Lesen Buch 1 Der Prophet fragt Zayd: „Wie geht es dir heute und wie bist du aufgestanden?“, und er antwortet: „Ich bin als Gläubiger aufgewacht, oh Gesandter Gottes.“ Vers 3511

M1:3511 — گفت تشنه بوده‌ام من روزها / شب نخفتستم ز عشق و سوزها

گفت تشنه بوده‌ام من روزهاشب نخفتستم ز عشق و سوزها
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:3511

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گفت من روزها تشنه بوده‌ام، و شب‌ها از عشق و سوز درونی نخوابیده‌ام. معنا: این بیت از زبان زید، یار پیامبر، شدت ریاضت‌ها و بی‌خوابی‌های عاشقانه او را برای رسیدن به حال یقین و رهایی از قید زمان بیان می‌کند.

شرح

این بیت، از زبان زید، صحابی پیامبر، که حال خوشی از یقین و بصیرت را تجربه می‌کند، نقل شده است. این صرفاً یک توصیف از بی‌خوابی و تشنگیِ ناشی از عشق نیست؛ بلکه دروازه‌ای است به ساحت عظیم بی‌زمانی و فرارَوی از قید مکان که مولانا به زیبایی تمام گشوده است. زید در پاسخ به پیامبر که از حالش می‌پرسد، می‌گوید که این تشنگی و نخفتن از عشق و سوز، او را به مقامی رسانده که از قید روز و شب، یعنی از قید زمان، رها شده است:

«گفت تشنه بوده‌ام من روزها، شب نخفتستم ز درد و سوزها تا ز روز و شب، جدا گشتم چنان، که ز اسپر بگذرد نوک سنان»

اینجا مولانا تصویری حیرت‌انگیز را پیش چشم ما می‌گذارد. چگونه از زمان می‌توان جدا شد؟ زید پاسخ می‌دهد: همان‌گونه که نوک سنان از سپر می‌گذرد، یعنی زمان را می‌شکافی و از آن عبور می‌کنی. گویی زمان سپری است محیط بر عالم، اما سالک عاشق با تیغ ریاضت و سوز عشق، آن را درمی‌نوردد. من معتقدم که این سخنِ مولانا، قرن‌ها پیش از کانت، به این حقیقت اشاره دارد که زمان و مکان خود از پیش‌شرط‌های ادراک بشری و از صورت‌های ادراک ما هستند، اما ساحت‌هایی ورای این صورت‌ها نیز قابل تجربه هستند.

در آن ساحتِ فراتر از زمان، «صد هزاران سال و یک ساعت یکی‌ست» و «هست ازل را و ابد را اتحاد». اینها مفاهیمی نیستند که عقل جزئی یا عقل حسابگر بتواند درک کند؛ چرا که «عقل را ره نیست سوی افتقاد» — افتقاد یعنی فقدانِ زمان. عقل در جایی که زمان نباشد، راهی ندارد و چشمش کور است. بی‌زمانی و بی‌مکانی، لوازمِ بی‌صورتی هستند، همانطور که خداوند اساساً بی‌زمان و بی‌مکان است. حدیث شریف «لیس عند ربک صباح ولا مساء» دقیقاً به همین معناست که در ساحت الهی، اصلاً زمانی وجود ندارد. امر بی‌زمان، در همه زمان‌ها حاضر است و نسبتش با دیروز و امروز یکسان است. این مقام، مقامِ توحیدی است که عارف در آن، به وحدت حقیقی دست می‌یابد و می‌بیند که کثرتِ زمان، خود حجابی است که در این عالم بر حقیقتِ واحد کشیده شده است.

نکات کلیدی

  • ریاضت و سوز عشق می‌تواند سالک را به مقامی فراتر از قید زمان و مکان برساند.
  • در ساحت بی‌زمانی، ازل و ابد متحد می‌شوند و هزاران سال با یک ساعت یکسان می‌گردد.
  • عقل جزئی، به دلیل ساختار خود، قادر به درک حقیقت بی‌زمانی و بی‌مکانی نیست.
  • تجربهٔ جدایی از زمان، موازی با بی‌صورتی و رهایی از قیدهای عالم محسوس است.
  • این تجربه انسانی، انعکاسی از صفت الهیِ بی‌زمانی و بی‌مکانی است.

Sources: d1-s07 · 19:51:00 d1-s07 · 21:04:00 d1-s07 · 22:20:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.