Lesen Buch 6 Die Geschichte von den Nachtdieben, in die Sultan Mahmud nachts hineingeriet und sagte: »Ich bin einer von euch«, und so ihre Verhältnisse erfuhr, usw. Vers 2918

M6:2918 — هر که او یک‌بار خود بدنام شد / خود نباید نام جست و خام شد

هر که او یک‌بار خود بدنام شدخود نباید نام جست و خام شد
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:2918

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هرکس که یک بار نامش بد شد و به بدنامی شهره گشت، دیگر نباید در پی خوش‌نامی باشد و با این کار خام و بی‌تجربه نماند. معنا: این بیت اشاره به این دارد که گاهی بدنامی ظاهری، راهی به سوی رهایی از قضاوت مردم و رشد معنوی است و نباید از آن دوری جست.

شرح

این بیتِ مولانا، بی‌درنگ ما را به ساحتِ «ملامتیه» و «قلندریه» می‌برد؛ طایفه‌ای از صوفیان که آگاهانه دست به کارهایی می‌زدند که در چشم مردم ناپسند آید. آنان با این اعمال، چون نوشیدن آب در جام می به ظاهر شراب‌خواری می‌کردند یا طاعات خود را پنهان می‌داشتند و به خرابات و میخانه‌ها می‌رفتند، هدفشان نه گناه، که پرهیز از شهرت و ستایش خلق بود. غرضشان این بود که مردم از ایشان روی برگردانند تا ایشان نیز دل از خلق برگیرند و روی به خدا آورند. این یعنی، بدنامی را بر خوش‌نامی ترجیح می‌دادند تا "یکباره دل آن سو کنند" و از طمع‌ورزی و ستایش سطحی خلایق در امان بمانند.

مولانا نیز در این بیت، همین معنا را به ما می‌آموزاند. او به ما می‌گوید که نباید از «بدنامان» ننگ داشت، بلکه باید هوش بر اسرارشان گماشت. چه بسا "بندگان خدا ممکن‌اند در اوباش" خفته باشند و پشت آن ظاهر نازیبا، روحی زیبا و سیرتی قدسی پنهان باشد. همان‌طور که می‌فرماید: "هر بیشه گمان مبر که خالی‌ست / شاید که پلنگ خفته باشد." این هشداری‌ست علیه قضاوت‌های سطحی و ظاهری ما انسان‌ها. ما با "تلسکوپ خودمان" می‌نگریم، اما "تلسکوپ خدا" چیزی دیگر نشان می‌دهد و ما از آن بی‌خبر. وظیفه ما در دنیا، رعایت آداب و اخلاق است، اما این نباید به آن معنا باشد که بندگان خدا را از رحمت او مطرود بدانیم.

«هر که او یک‌بار خود بدنام شد / خود نباید نام جست و خام شد»، یعنی کسی که یک‌بار این پوشش بدنامی را بر تن کرد و از قید خوش‌نامی رها شد، نباید دوباره به دنبال نام نیک و شهرت ظاهری رود، چرا که این بازگشت به "خامی" و نپختگی است. این رهایی از قضاوت خلق، به مثابه آزادی از زندانِ "خودی" و "اعتبار" است. مولانا می‌گوید گاهی "ای بسا زر که سیه‌تابش کنند / تا شود ایمن ز تاراج و گزند". یعنی گوهر ارزشمند باطنی، زیر پوششی تیره و بدنامی ظاهری پنهان می‌شود تا از چشم طمع‌کاران و حسودان دور بماند. یک ولیّ خدا ممکن است در جامه‌ای ناشناخته، یا حتی در هیئتی ظاهراً نکوهیده ظاهر شود تا از گزندهای دنیا و توجهات کاذب در امان بماند. این نه فقط برای حفاظت خود ولیّ است، بلکه برای امتحان و تربیت نگرش ما نیز هست که آیا می‌توانیم پشت پرده ظاهر، به حقیقت باطن پی ببریم یا اسیر "ظن" و "صورت" باقی خواهیم ماند. این درس بزرگی است که ما را از "قضاوت ظاهر" برحذر می‌دارد و به "نظر باطن" فرامی‌خواند.

نکات کلیدی

  • مهمترین درس این بیت، پرهیز از قضاوت‌های سطحی و ظاهری است؛ حقیقت باطن فراتر از ادراک ماست.
  • ظاهر بدنامی گاهی پوششی است برای حفظ گوهر وجود و رهایی از بند خلق.
  • کسی که یک بار از قید خوش‌نامی رها شد، نباید دوباره به دنبال تأیید مردم باشد؛ این بازگشت به نپختگی معنوی است.
  • ملامتی‌گری راهی است برای قطع طمع از دنیا و مردم و یکسره دل به خدا دادن.
  • خداوند گاهی بندگانش را در هیئت‌هایی می‌پوشاند که ما با "تلسکوپ خودمان" نتوانیم آن‌ها را بشناسیم، اما با "تلسکوپ خدا" دیده می‌شوند.

Sources: d6-s66 · 00:53:27 d6-s66 · 00:58:01

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.