Lesen Buch 6 Anrufung und Zuflucht bei Gott vor der Versuchung der Wahl und den Versuchungen der Mittel der Wahl, denn Himmel und Erden klagten und fürchteten sich vor der Wahl und den Mitteln der Wahl. Und die Erschaffung des Menschen wurde von der Suche nach der Wahl und den Mitteln seiner Wahl begeistert, so wie ein Kranker, der sich in seiner Wahl begrenzt sieht, Gesundheit wünscht, die ein Mittel zur Wahl ist, damit seine Wahl zunimmt, und er eine Position wünscht, damit seine Wahl zunimmt. Und die Stätten des Zorns Gottes in vergangenen Nationen waren die Übertreibung der Wahl und der Mittel der Wahl. Man hat noch nie einen machtlosen Pharao gesehen. Vers 226

M6:226 — جمله دانسته که این هستی فخ است / فکر و ذکر اختیاری دوزخ است

جمله دانسته که این هستی فخ استفکر و ذکر اختیاری دوزخ است
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:226

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: همگان دانسته و فهمیده‌اند که این هستی [و زندگی] دام و زندانی بیش نیست؛ از این روست که فکر کردن و یادآوری‌های آگاهانه و اختیاری خود، دوزخی است. معنا: این بیت بیان می‌کند که انسان‌ها از سرِ تجربه دریافته‌اند که وجودِ آگاهانه و بااختیار در این دنیا، پر از دام‌ها و اضطراب‌هاست، لذا از تفکر و هوشیاری ارادی می‌گریزند زیرا آن را دوزخی می‌یابند.

شرح

بی‌گمان، مولانا در این ابیات به یکی از ژرف‌ترین حقایق روان آدمی دست می‌یازد؛ واقعیتی که روان‌کاوان مدرن، از جمله امثال یالوم، نیز به آن پرداخته‌اند، اما گمان من این است که ریشه‌ها و بلکه علاج‌های برتر آن را باید در اندیشه‌های مولانا جست. ایشان برخلاف عارفان بزرگی چون ابن‌عربی که غرق در حضرات خمس و مکاشفات کیهانی بود و در آسمان‌ها می‌کاوید، به تاریک‌خانه‌ی روان انسان می‌پردازد و زوایای پنهان آن را روشن می‌کند.

مولانا در اینجا یک «فکت» را در باب عالم انسانی بیان می‌کند و سپس به توضیح آن می‌نشیند. این واقعیت چیست؟ آن است که «جمله عالم ز اختیار و هست خود / می‌گریزد در سر سرمست خود». یعنی همه‌ی آدمیان از اختیار و «هستی» خود فرار می‌کنند و به مستی، بی‌خبری و غفلت پناه می‌برند؛ نمی‌خواهند آگاه، هوشیار و مختار باشند، بلکه میل به بی‌خبری و نامختاری دارند. چرا؟ «تا دمی از هوشیاری وارهند / ننگ خمر و زمر بر خود می‌نهند». برای فرار از خودآگاهی و هوشیاری، به شراب و موسیقیِ غفلت‌آور روی می‌آورند.

این بیت مورد بحث ما، ریشه‌ی این فرار را می‌شکافد: «جمله دانسته که این هستی فخ است». همگان، به تجربه، دریافته‌اند که این زندگی و این هستیِ آگاهانه، جز دامی پرمخاطره و زندانی گران نیست. وقتی این واقعیت بر انسان آشکار می‌شود، نتیجه‌ی منطقی آن این است که: «فکر و ذکر اختیاری دوزخ است». هر زمان که آدمی به خود می‌آید، فکر می‌کند، برنامه می‌ریزد و به خودی خود توجه می‌کند (یعنی «فکر و ذکر اختیاری» دارد)، خود را در دوزخی از اضطراب‌ها و دلواپسی‌ها می‌یابد. انسان‌ها، به تعبیر مولانا، «از خودی در بی‌خودی می‌گریزند / یا به مستی یا به شغل ای مهتدی». این گریز از آگاهی به ناآگاهی، یا از طریق مستی‌های مادی و معنوی است، یا از طریق «شغل» و اشتغال بی‌وقفه. این همان «ورکوهولیک» بودن به تعبیر امروزی‌هاست؛ آن‌قدر خود را غرق در کار می‌کنند که از خود یاد نکنند. این «از خود یاد نیاوردن» و «در خود نظر نکردن» کاری است که به زعم مولانا، همگان به شیوه‌های گوناگون انجام می‌دهند.

باید به این نکته توجه داشت که «هستی» در کلام مولانا، صرفاً به معنای وجود یا اگزیسنس نیست، بلکه آن «خودی» را شامل می‌شود که لافِ استقلال و خودمختاری می‌زند و موجب غرور و مستی کاذب می‌گردد. از اینجاست که آدمیان برای فراموش کردن این زندانِ هستی، خود را نیز فراموش می‌کنند. آن‌ها از چهار اضطراب بنیادین زندگی بشری، شامل اضطراب مرگ، تنهایی، بی‌معنایی و «اختیار» یا مسئولیت، فرار می‌کنند. این بیت مشخصاً به اضطراب ناشی از اختیار می‌پردازد. اختیار، مسئولیت می‌آورد و مسئولیت، اضطراب‌آفرین است. برای رهایی از این اضطراب، برخی خواهان جبر می‌شوند و برای رسیدن به آن، تن به مستی و ناهوشیاری می‌دهند.

اما مولانا در اینجا یک راه حل منحصر به فرد نیز ارائه می‌دهد که کمتر در اندیشمندان امروز دیده می‌شود: «از قدرت خود بکاهید». کاهش گزینه‌ها، ساده‌زیستی و قناعت، به معنای آن است که آدمی چنان زندگی کند که حاجت به منابع و قدرت فراوان نداشته باشد. در این صورت، اضطراب آزادی و مسئولیت نیز کاسته خواهد شد. به باور مولانا، این مشغله‌ها و مستی‌ها راه‌حل نیستند، بلکه خود عین «بیکاری» و تلف کردن روزگارند، زیرا جان آدمی را تا حلقوم در غفلت فرو می‌برند. توجه به این مسئله و درک ریشه‌های آن، خود گامی بزرگ در مسیر هوشیاری است.

نکات کلیدی

  • بشر به تجربه دریافته که وجودِ آگاهانه و بااختیار در این دنیا دام است.
  • فکر و ذکر اختیاری و هوشیاری، انسان را در دوزخی از اضطراب‌ها غرق می‌کند.
  • انسان‌ها برای فرار از این اضطراب‌ها به مستی و اشتغال (کار زیاد) پناه می‌برند.
  • مولانا بر خلاف ابن‌عربی، روان آدمی را با ظرافت روانکاوانه می‌کاود.
  • توصیه رادیکال مولانا: کاهش قدرت و گزینه‌ها از طریق قناعت، اضطراب اختیار را می‌کاهد.

Sources: d6-s07 · 21:49:00 d6-s07 · 23:45:00 d6-s07 · 29:55:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.