Lesen Buch 6 Die Geschichte der drei Reisenden, eines Muslims, eines Christen und eines Juden, die an einem Rastplatz Nahrung fanden. Der Christ und der Jude waren satt und sagten: »Wir essen diese Nahrung morgen.« Der Muslim fastete und blieb hungrig, weil er unterlegen war. Vers 2376

M6:2376 — آن جهود و مؤمن و ترسا مگر / همرهی کردند با هم در سفر

آن جهود و مؤمن و ترسا مگرهمرهی کردند با هم در سفر
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:2376

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن یهودی، آن مسلمان، و آن مسیحی، گویا همگی در سفری با یکدیگر همراه شدند. معنا: این بیت آغازگر داستانی‌ست از سه مسافری با ادیان متفاوت که در راهی با هم همراه می‌شوند؛ نمادی از آمیختگی آدمیان در این جهان گذرا.

شرح

این بیت، دروازه‌ای است به حکایتی که مولانا از شمس تبریزی اخذ کرده و آن را بسطی شگرف بخشیده است؛ داستانی که سه مسافر با ادیان گوناگون — جهود، مؤمن (مسلمان)، و ترسا (مسیحی) — را در یک سفر گرد هم می‌آورد. اینجا مولانا نه فقط به روایت داستانی می‌پردازد، بلکه به ظرایف هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی در باب پلورالیسم، همزیستی، و سرشت آمیختهٔ این جهان اشاره دارد.

من قبلاً هم اشاره کرده‌ام که کلمهٔ «مسلمان»، از نظر ریشه‌شناسی واژه‌ای غریب است که حتی ادبا هم بر سر ریشهٔ آن توافق ندارند، اما در زبان ما و دیگر زبان‌ها رایج شده است. «ترسا» نیز از «ترسیدن» و «رهبت» می‌آید و به راهبان مسیحی اطلاق می‌شود که از مردم دوری می‌گزیدند و در کوه و غار پناه می‌گرفتند. قرآن کریم، هرچند رهبانیت را ابداع آنان می‌داند، اما اصلِ طلب رضوان الهی را در آن می‌ستاید، به شرط آنکه حق آن رعایت شود: «و رهبانیة ابتدعوها ما کتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها». از این روست که مولانا هرگز تعبیرات زشتی دربارهٔ مسیحیان به کار نمی‌برد، بلکه تواضع و حسن خلق آنان را می‌پسندید و عیسی را به معنایی «پدر تصوف اسلامی» می‌دانست. اما نسبت به یهودیان گاهی تعابیر تندتری دارد، هرچند در پایان همین حکایت، توصیه‌ای درخشان به مدارا و عدم تحقیر می‌کند.

در این بیت، سه دین متفاوت در سفر زندگی هم‌مسیر می‌شوند. مولانا، بر اساس نگاه شریعت، ممکن است مسلمان را «راه یافته» و دیگران را «گمراه» بداند؛ اما از منظر حقیقت و طریقت، او معتقد است که اختلافات ادیان، نظیر اختلاف یهود و نصارا و اسلام، ناشی از تفاوت «چشم‌اندازها» و «پرسپکتیوها»ی پیامبرانشان به امر متعالی است. این سه مسافر نماد آنند که این جهان همچون یک کاروان‌سرا یا زندانی‌ست که پاک و ناپاک، اهل شرق و غرب، و مردمانی با اندیشه‌ها و آرزوهای مختلف را موقتاً در کنار هم گرد آورده است. این عالم، «عالم آمیختگی‌هاست»، جایی که «تقدیر الهی چنین خواسته است که این جهان این‌چنین باشد». مردم در بازار «یکسان می‌روند»، اما «نیم در ذوق‌اند و نیمی دردمند»؛ تفاوت در ظاهر نیست، بلکه در باطن و انگیزه‌هاست.

