Lesen Buch 6 Der König verzweifelt daran, den Schatz zu finden, und wird der Suche danach überdrüssig Vers 1965

M6:1965 — عقل راه ناامیدی کی رود / عشق باشد کان طرف بر سر دود

عقل راه ناامیدی کی رودعشق باشد کان طرف بر سر دود
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:1965

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خرد هرگز به سوی راه ناامیدی نمی‌رود؛ این عشق است که با سر به آن سو می‌شَتابد.

شرح

این بیت، از ابیات درخشان و مرکزی مثنوی است که مولانا در آن به تفاوتی بنیادین میان "عقل" و "عشق" اشاره می‌کند. من پیشتر بارها گفته‌ام که مولانا در اواخر عمر خود، زمانی که به کمال پختگی معنوی رسیده بود، این ابیات را سروده است؛ گویی عصارهٔ تجارب خود را در این کلمات گنجانده است.

از نظر مولانا، "عقل" همواره یک محاسبه‌گر است. عقل راهی را در پیش می‌گیرد که در آن امیدی به سود یا احتمال بالایی برای نتیجه‌بخش بودن وجود داشته باشد و از زیان پرهیز کند. هرگاه بداند که زیانی در میان است یا احتمال زیان بالاست، گام در آن راه نمی‌گذارد. این عقلی است کاسب‌منش و تاجرپیشه؛ عقلی که محتاط است و در هر قدم خود به محاسبهٔ سود و زیان مشغول می‌شود. این همان منطقی است که در باب ایمان هم می‌بینیم: فیلسوفان، همچون کِرکِگارد اشاره می‌کند، حتی برای ایمان آوردن نیز سلسله‌ای از مقدمات فلسفی می‌چینند تا مبادا لغزشی در برهان یا دلیلی وجود داشته باشد. آنان گام به گام جلو می‌روند و نهایتاً هم سهمی اندک از ایمان نصیبشان می‌شود.

اما "عشق" از این حسابگری‌ها فارغ است. عشق باشد کان طرف بر سر دود. عشق ناامیدی و امیدی نمی‌شناسد و ورای این مراحل است. امید به سود داشتن و امید به زیان نکردن، کار عقل تاجر مآب است. عشق با سر به سوی آنجایی می‌رود که عقل از آن می‌پرهیزد، به استقبال خطر می‌شتابد و "خطر کردن" در ذات او نهفته است. مولانا صفات عشق را این‌گونه برمی‌شمارد: "لاابالی عشق باشد نی خرد / عقل آن جوید کزان سودی برد." عشق بی‌مبالات است، در برابر خردی که همواره دنبال سود است.

او در ادامه می‌گوید: "ترکتاز و تن‌گداز و بی‌حیا / در بلا چون سنگ زیر آسیا." عشق بلاکش است، صبور در برابر رنج و بلا. همان‌طور که حافظ می‌گوید: "عاشقی پیشهٔ رندان بلاکش باشد." عقل خویشتن‌دار است و در عرصه‌های سهمناک و پرخطر پا نمی‌گذارد، اما عشق به دلیل دلیری که در اوست، اتفاقاً به استقبال خطر می‌رود.

سپس مولانا تعبیر عمیقی را به کار می‌برد: "سخت‌رویی که ندارد هیچ پشت / بهر جویی را درون خویش کشت." بسیاری از شارحان، "نداشتن پشت" را به معنای بی‌پشت و پناه بودن گرفته‌اند، اما من معتقدم این معنا خالی از تکلف است و از غفلت نسبت به دیگر سخنان مولانا نشأت می‌گیرد. مولانا در دیوان شمس می‌گوید: "عشق تماماً روی است، اصلاً پشت نداره." منظور این است که عشق یک لایه است، دو لایه نیست؛ بی‌نفاق و شفاف است. عشق، همچون سکوت و خودِ خداوند، سر تا پا روی است و دوگانگی در وجود او راه ندارد. همان‌طور که امیرالمؤمنین علی (ع) در پاسخ به پرسش از "وجه‌الله" (روی خدا) فرمودند که آتش رویی و پشتی ندارد و تماماً روی است. عشق نیز چنین است: "بهر جویی را درون خویش کشت"، یعنی عشق هرگونه انگیزهٔ جستجوی سود و منفعت را در خود کشته است و به این‌ها نمی‌اندیشد.

