Lesen Buch 6 Die Geschichte der drei Reisenden, eines Muslims, eines Christen und eines Juden, die an einem Rastplatz Nahrung fanden. Der Christ und der Jude waren satt und sagten: »Wir essen diese Nahrung morgen.« Der Muslim fastete und blieb hungrig, weil er unterlegen war. Vers 2382

M6:2382 — چون گشاده شد ره و بگشاد بند / بسکلند و هر یکی جایی روند

چون گشاده شد ره و بگشاد بندبسکلند و هر یکی جایی روند
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:2382

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن هنگام که راه گشوده شد و بندها رها گشت، آنان رها می‌شوند و هر یک به سوی جایگاه خویش می‌روند. معنا: این بیت بیان می‌کند که وقتی موانع از میان برداشته شود و مسیر حرکت آزاد گردد، هر موجودی بر اساس سرشت و انگیزه درونی‌اش به سمت مقصد واقعی خود رهسپار می‌شود.

شرح

این بیت، نگاره‌ای عمیق از جهان ما و سرنوشت ساکنان آن است، آن‌چنان که مولانا در داستان سه مسافر و حلوای‌شان به تصویر می‌کشد. جهان، به یک کاروان‌سرا می‌ماند؛ مکانی موقت که انسان‌ها، فارغ از ریشه‌ها و مقاصد حقیقی‌شان، در آن گرد هم آمده‌اند. همچون مسافرانی که از شرق و غرب و ماوراء آمده‌اند و از بیم برف و طوفان ناگزیر به هم‌نشینی‌اند، ما نیز در این عالم خرد و شگرف، موقتاً با یکدیگر روزگار می‌گذرانیم.

اما این هم‌نشینی، این اختلاط، سطحی و عارضی است. مولانا با بیان اینکه «در قفس افتند زاغ و جغد و باز» یا «جفت شد در حبس پاک و بی‌نماز»، به ما می‌آموزد که این دنیا زندانی‌ست که پاک و ناپاک، نیکوکار و بی‌نماز را در کنار هم جای داده. این اختلاط، تقدیر الهی است برای این مرحله از هستی. اما روزی، «چون گشاده شد ره و بگشاد بند»، این قفس شکسته خواهد شد و مرغانِ آن، هر یک به سوی مقصد و معادِ خود پرواز خواهند کرد.

نکتهٔ کلیدی در اینجا، فهم تفاوت میان ظاهر و باطن است. مردم در بازار یکسان راه می‌روند و به ظاهر تفاوتی ندارند، اما «نیم در ذوق‌اند و نیمی دردمند.» اینجاست که مولانا به عمق روان‌شناسی وجودی انسان می‌رود و می‌گوید که مسیر و سرنوشت ما را اندیشه‌های درونی‌مان شکل می‌دهند؛ نه اندیشه به معنای صرفاً فکر و تصور، بلکه اندیشه به معنای «انگیزه» و «آرمان». آن‌گونه که من پیش‌تر نیز گفته‌ام، «ای برادر تو همه اندیشه‌ای، مابقی خود استخوان و ریشه‌ای»؛ این اندیشه، همان انگیزه و شوق درونی است که مسیر ما را معین می‌کند.

پس، این رهایی از بندها، پایان جدایی نیست، بلکه آغاز یک جدایی دیگر است؛ جدایی از جمع عارضی و پیوستن به جمع حقیقی. هر کس به دنبال آن چیزی می‌رود که «اشک و آه او» و شوق او بوده. در نهایت، مقصد ما را میل و اشتیاق باطنی‌مان تعیین می‌کند. این نه جبر است، بلکه نتیجهٔ طبیعیِ وجود اراده‌ها و شوق‌های مختلف است. همان‌گونه که اجزای بدن پس از مرگ هر یک به معدن خود بازمی‌گردند، روح نیز، که جوهر ماست، به سوی آن‌چه شائق آن است، پر می‌گشاید. این حرکت به سوی جنس خود و معاد، نتیجهٔ آن شوقی است که از پیش در درون ما بال گشوده و آماده پرواز بوده است، حتی اگر تا آن زمان راه و روی پریدن نداشته‌ایم.

نکات کلیدی

  • جهان، کاروان‌سرایی موقت است که در آن ارواح گوناگون به ظاهر با هم آمیخته‌اند.
  • جدایی ظاهری پایان می‌یابد تا جدایی حقیقی رخ دهد؛ یعنی هر فرد به سوی مقصد باطنی خود رود.
  • بندهای این جهان، محدودکننده‌اند و رهایی از آن‌ها، امکان پرواز هر فرد به سوی اصل خویش را فراهم می‌آورد.
  • انگیزه‌ها و آرمان‌های درونی (شوق)، نه ظاهر بیرونی، تعیین‌کنندهٔ مسیر و سرنوشت نهایی انسان است.
  • این حرکت به سوی مقصد، طبیعی و ازلی است، همانند بازگشت عناصر جسم به مبدأشان.

Sources: d6-s56 · 15:58:00 d6-s56 · 17:33:00 d6-s56 · 21:00:00 d6-s56 · 22:00:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.