Čitaj› Knjiga 4› Odjeljak 76 ← prethodno · sljedeće →
بخش ۷۶ - امیر کردن رسول علیهالسلام جوان هذیلی را بر سریهای کی در آن پیران و جنگ آزمودگان بودند
Poslanik, a.s., postavlja mladog Hudajliju za vođu jedinice u kojoj su bili starci i iskusni borci
- M4:1989 یک سریه میفرستادش رسولبهر جنگ کافر و دفع فضول
- M4:1990 یک جوانی را گزید او از هذیلمیر لشکر کردش و سالار خیل
- M4:1991 اصل لشکر بیگمان سرور بودقوم بیسرور تن بیسر بود
- M4:1992 این همه که مرده و پژمردهایزان بود که ترک سرور کردهای
- M4:1993 از کسل وز بخل وز ما و منیمیکشی سر خویش را سر میکنی
- M4:1994 همچو استوری که بگریزد ز باراو سر خود گیرد اندر کوهسار
- M4:1995 صاحبش در پی دوان کای خیره سرهر طرف گرگیست اندر قصد خر
- M4:1996 گر ز چشمم این زمان غایب شویپیشت آید هر طرف گرگ قوی
- M4:1997 استخوانت را بخاید چون شکرکه نبینی زندگانی را دگر
- M4:1998 آن مگیر آخر بمانی از علفآتش از بیهیزمی گردد تلف
- M4:1999 هین بمگریز از تصرف کردنموز گرانی بار که جانت منم
- M4:2000 تو ستوری هم که نفست غالبستحکم غالب را بود ای خودپرست
- M4:2001 خر نخواندت اسپ خواندت ذوالجلالاسپ تازی را عرب گوید تعال
- M4:2002 میر آخر بود حق را مصطفیبهر استوران نفس پر جفا
- M4:2003 قل تعالوا گفت از جذب کرمتا ریاضتتان دهم من رایضم
- M4:2004 نفسها را تا مروض کردهامزین ستوران بس لگدها خوردهام
- M4:2005 هر کجا باشد ریاضتبارهایاز لگدهااش نباشد چارهای
- M4:2006 لاجرم اغلب بلا بر انبیاستکه ریاضت دادن خامان بلاست
- M4:2007 سکسکانید از دمم یرغا رویدتا یواش و مرکب سلطان شوید
- M4:2008 قل تعالوا قل تعالو گفت ربای ستوران رمیده از ادب
- M4:2009 گر نیایند ای نبی غمگین مشوزان دو بیتمکین تو پر از کین مشو
- M4:2010 گوش بعضی زین تعالواها کرستهر ستوری را صطبلی دیگرست
- M4:2011 منهزم گردند بعضی زین نداهست هر اسپی طویلهٔ او جدا
- M4:2012 منقبض گردند بعضی زین قصصزانک هر مرغی جدا دارد قفس
- M4:2013 خود ملایک نیز ناهمتا بدندزین سبب بر آسمان صف صف شدند
- M4:2014 کودکان گرچه به یک مکتب درنددر سبق هر یک ز یک بالاترند
- M4:2015 مشرقی و مغربی را حسهاستمنصب دیدار حس چشمراست
- M4:2016 صد هزاران گوشها گر صف زنندجمله محتاجان چشم روشناند
- M4:2017 باز صف گوشها را منصبیدر سماع جان و اخبار و نبی
- M4:2018 صد هزاران چشم را آن راه نیستهیچ چشمی از سماع آگاه نیست
- M4:2019 همچنین هر حس یک یک میشمرهر یکی معزول از آن کار دگر
- M4:2020 پنج حس ظاهر و پنج اندرونده صفاند اندر قیام الصافون
- M4:2021 هر کسی کو از صف دین سرکشستمیرود سوی صفی کان واپسست
- M4:2022 تو ز گفتار تعالوا کم مکنکیمیای بس شگرفست این سخن
- M4:2023 گر مسی گردد ز گفتارت نفیرکیمیا را هیچ از وی وا مگیر
- M4:2024 این زمان گر بست نفس ساحرشگفت تو سودش کند در آخرش
- M4:2025 قل تعالوا قل تعالوا ای غلامهین که ان الله یدعوا للسلام
- M4:2026 خواجه باز آ از منی و از سریسروری جو کم طلب کن سروری