Čitaj› Knjiga 5› Odjeljak 130 ← prethodno · sljedeće →
بخش ۱۳۰ - جواب گفتن مؤمن سُنّی، کافر جبری را و در اثبات اختیار بنده دلیل گفتن سنّت راهی باشد کوفتهٔ اقدام انبیا علیهمالسلام بر یمین آن راه بیابان جبر کی خود را اختیار نبیند و امر و نهی را منکر شود و تاویل کند و از منکر شدن امر و نهی لازم آید انکار بهشت کی جزای مطیعان امرست و دوزخ جزای مخالفان امر و دیگر نگویم به چه انجامد کی العاقل تکفیه الاشاره و بر یسار آن راه بیابان قدرست کی قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن آن فسادها زاید کی آن مغ جبری بر میشمرد
Sunijski vjernik odgovara kafiru koji vjeruje u fatalizam (džebriju), i navodi dokaze za slobodnu volju čovjeka. Sunnet je utrt put poslanika, a.s. S desne strane tog puta je pustinja fatalizma, gdje čovjek ne vidi slobodnu volju i poriče naredbe i zabrane, te ih tumači. Poričanje naredbi i zabrana povlači za sobom poricanje Džennetu, koji je nagrada za poslušne naredbama, i Džehennema, kazne za one koji se protive naredbama. I neću dalje govoriti o tome kuda to vodi, jer razumnom je dovoljan znak. S lijeve strane tog puta je pustinja predodređenja, gdje se moć Stvoritelja smatra savladanom moći stvorenja, i iz toga proizilaze one pokvarenosti koje je spominjao onaj kafir džebrija.
- M5:2957 گفت مؤمن بشنو ای جبری خطابآنِ خود گفتی نک آوردم جواب
- M5:2958 بازی خود دیدی ای شطرنجبازبازی خصمت ببین پهن و دراز
- M5:2959 نامهٔ عذر خودت بر خواندهاینامهٔ سُنی بخوان، چه ماندهای؟
- M5:2960 نکته گفتی جبریانه در قضاسرّ ِ آن بشنو ز من در ماجرا
- M5:2961 اختیاری هست ما را بیگمانحس را منکر نتانی شد عیان
- M5:2962 سنگ را هرگز بگوید کس بیااز کلوخی کس کجا جوید وفا
- M5:2963 آدمی را کس نگوید هین بپریا بیا ای کور تو در من نگر
- M5:2964 گفت یزدان ما علی الاعمی حرجکی نهد بر کس حرج رب الفرج
- M5:2965 کس نگوید سنگ را دیر آمدییا که چوبا تو چرا بر من زدی
- M5:2966 این چنین واجستها مجبور راکس بگوید یا زند معذور را؟
- M5:2967 امر و نهی و خشم و تشریف و عتیبنیست جز مختار را ای پاکجیب
- M5:2968 اختیاری هست در ظلم و ستممن ازین شیطان و نفس این خواستم
- M5:2969 اختیار اندر درونت ساکنستتا ندید او یوسفی، کف را نخَست
- M5:2970 اختیار و داعیه در نفس بودروش دید آنگه پر و بالی گشود
- M5:2971 سگ بخفته اختیارش گشته گمچون شکنبه دید جنبانید دم
- M5:2972 اسپ هم حو حو کند چون دید جوچون بجنبد گوشت گربه کرد مو
- M5:2973 دیدن آمد جنبش آن اختیارهمچو نفخی ز آتش انگیزد شرار
- M5:2974 پس بجنبد اختیارت چون بلیسشد دلاله آردت پیغام ویس
- M5:2975 چونک مطلوبی برین کس عرضه کرداختیار خفته بگشاید نورد
