Lesen Buch 1 Die Geschichte des Kaufmanns, dessen eingesperrter Papagei ihm eine Botschaft an die Papageien Indiens mit auf den Weg gab, als er auf Handelsreise ging Vers 1569

M1:1569 — ای عجب آن عهد و آن سوگند کو / وعده‌های آن لب چون قند کو

ای عجب آن عهد و آن سوگند کووعده‌های آن لب چون قند کو
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:1569

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای شگفتا، آن عهد و آن سوگندی که بود کجاست؟ وعده‌های آن لبی که چون شکر شیرین بود کجا رفت؟ معنا: این بیت، پرسشی آمیخته با حسرت از عهد و پیمان فراموش‌شده‌ی وصال است و ناله بر وعده‌های محبوبی که گویی به دست فراموشی سپرده شده‌اند.

شرح

این بیت، بی‌تردید، یکی از آن مواردی است که مولانا در میان داستان «طوطی و بازرگان» ناگهان از خود بی‌خود می‌شود و «وارد عوالم خودش می‌گردد». اینجا دیگر نه طوطی مطرح است و نه بازرگان؛ بلکه مولاناست که با زبان طوطی، دردهای عمیق و فراگیر روح انسانی خود را به سخن می‌آورد. این بیت تجلی صریح «غم فراق» است که گرچه مثنوی ظاهراً کتاب شادی و رقص است، اما در عمقِ وجود آن، غمی ژرف و بی‌کران نهفته است که گاه‌وبی‌گاه سر بر می‌آورد و کل فضای مثنوی را رنگین می‌کند.

مولانا در این لحظه، به قول خودش، از یک بلبل آرام به یک «نهنگ آتشی» بدل می‌شود. این نهنگ، همان آتش عشق و اشتیاقی است که به ناگاه سر باز کرده و همه پرده‌ها را می‌درد. پرسش «ای عجب آن عهد و آن سوگند کو؟» نه یک شکایت معمولی از معشوقی زمینی، که فریادی از ژرفای روح است، یادآور میثاق ازلی و الستی که میان روح و مبدأ هستی بسته شده است. این عهد، وعده بازگشت و وصالی است که در غوغای دنیا، گویی به فراموشی سپرده شده. «وعده‌های آن لب چون قند کو؟» اشاره به سخنان شیرین و اطمینان‌بخش حضرت حق است که آرامش‌بخش روح‌های عاشق است؛ اما اکنون که فراق غالب است، گویی آن وعده‌ها در حجاب رفته‌اند.

آنچه مولانا در اینجا ابراز می‌کند، «جدایی» است، نه «تنهایی». تنهایی، حس رهاشدگی در جهانی بی‌مقصد و بی‌همراه است که فیلسوفان اگزیستانسیالیست از آن سخن می‌گویند. اما جدایی، یادآور همدمی است که بوده و رفته، و بازخواهد گشت؛ میثاقی که بسته شده و باید وفا شود. این بیت، ندای روحِ در سفر است که مقصد را می‌شناسد و همراه را به یاد دارد، و تنها از درازی راه و دیرکردِ وصال در شگفت و ناله است. این «ناله» اگرچه به ظاهر «شکایت» می‌نماید، اما در حقیقت «حکایتی» است از درد اشتیاق، که مولانا خود در مقدمه مثنوی به آن اشاره کرده است. این غمی است که آدمی را نه به افسردگی، بلکه به طلب و حرکت وامی‌دارد؛ غمی «سبز» که به رقص می‌انجامد، نه غمی سیاه که به سکون.

نکات کلیدی

  • این بیت، لحظه‌ای است که مولانا از روایت داستان به بیان صریح «غم فراق» خود می‌پردازد.
  • پرسش از «عهد و سوگند» و «وعده‌های لب شکرین» نشان از میثاق ازلی روح با مبدأ هستی است که اکنون پنهان شده.
  • مولانا اینجا یک «نهنگ آتشی» است؛ تجلی سوز و گداز عشق که همه پرده‌ها را می‌درد.
  • غم فراق در مثنوی، غمی عمیق و همیشگی است که زیر لایه ظاهری شادی نهفته است.
  • این «جدایی» مولانا، با «تنهایی» اگزیستانسیالیستی متفاوت است؛ اینجا Beloved واقعی است و وعده بازگشت وجود دارد.
  • ناله مولانا یک «حکایت» است از درد اشتیاق، نه «شکایت» از عالم یا معشوق.

Sources: d1-s07 · 01:00:18 d1-s07 · 01:23:00 d1-s07 · 01:04:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.