Lesen Buch 1 Umar wendet seinen Blick vom Ort des Weinens, der das Dasein ist, zum Ort der Ekstase Vers 2209

M1:2209 — آتش اندر زن بهر دو تا به کی / پر گره باشی ازین هر دو چو نی

آتش اندر زن بهر دو تا به کیپر گره باشی ازین هر دو چو نی
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:2209

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آتش بزن به هر دو (گذشته و آینده)، تا کی می‌خواهی از این دو، مانند نی، پر از گره باشی؟ معنا: مولانا در اینجا به ناصح، و از خلال او به خواننده، می‌گوید که گذشته‌گرایی و آینده‌نگری را کنار بگذارد تا از قید و بند آن‌ها رها شود و مانند نی، قابلیت دمیده شدن و نواختن را پیدا کند.

شرح

این بیت، کلامی قاطع و بی‌پرده است که در دل داستان پیر چنگی، یکی از ژرف‌ترین آموزه‌های مولانا را در باب زمان و زیستن در «حال» به میان می‌آورد. مولانا خطاب به پیر چنگی، و در واقع به هر سالکی که اسیر گذشته و آینده است، می‌گوید: «آتش اندر زن به هر دو تا به کی / پر گره باشی ازین هر دو چو نی». این تعبیر «آتش اندر زن» نشان از یک انقلاب درونی و طرد قاطع دارد؛ نه صرفاً رها کردن، بلکه سوزاندن و از میان برداشتن هر دو مانع.

پیش از این بیت، مولانا از توبه‌ای سخن می‌گوید که خود نیازمند توبه است: توبه‌ای که بازگشتی به گذشته است و نه گسستی از آن. «ای تو از حال گذشته توبه‌جو / کی کنی توبه از این توبه؟ بگو». این پرسش، قلب تپندهٔ این اندیشه است: تا کی می‌خواهی با یاد گذشته یا بیم آینده، خود را گره‌گشا نبینی؟

تصویر «نی» در این بیت، بازتابی از همان نیِ آغازین مثنوی است، اما با معنایی تازه. نی، خود، از ابتدا نماد وجود سالک است که در انتظار دم الهی است. اما اکنون، مولانا به گره‌های این نی اشاره می‌کند. گره‌های نی، آن بندها و پیوندهای درونی هستند که اگر در آن باقی بمانند، مانع از جاری شدن آزادانهٔ نفس و پدید آمدن نغمهٔ پاک می‌شوند. «تا گره با نی بود، همراز نیست / هم‌نشین آن دم و آواز نیست». این گره‌ها، در اینجا، کنایه از تعلقات ذهنی و عاطفی به گذشته (حسرت، پشیمانی، خاطرات) و آینده (امیدهای واهی، اضطراب، برنامه‌ریزی‌های بیش از حد) هستند.

من بارها در شرح مثنوی تاکید کرده‌ام که مولانا شاعری نیست که اسیر گذشته شود. برخلاف حافظ که پیوسته می‌گوید «یاد باد» و به گذشته‌های شیرین و تلخ می‌پردازد، یا سعدی که از عمر رفته و آیندگان بر مزار خویش سخن می‌گوید، مولانا همواره بر حال و «ابن‌الوقت» بودن تاکید دارد. «صوفی ابن‌الوقت باشد ای رفیق / نیست فردا گفتن از شرط طریق». او در زندگی خود نیز چنین بوده است؛ آنجا که خود را در چالهٔ یاد شمس می‌بیند، فوراً خود را بیرون می‌کشد و می‌گوید: «آفتابی کز وی این عالم فروخت / اندکی گر بیش تابد جمله سوخت / فتنه و آشوب و خونریزی مجو / بیش از این از شمس تبریزی مگو». این خودداری از پرداختن به گذشته، صرفاً یک تمهید ادبی نیست؛ یک موضع‌گیری عمیق هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی است.

به تعبیر من، «دریغا» گفتن نوعی سرقت از حال است. هر «آه و افسوس» بر گذشته یا «نگرانی» از آینده، لحظهٔ اکنون را که یگانه زمان واقعی زیست ماست، از ما می‌رباید. مولانا می‌خواهد انسان وجودی بی‌گره و روان داشته باشد تا دم حقیقت در او بی‌وقفه جاری شود. این بیت، فراخوانی است برای زیستنی رها و بی‌تعهد به آنچه از دست رفته یا هنوز نیامده است؛ فراخوانی به حضور کامل در دم و لحظه.

نکات کلیدی

  • گذشته و آینده، گره‌هایی هستند که مانع جاری شدن دم الهی در وجود انسان می‌شوند.
  • توبه‌ای حقیقی است که گسست کامل از گذشته و توجه تام به اکنون را در پی داشته باشد.
  • فراخوان مولانا به «آتش زدن» به گذشته و آینده، نشان از انقلابی درونی و طرد قاطع این تعلقات دارد.
  • برخلاف بسیاری از شاعران، مولانا بر زیستن در حال و «ابن‌الوقت» بودن تاکید ویژه دارد.
  • تصویر «نی» در این بیت، نماد وجود سالکی است که برای نواختن نغمهٔ حقیقت، باید از گره‌های درونی رها شود.

Sources: d1-s11 · 00:51:24 d1-s11 · 00:55:37 d1-s11 · 00:62:58

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.