Lesen Buch 6 Erneute Rückkehr zur Geschichte des Sufis und des Richters Vers 1507

M6:1507 — اندر آوردش بر قاضی کشان / کین خر ادبار را بر خر نشان

اندر آوردش بر قاضی کشانکین خر ادبار را بر خر نشان
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:1507

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پس [مدعی] او را کشان‌کشان به نزد قاضی آورد که این خرِ بدبخت را بر خرش بنشان (و او را در جای خود قرار ده یا مجازات کن). معنا: این بیت به صحنه‌ای از داستان اشاره دارد که در آن یک فردِ مدعی، طرف مقابل را که «خر ادبار» نامیده شده، به دادگاه قاضی می‌برد تا مجازاتی درخور بر او اعمال شود.

شرح

مولانا در این بیت به وضوح به ضرورت وجود یک داور بی‌طرف در اختلافات بشری اشاره دارد. انسان‌ها، در اوج خودخواهی و خودفریبی، هیچ‌گاه آینه یا ترازوی صادقی برای سنجش خود نیستند. هر فرد، خود را بر حق و دیگری را مقصر می‌بیند؛ مالِ خویش را سنگین‌تر و خطای خود را کمتر ارزیابی می‌کند. این نزاع بی‌پایان، جز با رجوع به یک «سوم» که داوری عینی و بی‌غرضانه کند، فیصله نخواهد یافت. این «سوم» می‌تواند ترازوی عدالت باشد، آینه‌ای حقیقت‌نما، یا قاضی‌ای که بر کرسی انصاف نشسته است.

مدعی، آن متهمِ بخت‌برگشته را – که مولانا او را «خر ادبار» می‌نامد – کشان‌کشان نزد قاضی می‌آورد. «ادبار»، به معنای پشت‌کردن اقبال و بخت است؛ فردی که شانس به او روی نیاورده یا به تعبیری، بدبخت و بیچاره است. در اینجا، «خر ادبار» تعبیری تند برای فردی است که در این داستان خطاکار معرفی می‌شود. امرِ «بر خر نشان» نیز به وضوح معنای مجازات یا رسوا کردن عمومی را در خود دارد؛ یعنی او را سوار بر خرش کنند و جایگاه واقعی‌اش را به او بفهمانند و حقش را کف دستش بگذارند.

آنچه در ادامهٔ این ابیات می‌آید، اهمیت بیشتری به نقش قاضی می‌بخشد: قاضی اختیار دارد تا با «دره» (تازیانه) جزا دهد و اگر در نتیجهٔ زخم تازیانهٔ او، متهم جان سپارد، خونش هدر است و تاوانی بر قاضی نیست. این حکم فقهی، اشاره به اختیارات قاضی در تعیین «تعزیر» دارد. حد، مجازاتی است که مقدار آن در شرع دقیقاً معین شده است (مانند قطع دست سارق)، اما تعزیر، مجازاتی است که میزان آن به صلاحدید قاضی واگذار شده، هرچند همواره باید «دون‌الحد» باشد – یعنی کمتر از حد. مولانا در اینجا قاضی را «نایب حق» و «سایه عدل حق» می‌خواند که باید برای مظلومان و نه برای منافع شخصی یا خشم، عدالت را اجرا کند.

البته لازم به ذکر است که من پیش‌تر به کاربرد نامناسب واژه «تعزیر» در دوران معاصر نیز اشاره کرده‌ام؛ آنجا که شکنجه را با این نام شرعی توجیه می‌کنند، که خود نمونه‌ای از «نام مقدس بر عمل نامقدس نهادن» است. اما نیت مولانا در این ابیات، بیان فلسفهٔ عدالت و لزوم داوری بی‌طرفانه است، نه توجیه ستم. او از قاضی سخن می‌گوید که «کو ادب از بهر مظلومی کند / نه برای ارز و خشم و دخل و خرج»، و این تمایز در نگاه او بسیار برجسته است.

نکات کلیدی

  • در هر نزاعی، برای رسیدن به حقیقت و عدالت، رجوع به داور سوم و بی‌طرف ضروری است، چرا که افراد، آینهٔ صادقی برای خود نیستند.
  • «خر ادبار» تعبیری کنایه‌آمیز برای فردی است که سزاوار کیفر یا رسوا شدن است و «بر خر نشان» نماد مجازاتی است که جایگاه او را مشخص می‌کند.
  • مولانا نقش قاضی را به عنوان «نایب حق» و «سایهٔ عدل حق» بالا می‌برد که هدفش اجرای عدالت برای مظلوم و نه منافع شخصی است.
  • بیت به مفهوم فقهی «تعزیر» (مجازات‌های تعیینی قاضی) اشاره دارد، در مقابل «حدود» (مجازات‌های ثابت شرعی).
  • سروش تأکید می‌کند که کاربرد نادرست «تعزیر» برای توجیه ستم و شکنجه در دوران معاصر، نمونه‌ای از سوءاستفاده از مفاهیم دینی است.

Sources: d6-s32 · 39:50 d6-s32 · 41:13 d6-s32 · 43:24

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.