مولانا با تشبیه این جهان به کاروان‌سرایی که مسافران از بیم برف و بوران (سختی‌های دنیا) در آن می‌مانند، نشان می‌دهد که این همراهی‌ها موقتی و از سر اجبار است. اما وقتی «راه گشاده شد و بند بگشاد»، هر کسی «جایی روند»؛ این همان تفکیک نهایی است که انسان‌ها را بر اساس حقیقت باطنشان به سوی مقصد خود رهنمون می‌شود. این مقصد، نه بر اساس «فکر» صِرف، بلکه بر اساس «انگیزه» و «آرمان» شکل می‌گیرد. چنانکه مولانا می‌گوید: «ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای». من بارها تأکید کرده‌ام که «اندیشه» در اینجا به معنای «انگیزه» و «اراده» است، نه فقط تفکر عقلی. این «مرید» است که با «اراده» (مرید از اراده میاد) به راه می‌افتد، نه صرفاً «طالب علم» که فقط برای اندوختن دانش می‌آید. انسان به آنچه شوق دارد، به همان سو پرواز خواهد کرد.

یکی از مهم‌ترین نکات اخلاقی و کلامی که مولانا در ادامه این حکایت مطرح می‌کند، پلورالیسم نجات است. او می‌گوید: «هیچ کافر را به خواری منگرید / که مسلمان مردنش باشد امید». این سخن صرفاً به معنای پلورالیسم حقیقت نیست، بلکه پلورالیسم نجات است؛ یعنی ممکن است کسی با نیت پاک و آرمان‌های بلند، حتی با مشربی متفاوت، در نهایت به نجات و رستگاری برسد. نیت و طلب تعالی روح، اصل است و این مهم‌ترین پیام اخلاقی این داستان است.

در بخش دیگری از این حکایت، مولانا آنچنان به تفصیل رؤیای یهودی را دربارهٔ موسی و تجلی الهی بر کوه طور شرح می‌دهد که گویی از تجربه‌های عرفانی خویش سخن می‌گوید. او از سه شاخه شدن کوه، شیرین شدن آب تلخ دریا، و برآمدن چشمه‌های دارویی سخن می‌گوید که بی‌شک انعکاسی از تجربیات عمیق عرفانی خود اوست، شبیه به آنچه در داستان دقیقی در دفتر سوم مثنوی آمده است. او حتی تجلی نور الهی را «وحی همایون مستطاب» می‌نامد و این وحی را نه فقط کلام، که یک «اشارهٔ خفیه» و «سخن گفتن بی‌زبان» می‌داند که می‌تواند حتی کوهی را متلاشی کند، چنان که در قرآن کریم آمده است: «فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا و خر موسی صعقا». در این رؤیا، وحدت انبیا نیز فهم می‌شود: «اتحاد انبیاام فهم شد». انبیا با هم یکی‌اند و در عین حال متفاوت، مصداق آیهٔ «لا نفرق بین احد من رسله».

این حکایت نشان می‌دهد که مولانا چگونه از یک داستان ساده، به عمیق‌ترین لایه‌های هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی نفوذ می‌کند و با زبانی شاعرانه، درس‌هایی جهان‌شمول دربارهٔ ماهیت دنیا، سرشت انسان، و مسیرهای متفاوت اما هم‌سوی معنویت ارائه می‌دهد.

نکات کلیدی

  • دنیا کاروان‌سرایی‌ست که آدمیان با ادیان و انگیزه‌های گوناگون را موقتاً گرد هم آورده است.
  • ظاهر افراد و اعمالشان نمی‌تواند باطن و مقصد حقیقی آن‌ها را آشکار کند؛ تفاوت‌ها در «اندیشه» (انگیزه و آرمان) نهفته است.
  • اختلاف ادیان ناشی از تفاوت چشم‌انداز پیامبران به حقیقت واحد است، نه اختلاف در خود حقیقت.
  • امید به رستگاری و نجات، حتی برای غیرمسلمانان، همواره وجود دارد؛ نیت پاک مهم‌تر از تعلق ظاهری است.
  • تجلی الهی می‌تواند بی‌زبان و همچون وحی، با انسان سخن گوید و تجربه‌ای مهیب و دگرگون‌کننده باشد.
  • وحدت انبیا و یگانگی مسیرشان به سوی حق، در لایه‌های پنهان حقیقت ادراک می‌شود.

Sources: d6-s56 · 15:58 d6-s56 · 17:33 d6-s56 · 28:38

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.