Lesen› Buch 5› Die Geschichte der Sklavin, die mit dem Esel der Herrin ihre Lust befriedigte und ihn wie eine Ziege oder einen Bären menschliche Lust gelehrt hatte, und einen Kürbis in den Penis des Esels steckte, damit er das Maß nicht überschreite. Die Herrin erfuhr davon, sah aber die Feinheit des Kürbisses nicht. Sie schickte die Sklavin unter einem Vorwand auf einen weiten Weg und kam mit dem Esel ohne Kürbis zusammen und starb in Schande. Die Sklavin kam spätabends zurück und klagte: „O mein Leben und o mein Augenlicht, du sahst den Penis, sahst aber den Kürbis nicht; du sahst das Glied, sahst aber das andere nicht. Jeder Mangelhafte ist verflucht.“ Das heißt, jeder unvollkommene Blick und Verstand ist verflucht. Wenn nicht, so sind die äußerlich Mangelhaften begnadet und nicht verflucht. Lies: „Auf den Blinden liegt keine Last.“ Er verneinte die Last, den Fluch, den Tadel und den Zorn.› Vers 1338
M5:1338 — نعلبندان را نمود آن خر که چیست / علت او که نتیجهش لاغریست
M5:1338
Bedeutung · به زبانِ تو — Deine Sprache · AI
صاحب خر که از لاغر شدن حیوانش نگران شده بود، آن را نزد متخصصان (نعلبندان) برد تا علت این ضعف و لاغری را پیدا کنند.
در این داستان، خاتون متوجه میشود که خرش روزبهروز ضعیفتر و لاغرتر میشود، اما دلیل آن را نمیداند. او به اولین راهحل ظاهری و متعارف روی میآورد: حیوان را برای تشخیص بیماری نزد متخصصان آن زمان، یعنی نعلبندان که به سلامت چهارپایان نیز رسیدگی میکردند، میبرد. این بیت نشاندهندۀ تلاش او برای یافتن یک دلیل جسمانی و بیرونی برای مشکلی است که ریشهای پنهان و شهوانی دارد.
مولانا در اینجا تقابل میان «ظاهر» و «باطن» را به تصویر میکشد. خاتون، مانند بسیاری از ما، با دیدن یک معلول (لاغری خر)، به دنبال علتی آشکار و مادی میگردد. او تصور میکند که مشکل حتماً از خوراک، بیماری یا چیزی است که یک متخصص میتواند تشخیص دهد. اما علت واقعی، یعنی رابطۀ پنهانی کنیزک با خر، از چشم او و متخصصان دور مانده است. این بیت مقدمهای است برای نشان دادن اینکه فهم سطحی و اکتفا به ظواهر، انسان را از درک حقیقت عمیقتر مسائل باز میدارد و اغلب به تشخیصهای اشتباه میانجامد، همانطور که در بیت بعدی میخوانیم که نعلبندان نیز هیچ علتی پیدا نمیکنند.
- نعلبندان
- در گذشته، کسانی که به پای اسب و خر نعل میزدند و به نوعی دامپزشک تجربی نیز محسوب میشدند.
- نمود
- نشان داد.
- علت
- دلیل، سبب بیماری.
- نتیجهش
- نتیجهاش، حاصل آن.
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.