Lesen Buch 6 Der Meister, der König von Termiz, lässt ausrufen: »Wer in drei oder vier Tagen nach Samarkand reist, dem werde ich für jene wichtige Angelegenheit Ehrengewänder, Pferde, Sklaven, Sklavinnen und so viel Gold geben.« Und der Harlekin hörte die Nachricht dieses Aufrufs im Dorf und kam in Eile zum König und sagte: »Ich kann auf keinen Fall gehen.« Vers 2524

M6:2524 — راه جست و راه دادش شاه زود / چون زمین بوسید گفتش هی چه بود

راه جست و راه دادش شاه زودچون زمین بوسید گفتش هی چه بود
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:2524

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پادشاه راه را برای او باز کرد و او زود خود را رساند؛ چون زمین ادب بوسید، پادشاه بی‌درنگ گفت: «هی، چه شد؟» معنا: دلقک با شتاب خود را به پادشاه رساند، و پادشاه سراسیمه، بی‌آنکه صبر کند تا او سخنی بگوید، بی‌درنگ از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است.

شرح

این بیت تصویر زنده‌ای از اضطراب و شتاب را به نمایش می‌گذارد؛ هم اضطراب آورنده‌ی خبر و هم سراسیمگی دریافت‌کننده‌اش. دلقک، که معمولاً قاصد شادی و خنده است، این بار با حالی پریشان و چهره‌ای زرد و ترش، خود را به پادشاه می‌رساند. مولانا پیش از این اشاره کرده بود که او با «فحش اجتهاد» و کوشش فراوان، خود را به دربار رسانده است، یعنی با تلاشی فاحش و سخت. این شتاب دلقک و آن کوشش بی‌مانند، خود خبری از ماهیت فاجعه‌آمیزِ اتفاقِ پشت پرده می‌دهد.

نکته اینجاست که پادشاه، که مظهر وقار و خویشتن‌داری است، در مواجهه با این خبرِ قریب‌الوقوع، از عادات شاهانه خود دست می‌شوید. او به جای انتظار و حفظ رسم ادب، به محض بوسیدن زمین توسط دلقک، بلافاصله و با بی‌صبری می‌پرسد: «هی، چه بود؟» این «هی» نشانه‌ی از دست دادن آرامش و چیرگی وهم و ترس است. پادشاه که دلقک را همیشه شاد و بذله‌گو دیده بود، این بار با سکوت و رنگ‌پریدگی او مواجه شده و در وهم و خیال فرو می‌رود که چه عقوبتی در راه است.

مولانا اینجا یک تکنیک روایت‌پردازی مهم را به کار می‌برد: تأخیر در گفتن خبر. این تعلل، چه از جانب دلقک (که در ابیات بعد می‌گوید: «یک دمی بگذار تا من دم زنم») و چه در نفس روایت مولانا، فضایی از تشویش و انتظار می‌آفریند. این درست مثل کاری است که خود مثنوی می‌کند؛ گاهی داستان را به سرعت پیش نمی‌برد، بلکه اجازه می‌دهد «دم بکشد» تا خواننده به عمق مطلب راه یابد و تأثیر آن مضاعف شود. پادشاه نیز، مانند خواننده‌ی مشتاق، از این تأخیر به حیرت و اضطراب می‌افتد. دلقکِ همیشه خندان، حال با سکوتش، وهم پادشاه را می‌افزاید و او را در خیالاتِ بیم‌آور فرو می‌برد.

نکات کلیدی

  • مولانا با این بیت، فن «تعلل در روایت» را برای ایجاد تعلیق و عمق بخشیدن به خبر به کار می‌گیرد؛ درست مانند خود مثنوی که عجولانه به نتیجه نمی‌رسد.
  • بی‌صبری پادشاه، نمادی از اضطراب جهانی انسان در مواجهه با ناشناخته‌هاست، که حتی وقار سلطنتی را از میان برمی‌دارد.
  • دلقک، که معمولاً قاصد شادی است، با ظاهر پریشان و سکوت خود، بار سنگینی از ترس و وهم را به پادشاه منتقل می‌کند و تأثیر خبر را مضاعف می‌سازد.
  • «فحش اجتهاد» دلقک (کوشش فاحش او برای رسیدن)، پیش‌زمینه‌ای است که گویای فوریت و اهمیت حیاتی خبر است.

Sources: d6-s58 · 00:19:51 d6-s58 · 00:22:03 d6-s58 · 00:23:14

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.