل دل از تو خسته شد
  15. M3:312 زودشان در یاب و استغفار کنهمچو ابری گریه‌های زار کن
  16. M3:313 تا گلستان‌شان سوی تو بشکفدمیوه‌های پخته بر خود وا کفد
  17. M3:314 هم بر آن در گرد‌، کم از سگ مباشبا سگ کهف ار شدستی خواجه‌تاش
  18. M3:315 چون سگان هم مر سگان را ناصح‌اندکه دل اندر خانهٔ اول ببند
  19. M3:316 آن در اول که خوردی استخوانسخت گیر و حق گزار آن را ممان
  20. M3:317 می‌گزندش تا ز ادب آنجا رودوز مقام اولین مفلح شود
  21. M3:318 می‌گزندش کای سگ طاغی بروبا ولی نعمتت یاغی مشو
  22. M3:319 بر همان در همچو حلقه بسته‌باشپاسبان و چابک و برجسته باش
  23. M3:320 صورت نقض وفای ما مباشبی‌وفایی را مکن بیهوده فاش
  24. M3:321 مر سگان را چون وفا آمد شعاررو سگان را ننگ و بدنامی میار
  25. M3:322 بی‌وفایی چون سگان را عار بودبی‌وفایی چون روا داری نمود
  26. M3:323 حق تعالی فخر آورد از وفاگفت من اوفی بعهد غیرنا
  27. M3:324 بی‌وفایی دان وفا با رد حقبر حقوق حق ندارد کس سبق
  28. M3:325 حق مادر بعد از آن شد کان کریمکرد او را از جنین تو غریم
  29. M3:326 صورتی کردت درون جسم اوداد در حملش ورا آرام و خو
  30. M3:327 همچو جزو متصل دید او تو رامتصل را کرد تدبیرش جدا
  31. M3:328 حق هزاران صنعت و فن ساخته‌ستتا که مادر بر تو مهر انداخته‌ست
  32. M3:329 پس حقِ حق سابق از مادر بودهر که آن حق را نداند خر بود
  33. M3:330 آنک مادر آفرید و ضرع و شیربا پدر کردش قرین آن خود مگیر
  34. M3:331 ای خداوند ای قدیم احسان توآنکه دانم وانکه نه هم آن تو
  35. M3:332 تو بفرمودی که حق را یاد کنزانک حق من نمی‌گردد کهن
  36. M3:333 یاد کن لطفی که کردم آن صبوحبا شما از حفظ در کشتی نوح
  37. M3:334 پیله بابایانتان را آن زماندادم از طوفان و از موجش امان
  38. M3:335 آب آتش خو زمین بگرفته بودموج او مر اوج کُه را می‌ربود
  39. M3:336 حفظ کردم من نکردم رَدتاندر وجود جَدِ جَدِ جَدتان
  40. M3:337 چون شدی سَر، پشت پایت چون زنمکارگاه خویش ضایع چون کنم
  41. M3:338 چون فدای بی‌وفایان می‌شویاز گمان بد بدان سو می‌روی
  42. M3:339 من ز سهو و بی‌وفایی‌ها بریسوی من آیی گمان بد بری
  43. M3:340 این گمان بد بر آنجا بر که تومی‌شوی در پیش همچون خود دوتو
  44. M3:341 بس گرفتی یار و همراهان زفتگر تو را پرسم که کو گویی که رفت
  45. M3:342 یار نیکت رفت بر چرخ برینیار فسقت رفت در قعر زمین
  46. M3:343 تو بماندی در میانه آنچنانبی‌مدد چون آتشی از کاروان
  47. M3:344 دامن او گیر ای یار دلیرکو منزَّه باشد از بالا و زیر
  48. M3:345 نه چو عیسی سوی گردون بر شودنه چو قارون در زمین اندر رود
  49. M3:346 با تو باشد در مکان و بی‌مکانچون بمانی از سرا و از دکان
  50. M3:347 او بر آرد از کدورت‌ها صفامر جفاهای تو را گیرد وفا
  51. M3:348 چون جفا آری فرستد گوشمالتا ز نقصان وا روی سوی کمال
  52. M3:349 چون تو وردی ترک کردی در روشبر تو قبضی آید از رنج و تبش
  53. M3:350 آن ادب کردن بود یعنی مکنهیچ تحویلی از آن عهد کهن
  54. M3:351 پیش از آن کین قبض زنجیری شوداین که دلگیریست پاگیری شود
  55. M3:352 رنج معقولت شود محسوس و فاشتا نگیری این اشارت را بلاش
  56. M3:353 در معاصی قبض‌ها دلگیر شدقبض‌ها بعد از اجل زنجیر شد
  57. M3:354 نعط من اعرض هنا عن ذکرناعیشة ضنک و نجزی بالعمی
  58. M3:355 دزد چون مال کسان را می‌بردقبض و دلتنگی دلش را می‌خلد
  59. M3:356 او همی‌گوید «‌عجب این قبض چیست‌»قبض آن مظلوم کز شرّت گریست
  60. M3:357 چون بدین قبض التفاتی کم کندباد اصرار آتشش را دم کند
  61. M3:358 قبض دل قبض عوان شد لاجرمگشت محسوس آن معانی زد علم
  62. M3:359 غصه‌ها زندان شدست و چارمیخغصه بیخ است و بروید شاخ بیخ
  63. M3:360 بیخ پنهان بود هم شد آشکارقبض و بسط اندرون بیخی شمار
  64. M3:361 چونکه بیخ بد بود زودش بزنتا نروید زشت‌خاری در چمن
  65. M3:362 قبض دیدی‌، چارهٔ آن قبض کنزانک سَرها جمله می‌روید ز بن
  66. M3:363 بسط دیدی‌، بسط‌ِ خود را آب دهچون بر آید میوه با اصحاب ده