Čitaj Knjiga 3 Odjeljak 43 ← prethodno · sljedeće →

بخش ۴۳ - مهلت دادن موسی علیه‌السلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین

Musa, a.s., daje faraonu odgodu da sakupi čarobnjake iz gradova

  1. M3:1099 گفت امر آمد برو مهلت تو رامن بجای خود شدم رستی ز ما
  2. M3:1100 او همی‌شد و اژدها اندر عَقِبچون سگ صیاد دانا و مُحِب
  3. M3:1101 چون سگ صیاد جنبان کرده دُمسنگ را می‌کرد ریگ او زیر سُم
  4. M3:1102 سنگ و آهن را به‌دَم در می‌کشیدخرد می‌خایید آهن را پدید
  5. M3:1103 در هوا می‌کرد خود بالای بُرجکه هزیمت می‌شد از وی روم و گُرج
  6. M3:1104 کفک می‌انداخت چون اشتر ز کامقطره‌ای بر هر که زد می‌شد جذام
  7. M3:1105 ژغژغ دندان او دل می‌شکستجان شیرانِ سیه می‌شد ز دست
  8. M3:1106 چون به قوم خود رسید آن مجتبیشِدْق او بگرفت باز او شد عصا
  9. M3:1107 تکیه بر وی کرد و می‌گفت ای عجبپیش ما خورشید و پیش خصم شب
  10. M3:1108 ای عجب چون می‌نبیند این سپاهعالمی پُر آفتابِ چاشتگاه
  11. M3:1109 چشم باز و گوش باز و این ذکاخیره‌ام در چشم‌بندیِ خدا
  12. M3:1110 من ازیشان خیره ایشان هم ز مناز بهاری خارْ ایشان، من سمن
  13. M3:1111 پیششان بردم بسی جام رحیقسنگ شد آبش به پیش این فریق
  14. M3:1112 دسته گل بستم و بردم به پیشهر گلی چون خار گشت و نوش نیش
  15. M3:1113 آن نصیب جان بی‌خویشان بودچونک با خویش‌اند پیدا کی شود
  16. M3:1114 خفتهٔ بیدار باید پیش ماتا به بیداری ببیند خوابها
  17. M3:1115 دشمن این خوابِ خوش شد فکر خلقتا نخسپد فکرتش بستست حلق
  18. M3:1116 حیرتی باید که روبد فکر راخورده حیرت فکر را و ذکر را
  19. M3:1117 هر که کاملتر بود او در هنراو به معنی پس، به صورت پیشتر
  20. M3:1118 راجعون گفت و رجوع این سان بودکه گله وا گردد و خانه رود
  21. M3:1119 چونک واگردید گله از ورودپس فتد آن بُز که پیش آهنگ بود
  22. M3:1120 پیش افتد آن بز لنگ پسیناضحک الرجعی وجوه العابسین
  23. M3:1121 از گزافه کی شدند این قوم لنگفخر را دادند و بخریدند ننگ
  24. M3:1122 پا شکسته می‌روند این قوم حجاز حرج راهیست پنهان تا فرج
  25. M3:1123 دل ز دانشها بشستند این فریقزانک این دانش نداند آن طریق
  26. M3:1124 دانشی باید که اصلش زان سرستزانک هر فرعی به اصلش رهبرست
  27. M3:1125 هر پری بر عرض دریا کی پردتا لدن علم لدنی می‌برد
  28. M3:1126 پس چرا علمی بیاموزی به مردکش بباید سینه را زان پاک کرد
  29. M3:1127 پس مجو پیشی ازین سر لنگ باشوقت وا گشتن تو پیش آهنگ باش
  30. M3:1128 آخرون السابقون باش ای ظریفبر شجر سابق بود میوهٔ طریف
  31. M3:1129 گرچه میوه آخر آید در وجوداولست او زانک او مقصود بود
  32. M3:1130 چون ملایک گوی لا علم لناتا بگیرد دست تو علمتنا
  33. M3:1131 گر درین مکتب ندانی تو هجاهمچو احمد پری از نور حجی
  34. M3:1132 گر نباشی نامدار اندر بلادگم نه‌ای الله اعلم بالعباد
  35. M3:1133 اندر آن ویران که آن معروف نیستاز برای حفظ گنجینهٔ زریست
  36. M3:1134 موضع معروف کی بنهند گنجزین قبل آمد فرج در زیر رنج
  37. M3:1135 خاطر آرد بس شکال اینجا ولیکبسکلد اشکال را استور نیک
  38. M3:1136 هست عشقش آتشی اشکال‌سوزهر خیالی را بروبد نور روز
  39. M3:1137 هم از آن سو جو جواب ای مرتضاکین سؤال آمد از آن سو مر تو را
  40. M3:1138 گوشهٔ بی گوشهٔ دل شه‌رهیستتاب لا شرقی و لا غرب از مهیست
  41. M3:1139 تو ازین سو و از آن سو چون گداای کُه معنی چه می‌جویی صدا
  42. M3:1140 هم از آن سو جو که وقت درد تومی‌شوی در ذکر یا ربی دوتو
  43. M3:1141 وقت درد و مرگ آن سو می‌نمیچونک دردت رفت چونی اعجمی
  44. M3:1142 وقت محنت گشته‌ای الله گوچونک محنت رفت گویی راه کو
  45. M3:1143 این از آن آمد که حق را بی گمانهر که بشناسد بود دایم بر آن
  46. M3:1144 وانک در عقل و گمان هستش حجابگاه پوشیدست و گه بدریده جیب
  47. M3:1145 عقل جزوی گاه چیره گه نگونعقل کلی آمن از ریب المنون
  48. M3:1146 عقل بفروش و هنر حیرت بخررو به خواری، نه بخارا ای پسر
  49. M3:1147 ما چه خود را در سخن آغشته‌ایمکز حکایت ما حکایت گشته‌ایم
  50. M3:1148 من عدم و افسانه گردم در حنینتا تقلب یابم اندر ساجدین
  51. M3:1149 این حکایت نیست پیش مرد کاروصفِ حالست و حضورِ یارِ غار
  52. M3:1150 آن اساطیر اولین که گفت عاقحرف قرآن را بد آثار نفاق
  53. M3:1151 لامکانی که درو نور خداستماضی و مستقبل و حال از کجاست
  54. M3:1152 ماضی و مستقبلش نسبت به تستهر دو یک چیزند پنداری که دوست
  55. M3:1153 یک تنی او را پدر ما را پسربام زیر زید و بر عمرو آن زبر
  56. M3:1154 نسبت زیر و زبر شد زان دو کسسقف سوی خویش یک چیزست بس
  57. M3:1155 نیست مثل آن مثالست این سخنقاصر از معنی نو حرف کهن
  58. M3:1156 چون لب جو نیست مشکا لب ببندبی لب و ساحل بُدست این بحر قند