Lesen› Buch 5› Die Geschichte der Sklavin, die mit dem Esel der Herrin ihre Lust befriedigte und ihn wie eine Ziege oder einen Bären menschliche Lust gelehrt hatte, und einen Kürbis in den Penis des Esels steckte, damit er das Maß nicht überschreite. Die Herrin erfuhr davon, sah aber die Feinheit des Kürbisses nicht. Sie schickte die Sklavin unter einem Vorwand auf einen weiten Weg und kam mit dem Esel ohne Kürbis zusammen und starb in Schande. Die Sklavin kam spätabends zurück und klagte: „O mein Leben und o mein Augenlicht, du sahst den Penis, sahst aber den Kürbis nicht; du sahst das Glied, sahst aber das andere nicht. Jeder Mangelhafte ist verflucht.“ Das heißt, jeder unvollkommene Blick und Verstand ist verflucht. Wenn nicht, so sind die äußerlich Mangelhaften begnadet und nicht verflucht. Lies: „Auf den Blinden liegt keine Last.“ Er verneinte die Last, den Fluch, den Tadel und den Zorn.› Vers 1358
M5:1358 — این چنین گو وین چنین کن وآنچنان / مختصر کردم من افسانهٔ زنان
M5:1358
Bedeutung · به زبانِ تو — Deine Sprache · AI
خاتون با دادن دستورات ساختگی و بیاهمیت، کنیز را به مأموریتی فرستاد و مولانا میگوید که از بازگویی جزئیات این داستان طولانی و بیمحتوا صرف نظر میکند.
این بیت در میانهٔ داستان کنیزک و خاتون قرار دارد و لحظهای است که مولانا، راوی داستان، رشتهٔ کلام را به دست میگیرد و مستقیماً با خواننده سخن میگوید. مصراع اول، کلام خاتون است که برای دور کردن کنیز از خانه، بهانهای میتراشد و با دستورات پیدرپی و بیسر و ته («اینطور بگو، آنطور بکن...»)، او را به دنبال کاری ساختگی میفرستد. این دستورات صرفاً برای خالی کردن صحنه است.
در مصراع دوم، مولانا ناگهان روایت را قطع میکند و میگوید: «من این افسانهٔ زنان را کوتاه کردم.» «افسانهٔ زنان» در اینجا به معنای داستانی طولانی، پر از جزئیات بیفایده و شاید کمی بیاساس است، شبیه به قصههایی که زنان در گذشته برای سرگرم کردن یکدیگر تعریف میکردند. مولانا با این کار به خواننده یادآوری میکند که هدف اصلی، نقل جزئیات قصه نیست، بلکه گرفتن «مغز» و پیام اصلی آن است، همانطور که در بیت بعدی میگوید: «آنچ مقصودست مغز آن بگیر». این تکنیک روایی، تمرکز خواننده را از حواشی داستان به سمت نکتهٔ عرفانی و اخلاقی اصلی آن هدایت میکند: اینکه چگونه شهوت و نگاه سطحی (دیدن آلت خر و ندیدن کدو) میتواند به هلاکت منجر شود.
- افسانهٔ زنان
- داستانهای طولانی، پر از جزئیات و کماهمیت؛ قصههای عامیانه
- مختصر کردم
- کوتاه کردم، خلاصه کردم
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.