Lesen Buch 6 Die Vergangenen sorgen sich nicht um den Tod, sondern um die Reue über das Verpasste. Vers 1463

M6:1463 — یک نظر دو گز همی‌بیند ز راه / یک نظر دو کون دید و روی شاه

یک نظر دو گز همی‌بیند ز راهیک نظر دو کون دید و روی شاه
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:1463

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یک نوع نگاه تنها دو گَز (مسافت کوتاهی) از راه را می‌بیند، در حالی که نگاهی دیگر هر دو جهان و چهرهٔ شاه را مشاهده می‌کند.

معنا: مولانا در این بیت تفاوت میان دو نوع دید را بازگو می‌کند: یکی سطحی و محدود است که فقط ظواهر نزدیک را می‌بیند، و دیگری عمیق و روحانی است که تمام هستی و حقیقت الهی را درمی‌یابد.

شرح

ما در این بیت، و در واقع در کل مثنوی، با مسئلهٔ «نظر» و «دیدن» سروکار داریم؛ نه صرفاً دیدنِ با چشم سر، که دیدنِ با چشم جان. مولانا این را در جایی دیگر چنین بیان می‌کند که «ما همه چشمیم، باقی جمله پوست». یعنی حقیقت و جوهر وجود ما همین کیفیت دیدن ماست، همین «نظر» کردن ماست. این همان چیزی است که فیلسوفان غربی آن را «کنتِمپلیشِن» می‌نامند؛ نظری دقیق، نافذ و تأمل‌گرایانه در کائنات و ژرفای هستی انسان.

قرآن کریم نیز ما را به این نظر کردن فرامی‌خواند: «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ». اینجا طعام فقط غذای مادی نیست؛ باید به همهٔ خوراک‌های فکری و روحی خود نیز بنگریم. باید چشمان خود را باز کنیم و به عمق برویم: این غذا از کجا آمده؟ با من چه خواهد کرد؟ حلال است یا حرام؟ فراتر از آن، با این غذا می‌خواهم چه بکنم؟ تنها جسم را فربه کنم یا روح را نیز؟ نگاه نباید در لذت آنی متوقف شود، بلکه باید به فواید پایدار و معنوی برسد.

این بیت به صراحت به تفاوت میان دو نوع «نظر» اشاره می‌کند: یک نظر است که تنها «دو گز همی‌بیند ز راه»، یعنی نگاهی است بسیار محدود و سطحی، که تا سر بینی را می‌بیند. اما «یک نظر دو کون دید و روی شاه»؛ این نگاه نافذ، ژرف و کیمیاگرانه است که نه تنها دو جهان (دنیا و آخرت، یا عالم غیب و شهود) را در بر می‌گیرد، بلکه به «روی شاه»، یعنی چهرهٔ حقیقت مطلق و جمال الهی می‌رسد. این دو نوع دید، «فرقی بی‌شمار» با یکدیگر دارند.

مولانا به ما می‌آموزد که این چشم جوی‌مان را به چشم دریا بدل کنیم. می‌گوید: «عارفان را سرمه‌ای هست آن بجوی / تا که دریا گردد این چشم چو جوی». سرمه‌ای هست که با آن، این چشمِ باریک و محدود، به وسعت بی‌کران دریا بدل می‌شود؛ نگاهی که می‌تواند بی‌نهایت را زیر پوشش خود درآورد. این همان چیزی است که سهراب سپهری نیز به زیبایی بیان کرد: «ما هیچ، ما نگاه». جوهر وجود ما همان نگاه ماست. ما باید تمام وجود خود را در این دیدن خلاصه کنیم: «درگذار این جمله تن را در بصر / در نظر رو، در نظر رو، در نظر».

اما نکتهٔ عمیق‌تر و کلیدی‌تر، پیوند این «نظر» دریاگونه با مفهوم «نیستی» است. مولانا بلافاصله پس از این بیت به شرح «بحر نیستی» می‌پردازد: «چون شنیدی شرح بحر نیستی / کوش دائم تا بر این بحر ایستی». اینجا مولانا یک اصل معرفتی بسیار بنیادین را مطرح می‌کند: «اصل کارگاه آن نیستی‌ست / که خلا و بی‌نشان است و تهی‌ست». هر جا که خلأ، بی‌نشانی و تهی بودن باشد، آنجا کارگاه اصلی برای ظهور است. همان‌طور که یک نقاش بر بوم خالی نقاشی می‌کند، و یک کشاورز در زمین نکاشته بذر می‌پاشد، «جمله استادان پی اظهار کار / نیستی جویند و جای انکسار».

این نیستی، صرفاً عدمِ محض نیست؛ بلکه حالتِ خالی شدن از «غرض و مرض و پیش‌فرض‌ها و پیش‌فهم‌ها و تعلقات و اشتیاقات و هواها و هوس‌ها» است. این است که مولانا به صراحت می‌گوید: «تو هم، تو هم همون بوم خالی باش.» در این خلأ و تهی بودن از خویشتنِ کاذب، خداوند کار می‌کند. «استاد استادان صمد، یعنی خداوند، کارگاهش نیستی و لا بود». هرچه این نیستی افزون‌تر باشد، کار حق و کارگاه الهی آنجا فعال‌تر است. این همان محو شدن است که مولانا در داستان نحوی و کشتیبان می‌گوید «محو می‌باید نه نحو اینجا بدان». ما باید محو شویم تا آن «نظر» حقیقی شکل بگیرد و «روی شاه» بر ما جلوه‌گر شود. درویشان نیز به همین دلیل از همگان پیشی می‌گیرند؛ زیرا آنان به سوی مقام نیستی در حرکت‌اند، نیستی به معنای کم برداشتن از عالم، ترک خودِ کاذب، و فراموش کردن غیر خدا.

نکات کلیدی

  • جوهر وجود ما کیفیت «نظر» ماست؛ این نظر باید از سطح‌نگری به عمق‌نگری دگرگون شود.
  • نگاه سطحی تنها ظواهر نزدیک را می‌بیند، اما نگاه عمیق به تمام هستی و چهرهٔ حقیقت الهی می‌رسد.
  • مولانا ما را به تحول چشمِ «جوی‌مان» به چشمِ «دریا» فرا می‌خواند تا بتوانیم بی‌نهایت را درک کنیم.
  • مفهوم کلیدی «نیستی» (خالی بودن از خودِ کاذب، تعلقات و پیش‌فرض‌ها) شرط لازم برای ظهور «نظر» حقیقی و کارگاه الهی است.
  • درویشان با طلب مقام «نیستی»، از همه پیشی می‌گیرند، زیرا این خالی شدن از خود، شرط رسیدن به خداست.

Sources: d6-s30 · 00:23:12 d6-s30 · 00:27:44 d6-s30 · 00:32:58

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.