Lesen Buch 6 Die Geschichte vom Seekuh, die das Kawiyān-Juwel aus der Tiefe des Meeres holte und es nachts am Strand in seinem Glanz und Schimmer ablegte, um zu weiden. Ein Kaufmann kommt aus dem Hinterhalt, wenn die Kuh sich vom Juwel entfernt hat, bedeckt der Kaufmann das Juwel mit Lehm und dunklem Schlamm und flüchtet auf einen Baum. Bis zum Ende der Geschichte und der Annäherung. Vers 2938

M6:2938 — این سخن پایان ندارد موش ما / هست بر لبهای جو بر گوش ما

این سخن پایان ندارد موش ماهست بر لبهای جو بر گوش ما
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:2938

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این سخن پایانی ندارد، موشِ قصهٔ ما در انتظار است؛ بر لب جوی ایستاده و گوشش به ماست. معنا: مولانا در این بیت به شیوهٔ خودآگاهانه، به وقفه‌ای در روایت اشاره می‌کند و موشِ قصه را نمادی از ادامهٔ ناگزیرِ داستان یا انتظار شنونده برای تکمیل حکایت می‌داند.

شرح

مولانا، در مقام قصه گویی که دریایی از معانی در سینه دارد، گاه به گاه از مسیر اصلی حکایت منحرف می‌شود تا نکته‌ای عمیق‌تر را بیان کند. اما بی‌درنگ به یاد می‌آورد که نخی از روایت گسسته شده و مخاطبی مشتاق در انتظار ادامهٔ داستان است. این بیت دقیقاً چنین لحظه‌ای را به تصویر می‌کشد؛ «موش» در اینجا نمادی است گویا از آن رشتهٔ روایت، یا شاید از آن بخش از وجود مولانا که متعهد به تمام کردن حکایات است، یا حتی می‌توان آن را نمادی از گوش شنوا و منتظر مخاطب دانست که همچون موشی بر لب جوی، چشم بر گوینده دوخته تا قطرهٔ بعدی سخن از لبانش جاری شود.

من بارها تأکید کرده‌ام که مولانا شاعری صنعت‌گر مانند حافظ نیست که کلامش را چکش‌کاری کند و صیقل دهد. او بسان رودخانه‌ای خروشان، سخن را جاری می‌کند و گاهی این جوش‌وخروش، شاخه‌های فرعی می‌سازد. این بیت، اعترافی است بازیگوشانه و خودآگاهانه به همین طبیعت سیال و بی‌پایان کلام او. او می‌گوید این سخن، این جریان معنوی، انتهایی ندارد؛ گویی نفسِ قصه خود موجودی زنده است، یک «موش» که منتظر ادامهٔ حیات خود است. او نمی‌تواند از این موش، از این رشتهٔ زندگی‌بخشِ روایت، روی برتابد.

این لحظه از سخن‌گویی مولانا، تذکری است به ما که مثنوی نه یک کتاب فلسفه با ساختار منطقی خشک، که جزیره‌ای است در دریای معارف (چنانکه خود مولانا فرمود: «فرجه‌ای کن در جزیرهٔ مثنوی»). او غواص آن دریاست، و در این جزیره، کلامش به شکلی طبیعی و بی‌تکلف، گاهی از اصل مطلب فاصله می‌گیرد و سپس با ظرافت و با اینگونه کنایات شیرین، به اصل بازمی‌گردد. این «موش» همان توقعی است که از تداوم جریان حیات و معنا در کلام او داریم؛ توقعی که همواره برآورده می‌شود، زیرا سخن مولانا، همچون دریای وجود خودش، پایان‌ناپذیر است.

نکات کلیدی

  • مولانا در این بیت به شیوهٔ خودآگاهانه، به فرآیند قصه گویی خود اشاره می‌کند.
  • «موش» نمادی است از رشتهٔ پیوستهٔ روایت یا انتظار مشتاقانهٔ شنونده.
  • سخن مولانا همچون جویی روان و بی‌پایان است که هرگز متوقف نمی‌شود.
  • این بیت نشان‌دهندهٔ سبک طبیعی، بی‌تکلف و فی‌البداههٔ مولانا در سرودن مثنوی است.

Sources: d6-s66 · 00:58:01 d6-s66 · 00:64:52 d6-s66 · 00:68:52 s01 - Framing the whole project - Mowlana is sea-like s01 - Framing the whole project - The Masnavi as the "island in the spiritual sea" s01 - Framing the whole project - Mowlana doesn't craft like Hafez does

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.