Čitaj› Knjiga 5› Odjeljak 53 ← prethodno · sljedeće →
بخش ۵۳ - در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد همچون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد أَرَأَیْتَ الَّذي یَنْهی عَبْداً إِذا صَلّی
O tome kako zao čovjek, kada se učvrsti u zlu i vidi uspjeh dobrih ljudi, postaje šejtan i iz zavisti sprječava dobro, baš kao šejtan koji želi da svi požnju spaljene usjeve. "Zar si vidio onoga koji roba sprečava kada klanja?"
- M5:1170 وافیان را چون ببینی کرده سودتو چو شیطانی شوی آنجا حسود
- M5:1171 هرکرا باشد مزاج و طبع سستاو نخواهد هیچ کس را تندرست ❋
- M5:1172 گر نخواهی رشک ابلیسی بیااز در دعوی به درگاه وفا
- M5:1173 چون وفاات نیست باری دم مزنکه سخن دعویست اغلب ما و من
- M5:1174 این سخن در سینه دخل مغزهاستدر خموشی مغز جان را صد نماست
- M5:1175 چون بیامد در زبان شد خرج مغزخرج کم کن تا بماند مغز نغز
- M5:1176 مرد کم گوینده را فکرست زفتقشر گفتن چون فزون شد مغز رفت
- M5:1177 پوست افزون بود لاغر بود مغزپوست لاغر شد چو کامل گشت و نغز
- M5:1178 بنگر این هر سه ز خامی رسته راجوز را و لوز را و پسته را
- M5:1179 هر که او عصیان کند شیطان شودکه حسود دولت نیکان شود
- M5:1180 چونک در عهد خدا کردی وفااز کرم عهدت نگه دارد خدا
- M5:1181 از وفای حق تو بسته دیدهایاذکروا اذکرکم نشنیدهای
- M5:1182 گوش نه اوفوا به عهدی گوشدارتا که اوفی عهدکم آید ز یار
- M5:1183 عهد و قرض ما چه باشد ای حزینهمچو دانهٔ خشک کشتن در زمین
- M5:1184 نه زمین را زان فروغ و لمترینه خداوند زمین را توانگری
- M5:1185 جز اشارت که ازین میبایدمکه تو دادی اصل این را از عدم
- M5:1186 خوردم و دانه بیاوردم نشانکه ازین نعمت به سوی ما کشان
- M5:1187 پس دعای خشک هل ای نیکبختکه فشاند دانه میخواهد درخت
- M5:1188 گر نداری دانه ایزد زان دعابخشدت نخلی که نعم ما سعی
- M5:1189 همچو مریم درد بودش دانه نیسبز کرد آن نخل را صاحبفنی
- M5:1190 زانک وافی بود آن خاتون رادبیمرادش داد یزدان صد مراد
- M5:1191 آن جماعت را که وافی بودهاندبر همه اصنافشان افزودهاند
- M5:1192 گشت دریاها مسخرشان و کوهچار عنصر نیز بندهٔ آن گروه
- M5:1193 این خود اکرامیست از بهر نشانتا ببینند اهل انکار آن عیان
- M5:1194 آن کرامتهای پنهانشان که آندر نیاید در حواس و در بیان
- M5:1195 کار آن دارد خود آن باشد ابددایما نه منقطع نه مسترد