Lesen Buch 1 Umar wendet seinen Blick vom Ort des Weinens, der das Dasein ist, zum Ort der Ekstase Vers 2221

M1:2221 — عقل جزو از کل گویا نیستی / گر تقاضا بر تقاضا نیستی

عقل جزو از کل گویا نیستیگر تقاضا بر تقاضا نیستی
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:2221

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: عقل جزئی از عقل کلی پذیرا نمی‌شد، گویی، اگر این تقاضاهای پی‌درپی وجود نمی‌داشت.

معنا: خرد محدود بشری تنها در صورتی می‌تواند از خرد کیهانی و الهی بهره‌مند شود که پیوسته و با اصرار، خواستار این فیض باشد.

شرح

مولانا، همان‌طور که بارها در مثنوی خود اشاره کرده، خویشتن را در حالتی می‌یافت که گویی نیرویی غیبی، یک شعور برتر، او را به سخن گفتن وامی‌داشت. او این تجربه را نه از سرِ اراده و آگاهی محض خود، بلکه از سرِ جذبی درونی و تقاضایی پنهان می‌دانست. می‌فرمود: «چون که خاموش می‌کنم من از رُشد / او به صد نوعم به گفتن می‌کشد». این بیت نیز دقیقاً به همین مکانیسم اشاره دارد.

آنچه مولانا «تقاضا بر تقاضا» می‌خواند، میل و کششی پنهان و مستمر است که از عمق جان و روح عارف برمی‌خیزد؛ تقاضایی که شاید به زبان نیاید و حتی به‌صورت خودآگاه طرح نشود، اما نفس او پیوسته آن را می‌طلبد و می‌کشد. این تقاضای انباشته‌شده، درگاهی است که گویی دریای معرفت را به حرکت درمی‌آورد و امواج آن را به ساحل عقل جزئی می‌رساند: «چون تقاضا بر تقاضا می‌رسد / موج آن دریا بدین جا می‌رسد».

عقل جزو یا همان خرد متعارف و محدود بشری، به‌تنهایی قادر به درک حقایق عالیه و دریافت از «کل» یا عقل کلی (همان عقلِ الهی و کیهانی) نیست. این بیت به‌صراحت اعلام می‌کند که گویی این «کل» به عقل جزو چیزی نمی‌بخشد و دری را نمی‌گشاید، مگر آنکه از سوی عقل جزو، تقاضا و استعدادی بی‌وقفه و فزاینده برای دریافت پدید آید. این همان آمادگی باطنی است که ظرف را برای پذیرش فیض الهی آماده می‌کند.

من این را تجربهٔ زیستهٔ مولانا می‌دانم، نه صرفاً یک تمثیل شاعرانه. او عمیقاً باور داشت که زبان او، نی‌ای است که «دیگری» در آن می‌دمد، و آن دمیدن پاسخ به همین «تقاضا بر تقاضا»ی نهفته در جان اوست. بنابراین، سخن او از سرِ جبر مطلق نیست، بلکه از سرِ اختیاری است که در آن، ظرفِ وجودیِ او پیوسته برای دریافتِ الهام آماده بوده است. این فرایند نشان می‌دهد که حکمت الهی بی‌مقدمه و بدون طلب به کسی عطا نمی‌شود، بلکه نیاز و تقاضای درونی، عامل فعال‌کنندهٔ این اتصال است. گویی عقل جزو با همین تقاضا، گلبانگ نیایش خاموش خویش را سر می‌دهد و عقل کل را به پاسخ فرامی‌خواند.

نکات کلیدی

  • الهام الهی حاصل «تقاضا بر تقاضا»ی باطنی و مستمر است.
  • عقل جزئی بدون طلب شدید و آمادگی درونی، قادر به درک اسرار «کل» نیست.
  • مولانا خود را مجرایی می‌دانست که در پاسخ به خواسته‌های درونی‌اش، از سوی نیرویی برتر به سخن گفتن واداشته می‌شود.
  • اشتیاق درونیِ پایدار، کلید گشایش دروازه‌های فیض معنوی است.

Sources: d1-s04 · 01:13:52 d1-s04 · 01:15:30 d1-s04 · 01:16:43

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.