- M5:2976 وآن فرشته خیرها بر رغم دیوعرضه دارد میکند در دل غریو
- M5:2977 تا بجنبد اختیار خیر توزانک پیش از عرضه خفتهست این دو خو
- M5:2978 پس فرشته و دیو گشته عرضهداربهر تحریکِ عروقِ اختیار
- M5:2979 میشود ز الهامها و وسوسهاختیار خیر و شرّت ده کسه
- M5:2980 وقت تحلیل نماز ای بانمکزان سلام آورد باید بر مَلَک
- M5:2981 که ز الهام و دعای خوبتاناختیار این نمازم شد روان
- M5:2982 باز از بعد گنه لعنت کنیبر بلیس ایرا کزویی منحنی
- M5:2983 این دو ضد عرضه کنندهت در سراردر حجاب غیب آمد عرضهدار
- M5:2984 چونک پردهٔ غیب برخیزد ز پیشتو ببینی روی دلالان خویش
- M5:2985 وآن سخنشان وا شناسی بیگزندکه آن سخنگویان نهان اینها بدند
- M5:2986 دیو گوید ای اسیر طبع و تنعرضه میکردم نکردم زور من
- M5:2987 وآن فرشته گویدت من گفتمتکه ازین شادی فزون گردد غمت
- M5:2988 آن فلان روزت نگفتم من چنان؟که از آن سویست ره سوی جنان
- M5:2989 ما محب جان و روحافزای توساجدان مخلص بابای تو
- M5:2990 این زمانت خدمتی هم میکنیمسوی مخدومی صلایت میزنیم
- M5:2991 آن گُرُه بابات را بوده عدیدر خطاب اسجدوا کرده ابا
- M5:2992 آن گرفتی آنِ ما انداختیحقِ خدمتهای ما نشناختی
- M5:2993 این زمان ما را و ایشان را عیاندر نگر بشناس از لحن و بیان
- M5:2994 نیمشب چون بشنوی رازی ز دوستچون سخن گوید سحر دانی که اوست
- M5:2995 ور دو کس در شب خبر آرد تراروز از گفتن شناسی هر دو را
- M5:2996 بانگ شیر و بانگ سگ در شب رسیدصورت هر دو ز تاریکی ندید
- M5:2997 روز شد چون باز در بانگ آمدندپس شناسدشان ز بانگ آن هوشمند
- M5:2998 مخلص این که دیو و روح عرضهدارهر دو هستند از تتمهٔ اختیار
- M5:2999 اختیاری هست در ما ناپدیدچون دو مطلب دید آید در مزید
- M5:3000 اوستادان کودکان را میزنندآن ادب سنگ سیه را کی کنند؟
- M5:3001 هیچ گویی سنگ را فردا بیاور نیایی من دهم بد را سزا
- M5:3002 هیچ عاقل مر کلوخی را زندهیچ با سنگی عتابی کس کند
- M5:3003 در خِرد جبر از قدَر رسواترستزانک جبری حس خود را منکِرست
- M5:3004 منکر حس نیست آن مرد قدرفعل حق حسی نباشد ای پسر
- M5:3005 منکر فعل خداوند جلیلهست در انکار مدلول دلیل
- M5:3006 آن بگوید دود هست و نار نینور شمعی بی ز شمعی روشنی
- M5:3007 وین همیبیند معین نار رانیست میگوید پی انکار را
- M5:3008 جامهاش سوزد بگوید نار نیستجامهاش دوزد بگوید تار نیست
- M5:3009 پس تسفسط آمد این دعویِ جبرلاجرم بدتر بود زین رو ز گبر
- M5:3010 گبر گوید هست عالم نیست ربیا ربی گوید که نبود مستحب
- M5:3011 این همیگوید جهان خود نیست هیچهسته سوفسطایی اندر پیچ پیچ
- M5:3012 جملهٔ عالم مقر در اختیارامر و نهی این میار و آن بیار
- M5:3013 او همیگوید که امر و نهی لاستاختیاری نیست این جمله خطاست
- M5:3014 حس را حیوان مقرست ای رفیقلیک ادراک دلیل آمد دقیق
- M5:3015 زانک محسوسست ما را اختیارخوب میآید برو تکلیف کار