Lesen› Buch 5› Die Geschichte der Sklavin, die mit dem Esel der Herrin ihre Lust befriedigte und ihn wie eine Ziege oder einen Bären menschliche Lust gelehrt hatte, und einen Kürbis in den Penis des Esels steckte, damit er das Maß nicht überschreite. Die Herrin erfuhr davon, sah aber die Feinheit des Kürbisses nicht. Sie schickte die Sklavin unter einem Vorwand auf einen weiten Weg und kam mit dem Esel ohne Kürbis zusammen und starb in Schande. Die Sklavin kam spätabends zurück und klagte: „O mein Leben und o mein Augenlicht, du sahst den Penis, sahst aber den Kürbis nicht; du sahst das Glied, sahst aber das andere nicht. Jeder Mangelhafte ist verflucht.“ Das heißt, jeder unvollkommene Blick und Verstand ist verflucht. Wenn nicht, so sind die äußerlich Mangelhaften begnadet und nicht verflucht. Lies: „Auf den Blinden liegt keine Last.“ Er verneinte die Last, den Fluch, den Tadel und den Zorn.› Vers 1397
M5:1397 — لقمه اندازه نخورد از حرص خود / در گلو بگرفت لقمه مرگ بد
M5:1397
Bedeutung · به زبانِ تو — Deine Sprache · AI
خاتون به دلیل طمع و شهوت بیحد خود، دست به کاری زد که توان و ظرفیتش را نداشت و در نتیجه به شکلی فجیع و خفتبار هلاک شد.
این بیت، نتیجهٔ مستقیم عمل خاتون را بیان میکند. او که از روی شهوت و حسادت، کنیزک را کنار زد تا خود با خر درآمیزد، از یک نکتهٔ حیاتی غافل ماند: کنیزک با گذاشتن کدو، اندازه و شدت این لذت حیوانی را مهار کرده بود. خاتون اما، با چشمپوشی از این «اندازه»، لقمهای بسیار بزرگتر از دهانش برداشت.
مولانا از استعارهٔ «لقمه» استفاده میکند که هم به معنای تحتاللفظی (اندازهٔ آلت خر) و هم به معنای کلیتر «لذت» یا «خواستهٔ نفسانی» قابل فهم است. «حرص» خاتون او را کور کرد و باعث شد که بدون در نظر گرفتن ظرفیت و محدودیتهای خود، به دنبال کامیابی مطلق برود. نتیجهٔ این بیاندازگی، «مرگ بد» است؛ مرگی که نه تنها جسمانی، بلکه همراه با رسوایی و فضاحت (فضیحت) است.
در نگاه عرفانی مولانا، این داستان هشداری است دربارهٔ پیروی کورکورانه از نفس اماره (که به خر تشبیه شده). هر لذت و خواستهای باید با «میزان» عقل و شرع سنجیده شود. اگر انسان از این میزان غفلت کند و عنان خود را به دست حرص بسپارد، همان چیزی که در پی آن است (لذت)، به ابزار نابودیاش تبدیل میشود. مرگ خاتون، نماد هلاکت روحانی و معنوی سالکی است که در راه سیر و سلوک، بیتوجه به راهنمایی استاد و رعایت حد و اندازه، خودسرانه عمل میکند و نابود میشود.
- بگرفت
- گرفت، گیر کرد
- مرگ بد
- مرگ ناگوار، مردن به شکلی زشت و خفتبار
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.