Lesen Buch 1 Die Geschichte desjenigen, der an eine Tür klopfte; von innen wurde gefragt: „Wer ist da?“ Er antwortete: „Ich bin es.“ Es wurde gesagt: „Wenn du es bist, öffne ich niemandem die Tür. Ich kenne keinen meiner Freunde, der ich selbst bin. Geh weg!“ Vers 3097

M1:3097 — چون شما را حاجت طاحون نماند / آب را در جوی اصلی باز راند

چون شما را حاجت طاحون نماندآب را در جوی اصلی باز راند
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:3097

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که شما دیگر به آسیاب نیاز نداشتید، او آب را به جوی اصلی‌اش بازگرداند. معنا: این بیت اشاره دارد به آن لحظه که حکمت و سخن یک عارف، که برای تربیت و راهنمایی دیگران جاری شده بود، چون دیگر نیازی به آن جریان بیرونی نباشد، به سرچشمه اصلی و درونی خود باز می‌گردد؛ یعنی مولانا خود را به آب و مثنوی را به آسیاب تشبیه می‌کند که در خدمت مخاطب است اما سرچشمه‌ای مستقل دارد.

شرح

این بیت، به تعبیری، یکی از مهم‌ترین خودتفسیری‌های مولاناست در باب ماهیتِ «سخن گفتن» و «مثنوی سرودن» خود. مولانا در اینجای مثنوی، خود را به آبی تشبیه می‌کند که برای گرداندن چرخ آسیاب (یعنی هدایت و پرورش جان‌های مخاطبان) جاری شده است. آسیاب در اینجا تمثیلی از حسام‌الدین چلبی و همه‌ی آن کسانی است که به کلام مولانا نیاز داشتند و عطش شنیدن و بهره بردن از این چشمه را در خود حس می‌کردند.

من قبلاً هم اشاره کرده‌ام که مولانا محتاج حسام‌الدین بود تا این کلام، این «شیر پستان جان» جاری شود؛ «بی‌مکنده شیر کی گردد روان». این آبِ حکمت، برای شما، برای آسیا، برای گرداندن چرخ فهم شما جریان می‌یابد. اما نکته‌ی اساسی اینجاست: این جریان، ضرورتاً به نیاز خود آب نیست. آب، خواه آسیابی باشد یا نباشد، در جوی اصلی خود جاری است. «جوی اصلی» اینجا همان سرچشمه‌ی الهی و باطنی مولاناست، همان «اوقات بی‌خودی» که مثنوی در آن متولد شده است. این بدان معناست که سخن مولانا از «مقام بی‌نیازی» و از «وحی دل» سرچشمه می‌گیرد، اما به شکل «مثنوی» در می‌آید و برای «نیاز» دیگران به جریان می‌افتد.

این یک راز بزرگ در عالم عرفان است که «برتر مفتون فروتر می‌شود». موسی (پیامبر اولوالعزم) به دنبال خضر (کسی که در ظاهر مقام پایین‌تری دارد) روانه می‌شود. پیامبر اکرم در معراج، جبرئیل را به معراج می‌برد. اینجا نیز مولانا که بحر معارف است، برای تجلیِ این معارف، محتاجِ حسام‌الدینی است که این آب را در جویِ مثنوی جاری کند. این آب فی‌نفسه در او جریان دارد، اما برای اینکه «به کار شما» بیاید و از آن بهره ببرید، در این قالب ریخته می‌شود.

لذا مولانا این را به ما می‌گوید که سخن او نه از سر نیاز او، بلکه از سر بخشش و عنایت است؛ و هر گاه نیازِ شما به این آسیاب برطرف شود، یا وقتی که مخاطبی نباشد که این آب را به این شکل خاص بطلبد، این آب به «جوی اصلی» خود بازمی‌گردد. یعنی آن حالِ بی‌خودی و اتصالِ مستقیم به منبع الهی، که نیازی به صورت‌بخشیِ کلامی ندارد، دوباره غالب می‌شود. این تصویری است از استغنای عارف و استقلال چشمه‌ی معرفت او از نیازهای بیرونی، در عین حال که حاضر است برای «شما» به جریان بیفتد و کار کند. از این روست که مولانا سخن گفتن را «شغل خود» نمی‌داند، بلکه آن را تجلیِ یک جریان درونی می‌بیند که حسب نیازِ مخاطب شکل می‌گیرد و بسط می‌یابد.

نکات کلیدی

  • حکمت مولانا مانند آبی است که برای منفعت دیگران جریان می‌یابد.
  • تالیف مثنوی از یک سو محصول الهام درونی مولانا و از سوی دیگر نتیجهٔ همکاری با حسام‌الدین چلبی بوده است.
  • ریشهٔ الهام و سخن عارف در سرچشمه‌ای مستقل و درونی قرار دارد که از نیازهای بیرونی فراتر است.
  • این بیت نشانگر این نکته است که گاه «بزرگ‌تر» برای تجلی بخشیدن به حقیقت درونی خود، به «کوچک‌تر» نیاز پیدا می‌کند.
  • جریان اصلی معرفت مولانا در «جوی اصلی» حال بی‌خودی اوست، و صرفاً برای «آسیا»ی مخاطبان به جریان بیرونی می‌افتد.

Sources: d1-s09 · 00:26:25 d1-s09 · 00:23:26 d1-s09 · 00:28:14 d1-s01 · 02:10:35 s04

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.