Lesen Buch 1 Ebenfalls über die List des Hasen Vers 1147

M1:1147 — صورت از بی‌صورتی آمد برون / باز شد که اِنّا اِلَیْه راجِعوُن

صورت از بی‌صورتی آمد برونباز شد که اِنّا اِلَیْه راجِعوُن
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:1147

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: صورت‌های جهان از عالم بی‌صورتی پدیدار گشتند؛ و سرانجام به آنجا بازگشتند، که «ما به‌سوی او بازگردندگانیم». معنا: این بیت به حقیقت هستی اشاره دارد که تمام پدیده‌ها و صورت‌های جهان از عالمی بی‌صورت سرچشمه می‌گیرند و در پایان به همان بی‌صورتی رجوع می‌کنند.

شرح

این بیت، یکی از کلیدی‌ترین معرفت‌های مثنوی و حقیقت هستی را برملا می‌کند: تمام صورت‌ها، تمام پدیده‌ها، هر آنچه در این عالم به چشم می‌آید و ماهیتی دارد، از یک مبدأ بی‌صورت، از یک اقلیم بی‌ماهیت پدیدار گشته‌اند. آنچه «بی‌صورتی» می‌خوانیم، عدم نیست؛ بلکه ساحت بی‌تعینِ هستی مطلق است، ورای هر شکل و وصف. به تعبیر فیلسوفان، وجودی که بی‌ماهیت است، واجد ماهیت شده تا این جهانِ کثیرالصور آفریده شود؛ اما در عمق خویش، همچنان به آن بی‌صورتی تکیه دارد و از آن تغذیه می‌کند.

من پیشتر بارها گفته‌ام که نی، نماد کامل این اصل است. نی خود نوا و صورتی ندارد، اما چون دمِ نوازنده در آن بپیچد، انواع نغمه‌های شاد و حزین را پدید می‌آورد. این همان سرِّ نهفته در نی است که مولانا در ابیات آغازین از آن سخن می‌گوید: نی بی‌صورت است، اما صورت‌ها می‌آفریند. از این روست که می‌فرمود: «هر کسی از ظن خود شد یار من / وز درون من نجست اسرار من». بسیاری نی را تنها در حد آلت می‌دیدند که نغمه‌ای تولید کند، اما از این حقیقت غافل بودند که نی ذاتاً بی‌صورت است و همین بی‌صورتی، رازِ صورت‌بخشی اوست. مولانا خود نیز، همچون نی، خود را جلوه‌گاهی می‌دانست که از درون بی‌صورت، سخنان را در قالب صورت می‌ریزد، همچنان که می‌سرود: «صورتگر نقاشم، هر لحظه بتی سازم / وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم»؛ هر فاعل و هر علتی چنین است.

بخش دوم بیت، «باز شد که اِنّا اِلَیْه راجِعوُن»، اشاره به بازگشت این صورت‌ها به سرچشمه‌ی بی‌صورت خویش دارد. این بازگشت، پایان سیر تکاملی روح است که مولانا در جای دیگر مثنوی با آن ابیات مشهورش وصف می‌کند: «از جمادی مردم و نامی شدم / وز نما مردم به حیوان سر زدم... حمله دیگر بمیرم از بشر / تا برآرم از ملائک بال و پر / وز ملک هم بایدم جستن ز جو / کل شیء هالک الا وجهه / بار دیگر از ملک قربان شوم / آنچه اندر وهم ناید آن شوم / پس عدم گردم، عدم چون ارغنون / گویدم که انا الیه راجعون». این «عدم» و «نیستی» که مولانا از آن سخن می‌گوید، نه به معنای نابودی، بلکه به معنای رهایی از صورت‌ها و ماهیات محدود و رسیدن به ساحتِ بی‌صورتِ «احدیت» است. این همان سرِّ «نه» یا «هیچ» در درون «نی» است؛ اعتراف به نیستی و فقر وجودی در برابر هستی مطلق، که خود سرچشمه‌ی همه‌ی هستی‌هاست. ما همچون ناییم و نوا در ما ز توست، ما همچون کوهیم و صدا در ما ز توست. هستی ما از آنِ اوست، و بازگشت ما نیز به آنجا است، به همان مبدأ بی‌صورت که مبدأ همه‌ی صورت‌ها بود.

نکات کلیدی

  • اصل وجود بی‌صورت و بی‌ماهیت است؛ تمام صورت‌ها از آن برمی‌خیزند.
  • بی‌صورتی به معنای عدم نیست، بلکه مرتبه‌ای ورای تعینات است.
  • نی (فلوت) نماد بی‌صورتی است که با دمِ نوازنده به صورت‌های گوناگون (نغمه‌ها) درمی‌آید.
  • این بیت، بازگشت نهایی تمامی صورت‌ها به مبدأ بی‌صورت خود را یادآور می‌شود (انا الیه راجعون).
  • سیر تکاملی روح، بازگشت از کثرت صورت‌ها به وحدت بی‌صورت است.
  • حقیقت وجود ما، مانند نی، از آنِ مطلق است و نوا در ما از اوست.

Sources: d1-s08 · 00:29:59 d1-s08 · 00:32:44 d1-s08 · 00:36:25 d1-s33 · 00:37:06

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.