Čitaj Knjiga 5 Odjeljak 124 ← prethodno · sljedeće →

بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق

Priča o učeniku čiju je pohlepu i misli šejh prepoznao. Savjetovao ga je riječima i, u sklopu savjeta, podario mu snagu pouzdanja u Allaha, po Božijoj naredbi.

  1. M5:2836 شیخ می‌شد با مریدی بی‌درنگسوی شهری نان بدانجا بود تنگ
  2. M5:2837 ترس جوع و قحط در فکر مریدهر دمی می‌گشت از غفلت پدید
  3. M5:2838 شیخ آگه بود و واقف از ضمیرگفت او را چند باشی در زحیر
  4. M5:2839 از برای غصهٔ نان سوختیدیدهٔ صبر و توکل دوختی
  5. M5:2840 تو نه‌ای زان نازنینان عزیزکه ترا دارند بی‌جوز و مویز
  6. M5:2841 جوع رزق جان خاصان خداستکی زبون هم‌چو تو گیج گداست
  7. M5:2842 باش فارغ تو از آنها نیستیکه درین مطبخ تو بی‌نان بیستی
  8. M5:2843 کاسه بر کاسه‌ست و نان بر نان مداماز برای این شکم‌خواران عام
  9. M5:2844 چون بمیرد می‌رود نان پیش پیشکای ز بیم بی‌نوایی کشته خویش
  10. M5:2845 تو برفتی ماند نان برخیز گیرای بکشته خویش را اندر زحیر
  11. M5:2846 هین توکل کن ملرزان پا و دسترزق تو بر تو ز تو عاشق‌ترست
  12. M5:2847 عاشقست و می‌زند او مول‌مولکه ز بی‌صبریت داند ای فضول
  13. M5:2848 گر تو را صبری بدی رزق آمدیخویشتن چون عاشقان بر تو زدی
  14. M5:2849 این تب لرزه ز خوف جوع چیستدر توکل سیر می‌تانند زیست