این عشق "پاک می‌بازد، نباشد مزدجو / آنچنان که پاک می‌گیرد ز هو." عشق بدون توقع و با پاک‌بازی تمام می‌بخشد، درست همان‌طور که خداوند وجود را بدون غرض و انگیزهٔ سود به او بخشیده است: "من نکردم خلق تا سودی کنم / بلکه تا بر بندگان جودی کنم." این "فتوت" (جوانمردی) است که بدون "علت" (بیماری، غرض یا انگیزهٔ سود) می‌بخشد. "که فتوت دادن بی‌علت است / پاک‌بازی خارج هر ملت است." ملت در اینجا به معنای دین است، نه نیشن امروزی.

مولانا صراحتاً می‌گوید که هیچ دینی از شما نمی‌خواهد که "پاک‌باز" باشید، یعنی بی‌توقع باشید. دین، غالباً بر گفتمان "بازرگانی" استوار است، همچنان که قرآن می‌گوید: "هل أدلّکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم؟" پیامبران "مبشرین و منذرین" هستند: بشارت به پاداش نیک و بیم دادن از کیفر سخت. دین به شما یاد می‌دهد که دنبال "فضل" (پاداش) یا "خلاص" (نجات از عذاب) باشید: "ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا ربنا عذاب النار." این عین فضل و خلاص است.

اما "پاک‌بازانند قربانان خاص / نه خدا را امتحانی می‌کنند / نه در سود و زیانی می‌زنند." عاشقان و عارفان فراتر از سقف شریعت عمل می‌کنند. آن‌ها راهی به نام راه فتوت را گشوده‌اند که در آن با خدا تاجرانه معامله نمی‌شود. آن‌ها نه خداوند را امتحان می‌کنند و نه در سود و زیان می‌زنند. امتحان کردن خدا کار بندگان کاسب‌منش است که اگر خدا از امتحان سربلند بیرون نیامد، با او قهر می‌کنند. این همان وسوسه‌ای بود که شیطان به عیسی (ع) کرد که خود را از بالای هیکل به پایین پرتاب کند تا خدا را بیازماید، اما عیسی پاسخ داد که بندگان خدا را امتحان نمی‌کنند. عاشقان معشوق را امتحان نمی‌کنند؛ جفای او را نیز به جان می‌خرند، چرا که "عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد / بل عجب من عاشق این هر دو ضد."

نکات کلیدی

  • عقل همواره راه محاسبه و منفعت را برمی‌گزیند و از بی‌اثری و زیان پرهیز می‌کند.
  • عشق بی‌پروا و بی‌حساب است؛ با سر به سوی ناامیدی و خطر می‌شتابد و محاسبهٔ سود و زیان نمی‌کند.
  • عشق بلاکش، تن‌گداز و بی‌پرده است؛ همچون سنگی زیر آسیا رنج را تحمل می‌کند.
  • عشق «پشت» ندارد؛ یعنی تماماً روی است، بی‌نفاق و شفاف، مانند خدا که همه وجودش وجه است.
  • عشق در درون خود، تمنای سود و جویایی را کشته و هر چیز را «پاک» و بی‌غرض می‌بخشد و می‌گیرد.
  • جوانمردی (فتوت) و پاک‌بازی فراتر از دین عمل می‌کند، چرا که دین معمولاً در پی پاداش (فضل) یا نجات (خلاص) است و نه بی‌غرضی محض.

Sources: d6-s43 · 44:26:00 d6-s43 · 56:31:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.