Lesen Buch 6 Die Geschichte von den Nachtdieben, in die Sultan Mahmud nachts hineingeriet und sagte: »Ich bin einer von euch«, und so ihre Verhältnisse erfuhr, usw. Vers 2893

M6:2893 — آنک دیدستت مکن نادیده‌اش / آب زن بر سبزهٔ بالیده‌اش

آنک دیدستت مکن نادیده‌اشآب زن بر سبزهٔ بالیده‌اش
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:2893

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن‌که تو را دیده است، او را ندیده‌اش مکن؛ بر سبزهٔ روییده‌اش آب بزن (تا خشک نشود). معنا: این بیت دعایی است به حضرت حق که مؤمنانی را که جمال الهی را چشیده‌اند، از این رؤیت محروم نکند و گیاه عشق و ایمانشان را که خود کاشته و رویانده، بی‌سقایت رها ننماید.

شرح

من بر این باورم که این بیت، بخشی از یکی از نادرترین دعاهای مولانا در مثنوی است؛ نیایشی صریح و از سر نیاز برای حفظ نعمت وصال و دیداری که به سالک عطا شده است. پس از آنکه بنده به واسطهٔ لطف حق، به مقام رؤیت و شهود نایل می‌آید، بیم از دست دادن آن، او را فرامی‌گیرد. این ترس، نه از بی‌اعتقادی، که از عمق تجربه و عظمت موهبت الهی برمی‌خیزد. عارفان، همواره از بازگرفتن نعمات و سلب توفیق واهمه داشته‌اند و مولانا نیز از این قاعده مستثنی نیست. او در ابیاتی پیش از این، صریحاً به این مضمون اشاره می‌کند که "فراق بعد از وصال، بسی تلخ‌تر از فراق اولیه است." این تجربه‌ای است که جان آدمی را می‌لرزاند.

مولانا در این بیت دو خواهش اساسی را مطرح می‌کند: نخست اینکه: "آنک دیدستت مکن نادیده‌اش." یعنی، ای معشوق ازلی، کسی را که توفیق دیدارت را یافته و چشمش به جمال تو روشن شده است، دوباره از این رؤیت محروم مکن. چشمانش را مبند که دیگر تو را نبیند. این، دعایی برای دوام نظر و حفظ شهود باطنی است. مولانا می‌داند که این دیدن، نه با چشم سر که با چشم دل است و اگر آن لطف الهی بازگرفته شود، دل نیز نابینا می‌گردد. این دیدن، به تعبیر دیگر، نه یک تجربهٔ گذرای حسّی، بلکه حالتی از حضور و اتصال باطنی است که سالک را از هرچه غیر اوست، باطل می‌سازد. او خود جای دیگر می‌گوید: «دید روی جز تو شد غل گلو / کل شیء ما سوی الله باطل» — هرچه غیر حق است، پوک و عدم است.

دوم اینکه: "آب زن بر سبزهٔ بالیده‌اش." یعنی، حال که این دانهٔ محبت و ایمان را در سینهٔ بنده کاشته‌ای و این نهال سبز را رویانده‌ای، نگذار که خشک شود و بپژمرد. سایهٔ احسان و آبیاری کریمانه‌ات را از او دریغ مکن. این ادامهٔ لطف و عنایت را می‌طلبد که بدون آن، هر رشد معنوی‌ای دچار رکود و زوال می‌شود. این تمثیلِ "سبزهٔ بالیده" و "آب زدن"، اشاره‌ای لطیف به تداوم فیض و عنایت الهی است که به مثابه باران رحمت، حیات دل‌های تشنه را تضمین می‌کند.

این ناله و دعا، نشان می‌دهد که در نگاه مولانا، وصول به حق، پایان راه نیست؛ بلکه آغاز مسیری است که نیازمند مراقبت و لطف بی‌انتهای الهی است. این جدایی که مولانا از آن می‌ترسد، نه "تنهایی" از سنخ اگزیستانسیالیستی است که در آن، فرد خود را در جهانی بی‌معنی رهاشده می‌بیند، بلکه "فراق" از معشوقی حاضر و ناظر است که پیش‌تر وصال و دیدارش را چشانده است. این فراق، دردناک است زیرا یادگار وصالی شیرین را با خود دارد و بیم آن است که نعمت از دست برود، نه آنکه هیچ‌گاه نبوده است. این موضعِ "فراق بعد از وصال"، دقیقاً همان چیزی است که مولانا را از بسیاری فلاسفه و حتی برخی عرفا که وصال را مقامی مستقر و غیرقابل تغییر می‌دانند، متمایز می‌کند.

نکات کلیدی

  • بیت، دعایی نایاب از مولانا برای حفظ نعمت وصال و شهود الهی است.
  • ترس عارف از بازگرفتن نعمات الهی، نه از بی‌اعتقادی، که از عمق تجربه است.
  • مولانا می‌خواهد که دیداری که با لطف حق حاصل شده، پایدار بماند.
  • عشق و ایمان، به مثابه سبزهٔ روییده، نیازمند آبیاری دائمی فیض الهی است.
  • فراق پس از وصال، به مراتب تلخ‌تر از فراق اولیه است.
  • جدایی مولانا، هراس از دست دادن اتصال با معشوق حاضر است، نه تنهایی در جهانِ بی‌خدا.

Sources: d6-s66 · 00:23:55 d6-s66 · 00:27:04

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.