Lesen Buch 1 Der Papagei hört die Bewegung jener Papageien, stirbt im Käfig, und der Herr klagt um ihn Vers 1717

M1:1717 — این دریغاها خیال دیدن است / وز وجود نقد خود ببریدن است

این دریغاها خیال دیدن استوز وجود نقد خود ببریدن است
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:1717

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این آه و افسوس گفتن‌ها، تنها خیالی است از آنچه بوده است؛ و آدمی را از سرمایهٔ حال خود جدا می‌کند. معنا: این بیت هشدار می‌دهد که افسوس خوردن بر گذشته، یک توهم است و انسان را از واقعیت و نقدِ حالِ خود محروم می‌سازد.

شرح

این بیت، بی‌تردید، یکی از کلیدی‌ترین آموزه‌های مولوی دربارهٔ «زمان» و «حال» است. مولانا برخلاف بسیاری از شعرای بزرگ فارسی، همچون حافظ که پیوسته در اشعارش «یاد باد» می‌گوید و گذشته را با حسرت و شیرینی به یاد می‌آورد، یا سعدی که به آیندگان و گذر عمر می‌اندیشد، به شدت بر زیستن در «حال» و رها کردن گذشته تأکید دارد. "یاد باد" گفتن، یا اندیشهٔ "پس از ما بسی گل دهد بوستان"، هیچ‌یک در جهان‌بینی مولوی جایگاهی ندارد.

من این را در داستان طوطی و بازرگان به وضوح نشان داده‌ام. آنجا که طوطی هندی پس از شنیدن پیام، خود را به مردن می‌زند و بازرگان از غم و پشیمانی فریاد «دریغا! دریغا!» سر می‌دهد، مولانا یک‌باره وارد می‌شود و می‌گوید: «این دریغاها خیال دیدن است / وز وجود نقد خود ببریدن است»

این «دریغا» گفتن، به معنای از دست دادن نقد حال است. افسوس خوردن بر آنچه گذشته، جز خیال‌پردازی نیست و انسان را از تنها سرمایه‌ای که در اختیار دارد، یعنی «اکنون» خود، محروم می‌سازد. گذشته، تمام شده است؛ تمام!

مولانا پس از این هشدار، بلافاصله به بازرگان پاسخ می‌دهد و علت حوادث را «غیرت حق» می‌خواند که هیچ چاره‌ای در برابر آن نیست: «غیرت حق بود و با حق چاره نیست / کودلی کز حکم حق صد پاره نیست؟». این یک دعوت صریح است به تسلیم در برابر ارادهٔ الهی و بازگشت به زمان حال.

خاطره‌ای نقل شده است که روزی در محفل مولانا، سخن از شمس تبریزی به میان آمد. شیخ بدرالدین نامی از حاضران با حسرت گفت: «حیف، حیف، دریغ!» مولانا یک‌باره خشمگین شد و گفت: «حیف برای چی؟ حیف چیست؟ حیف در میان ما چه کار دارد؟» و افزود: «تو الان پیش کسی هستی که صد هزار شمس تبریز در اوست.» این یعنی تمرکز بر «اکنون»، بر آنچه هست، نه بر آنچه رفته است.

حتی در سوگ عزیزترین شاگردش، صلاح‌الدین زرکوب، که از دست دادنش ضربهٔ روحی بزرگی برای مولانا بود، لحن «دریغا»گویی او متفاوت است. او می‌گوید: «ای دریغا، ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ / بر چنان چشم نهان، چشم عیان بگریسته»

این دریغ، نه بر از دست دادن صلاح‌الدین، بلکه بر حال خودِ بیننده است؛ بر این‌که ما نابینایان داریم بر آن بینا می‌گرییم. معنای ضمنی این ابیات این است که: «به حال خودت گریه کن، نه بر مرده، بلکه بر زنده باید گریست.» این یعنی حتی درد و غم را هم باید به خود بازگرداند و آن را به وسیله‌ای برای خودشناسی و زیستن در حال بدل کرد.

این همان تفکر «صوفی ابن‌الوقت» است؛ یعنی صوفی فرزند زمان خویش است و به گذشته یا آینده نمی‌پردازد. توبهٔ واقعی نیز از همین منظر معنا می‌یابد: ترک کردن و بیرون آمدن از گذشته به طور کامل، نه فقط نادم شدن. انسان باید چنان دگرگون شود که نه تنها دیگر هوس گناه نکند، بلکه حتی یاد آن گناه هم او را آزار ندهد. این زیر و رو شدن مزاج و تبدیل شدن به یک وجود تازه، همان بازگشت به اصل خویش است. حالِ ما، تنها سرمایهٔ ماست. برخی حالِ خود را به خاطر گذشته یا آینده ضایع می‌کنند، در حالی که ما هیچ چیز جز آن لحظهٔ اکنون را در دست نداریم. این فلسفهٔ عمیق مولوی است که باید سرلوحهٔ زندگی قرار گیرد.

نکات کلیدی

  • حسرت و دریغ بر گذشته، توهمی است که ما را از نقد حال جدا می‌کند.
  • فقط لحظهٔ کنونی، سرمایهٔ حقیقی و تنها دارایی انسان است.
  • مولانا به شدت بر زیستن در «حال» و رهایی از بند زمان گذشته تأکید دارد.
  • پذیرش «غیرت حق» به عنوان علت رخدادها، ما را به تسلیم و بازگشت به اکنون دعوت می‌کند.
  • حتی در سوگ و غم، باید غم را به سوی خود برگرداند و از آن برای خودشناسی در لحظهٔ حال بهره برد.

Sources: d1-s11 · 00:62:58 d1-s11 · 00:65:10 d1-s11 · 00:72:26

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.