Čitaj Knjiga 5 Odjeljak 69 ← prethodno · sljedeće →

بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او هم‌چون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفته‌ام و از مخلوق سخن نشنیده‌ام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن می‌گویم و ازیشان می‌شنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمی‌بینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی

Objašnjenje da je stvorenje koje ti čini nepravdu zapravo samo oruđe. Gnostik je onaj koji se obraća Istini, a ne oruđu. A ako se obrati oruđu, to ne čini iz neznanja, već zbog neke koristi. Kao što je Bajazid, neka mu je Allah posvetio dušu, rekao: 'Mnogo je godina prošlo otkako nisam govorio sa stvorenjima niti sam čuo od stvorenja, ali ljudi misle da govorim s njima i da slušam od njih, jer oni ne vide Onoga Koji se najviše obraća, jer su oni poput jeke Njemu. Za moje stanje, pažnja razumnog slušatelja nije usmjerena na jeku.' Kao što je poznata poslovica: 'Zid je rekao klinu: Zašto me razdvajaš? Klin je rekao: Pogledaj onoga koji me udara.'

  1. M5:1682 احمقانه از سنان رحمت مجوزان شهی جو کان بود در دست او
  2. M5:1683 با سنان و تیغ لابه چون کنیکو اسیر آمد به دست آن سنی
  3. M5:1684 او به صنعت آزرست و من صنمآلتی کو سازدم من آن شوم
  4. M5:1685 گر مرا ساغر کند ساغر شومور مرا خنجر کند خنجر شوم
  5. M5:1686 گر مرا چشمه کند آبی دهمور مرا آتش کند تابی دهم
  6. M5:1687 گر مرا باران کند خرمن دهمور مرا ناوک کند در تن جهم
  7. M5:1688 گر مرا ماری کند زهر افکنمور مرا یاری کند خدمت کنم
  8. M5:1689 من چو کلکم در میان اصبعیننیستم در صف طاعت بِیْن‌بِیْن
  9. M5:1690 خاک را مشغول کرد او در سخنیک کفی بربود از آن خاک کهن
  10. M5:1691 ساحرانه در ربود از خاکدانخاک مشغول سخن چون بی‌خودان
  11. M5:1692 بُرد تا حق تربت بی‌رای راتا به مکتب آن گریزان پای را
  12. M5:1693 گفت یزدان که به علم روشنمکه تو را جلاد این خلقان کنم
  13. M5:1694 گفت یا رب دشمنم گیرند خلقچون فشارم خلق را در مرگْ حلق
  14. M5:1695 تو روا داری خداوند سنیکه مرا مبغوض و دشمن‌رو کنی؟
  15. M5:1696 گفت اسبابی پدید آرم عیاناز تب و قولنج و سرسام و سنان
  16. M5:1697 که بگردانم نظرشان را ز تودر مرض‌ها و سبب‌های سه‌تو
  17. M5:1698 گفت یا رب بندگان هستند نیزکه سبب‌ها را بدرند ای عزیز
  18. M5:1699 چشمشان باشد گذاره از سببدر گذشته از حجب از فضل رب
  19. M5:1700 سرمهٔ توحید از کحال حالیافته رسته ز علت و اعتلال
  20. M5:1701 ننگرند اندر تب و قولنج و سلراه ندهند این سببها را به دل
  21. M5:1702 زانک هر یک زین مرضها را دواستچون دوا نپذیرد آن فعل قضاست
  22. M5:1703 هر مرض دارد دوا می‌دان یقینچون دوای رنج سرما پوستین
  23. M5:1704 چون خدا خواهد که مردی بفسردسردی از صد پوستین هم بگذرد
  24. M5:1705 در وجودش لرزه‌ای بنهد که آننه به جامه به شود نه از آشیان
  25. M5:1706 چون قضا آید طبیب ابله شودوان دوا در نفع هم گمره شود
  26. M5:1707 کی شود محجوب ادراک بصیرزین سببهای حجاب گول‌گیر
  27. M5:1708 اصل بیند دیده چون اکمل بودفرع بیند چونک مرد احول بود