Čitaj› Knjiga 3› Odjeljak 105 ← prethodno · sljedeće →
بخش ۱۰۵ - رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام
Odlazak oba protivnika kod Davuda, a.s.
- M3:2315 میکشیدش تا به داود نبیکه بیا ای ظالم گیج غبی
- M3:2316 حجت بارد رها کن ای دغاعقل در تن آور و با خویش آ
- M3:2317 این چه میگویی دعا چه بود مخندبر سر و و ریش من و خویش ای لوند
- M3:2318 گفت من با حق دعاها کردهاماندرین لابه بسی خون خوردهام
- M3:2319 من یقین دارم دعا شد مستجابسر بزن بر سنگ ای منکرخطاب
- M3:2320 گفت گرد آیید هین یا مسلمینژاژ بینید و فشار این مهین
- M3:2321 ای مسلمانان، دعا مال مراچون از آن او کند بهر خدا
- M3:2322 گر چنین بودی همه عالم بدینیک دعا املاک بردندی بکین
- M3:2323 گر چنین بودی گدایان ضریرمحتشم گشته بدندی و امیر
- M3:2324 روز و شب اندر دعااند و ثنالابهگویان که تو دهمان ای خدا
- M3:2325 تا تو ندهی هیچ کس ندهد یقینای گشاینده تو بگشا بند این
- M3:2326 مکسب کوران بود لابه و دعاجز لب نانی نیابند از عطا
- M3:2327 خلق گفتند این مسلمان راستگوستوین فروشندهٔ دعاها ظلمجوست
- M3:2328 این دعا کی باشد از اسباب ملککی کشید این را شریعت خود بسلک
- M3:2329 بیع و بخشش یا وصیت یا عطایا ز جنس این شود ملکی تورا
- M3:2330 در کدامین دفترست این شرع نوگاو را تو باز ده یا حبس رو
- M3:2331 او به سوی آسمان میکرد روواقعهٔ ما را نداند غیر تو
- M3:2332 در دل من آن دعا انداختیصد امید اندر دلم افراختی
- M3:2333 من نمیکردم گزافه آن دعاهمچو یوسف دیده بودم خوابها
- M3:2334 دید یوسف آفتاب و اخترانپیش او سجدهکنان چون چاکران
- M3:2335 اعتمادش بود بر خواب درستدر چه و زندان جز آن را مینجست
- M3:2336 ز اعتماد او نبودش هیچ غماز غلامی وز ملام و بیش و کم
- M3:2337 اعتمادی داشت او بر خواب خویشکه چو شمعی میفروزیدش ز پیش
- M3:2338 چون در افکندند یوسف را به چاهبانگ آمد سمع او را از اله
- M3:2339 که تو روزی شه شوی ای پهلوانتا بمالی این جفا در رویشان
- M3:2340 قایل این بانگ ناید در نظرلیک دل بشناخت قایل را ز اثر
- M3:2341 قوّتی و راحتی و مَسندیدر میان جان فتادش زان ندا
- M3:2342 چاه شد بر وی بدان بانگ جلیلگلشن و بزمی چو آتش بر خلیل
- M3:2343 هر جفا که بعد از آنش میرسیداو بدان قوت بهشادی میکشید
- M3:2344 همچنانک ذوق آن بانگ الستدر دل هر مؤمنی تا حشر هست
- M3:2345 تا نباشد در بلاشان اعتراضنه ز امر و نهی حقشان انقباض
- M3:2346 لقمهٔ حکمی که تلخی مینهدگلشکر آن را گوارش میدهد
- M3:2347 گلشکر آن را که نبود مستندلقمه را ز انکار او قی میکند
- M3:2348 هر که خوابی دید از روز الستمست باشد در ره طاعات مست
- M3:2349 میکشد چون اشتر مست این جوالبی فتور و بی گمان و بی ملال
- M3:2350 کفک تصدیقش بهگِرد پوز اوشد گواه مستی و دلسوز او
- M3:2351 اشتر از قوت چو شیر نر شدهزیر ثقل بار اندکخور شده
- M3:2352 ز آرزوی ناقه صد فاقه برومینماید کوه پیشش تار مو
- M3:2353 در الست آنکو چنین خوابی ندیداندرین دنیا نشد بنده و مرید
- M3:2354 ور بشد اندر تردد صد دلهیک زمان شُکرستش و سالی گله
- M3:2355 پای پیش و پای پس در راه دینمینهد با صد تردد بی یقین
- M3:2356 وامدار شرح اینم نک گروور شتابستت ز الم نشرح شنو
- M3:2357 چون ندارد شرح این معنی کرانخر به سوی مدعی گاو ران
- M3:2358 گفت کورم خواند زین جرم آن دغابس بلیسانه قیاسست ای خدا
- M3:2359 من دعا کورانه کی میکردهامجز به خالق کدیه کی آوردهام
- M3:2360 کور از خلقان طمع دارد ز جهلمن ز تو، کز تُست هر دشوار سهل
- M3:2361 آن یکی کورم ز کوران بشمریداو نیاز جان و اخلاصم ندید
- M3:2362 کوری عشقست این کوری منحب یعمی و یصمست ای حسن
- M3:2363 کورم از غیر خدا بینا بدومقتضای عشق این باشد نکو
- M3:2364 تو که بینایی ز کورانم مداردایرم برگرد لطفت ای مدار
- M3:2365 آنچنانک یوسف صدیق راخواب بنمودی و گشتش متکا
- M3:2366 مر مرا لطف تو هم خوابی نمودآن دعای بیحدم بازی نبود
- M3:2367 مینداند خلق اسرار مراژاژ میدانند گفتار مرا
- M3:2368 حقشان است و کی داند راز غیبغیر علّام سِر و ستار عیب
- M3:2369 خصم گفتش رو به من کن حق بگورو چه سوی آسمان کردی عمو
- M3:2370 شید میآری غلط میافکنیلاف عشق و لاف قربت میزنی
- M3:2371 با کدامین روی چون دلمردهایروی سوی آسمانها کردهای
- M3:2372 غلغلی در شهر افتاده ازینآن مسلمان مینهد رو بر زمین
- M3:2373 کای خدا این بنده را رسوا مکنگر بَدم هم سِر من پیدا مکن
- M3:2374 تو همیدانی و شبهای درازکه همیخواندم تورا با صد نیاز
- M3:2375 پیش خلق این را اگر خود قدر نیستپیش تو همچون چراغ روشنیست