Čitaj Knjiga 4 Odjeljak 6 ← prethodno · sljedeće →

بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانه‌ای بگرفت

Priča o sufiji čiju je ženu uzeo stranac

  1. M4:156 صوفیی آمد به سوی خانه روزخانه یک در بود و زن با کفش‌دوز
  2. M4:157 جفت گشته با رهی خویش زناندر آن یک حجره از وسواس تن
  3. M4:158 چون بزد صوفی به جد در چاشتگاههر دو درماندند نه حیلت نه راه
  4. M4:159 هیچ معهودش نبد کو آن زمانسوی خانه باز گردد از دکان
  5. M4:160 قاصدا آن روز بی‌وقت آن مروعاز خیالی کرد تا خانه رجوع
  6. M4:161 اعتماد زن بر آن کو هیچ باراین زمان فا خانه نامد او ز کار
  7. M4:162 آن قیاسش راست نامد از قضاگرچه ستارست هم بدهد سزا
  8. M4:163 چونک بد کردی بترس آمن مباشزانک تخمست و برویاند خداش
  9. M4:164 چند گاهی او بپوشاند که تاآیدت زان بد پشیمان و حیا
  10. M4:165 عهد عمر آن امیر مؤمنانداد دزدی را به جلاد و عوان
  11. M4:166 بانگ زد آن دزد کای میر دیاراولین بارست جرمم زینهار
  12. M4:167 گفت عمر حاش لله که خدابار اول قهر بارد در جزا
  13. M4:168 بارها پوشد پی اظهار فضلباز گیرد از پی اظهار عدل
  14. M4:169 تا که این هر دو صفت ظاهر شودآن مبشر گردد این منذر شود
  15. M4:170 بارها زن نیز این بد کرده بودسهل بگذشت آن و سهلش می‌نمود
  16. M4:171 آن نمی‌دانست عقل پای‌سستکه سبو دایم ز جو ناید درست
  17. M4:172 آنچنانش تنگ آورد آن قضاکه منافق را کند مرگ فجا
  18. M4:173 نه طریق و نه رفیق و نه اماندست کرده آن فرشته سوی جان
  19. M4:174 آنچنان کین زن در آن حجره جفاخشک شد او و حریفش ز ابتلا
  20. M4:175 گفت صوفی با دل خود کای دو گبراز شما کینه کشم لیکن به صبر
  21. M4:176 لیک نادانسته آرم این نفستا که هر گوشی ننوشد این جرس
  22. M4:177 از شما پنهان کشد کینه محقاندک اندک هم‌چو بیماری دق
  23. M4:178 مرد دق باشد چو یخ هر لحظه کملیک پندارد بهر دم بهترم
  24. M4:179 هم‌چو کفتاری که می‌گیرندش و اوغرهٔ آن گفت کین کفتار کو
  25. M4:180 هیچ پنهان‌خانه آن زن را نبودسمج و دهلیز و ره بالا نبود
  26. M4:181 نه تنوری که در آن پنهان شودنه جوالی که حجاب آن شود
  27. M4:182 هم‌چو عرصهٔ پهن روز رستخیزنه گو و نه پشته نه جای گریز
  28. M4:183 گفت یزدان وصف این جای حرجبهر محشر لا تری فیها عوج