Lesen Buch 6 Jaʿfar (möge Allah mit ihm zufrieden sein) kam allein, um die Festung einzunehmen. Der König der Festung beriet sich, wie er ihn abwehren könnte. Sein Wesir sagte zum König: »Seht euch vor, gebt euch hin und wagt keinen Frevel der Ignoranz, denn dieser Mann ist ein Held und besitzt von Gott eine große Stärke in seiner Seele.« Usw. Vers 3102

M6:3102 — ملکت حسنش سوی زندان کشید / ملکت علمش سوی کیوان کشید

ملکت حسنش سوی زندان کشیدملکت علمش سوی کیوان کشید
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3102

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: قلمرو زیبایی او سالک را به سوی زندان کشید، و قلمرو علم او او را به سوی کیوان (بالاترین فلک) فراخواند. معنا: این بیت بیان می‌کند که دو مسیر متفاوت برای تقرب به خداوند وجود دارد: یکی مسیر جمال الهی که با شکوه و شیفتگی خود انسان را در خود غرق و محبوس می‌کند، و دیگری مسیر علم الهی که انسان را به اوج ادراک و معرفت می‌رساند.

شرح

مولانا در این بیت به وضوح به دو طریق متفاوت برای تقرب به حق اشاره می‌کند؛ دو راه که هر یک سالک را به سرمنزلی خاص می‌کشاند. این دو مسیر، همان مسیر «جمال» و مسیر «جلال» است که همواره در عرفان و فلسفه از آن‌ها سخن رفته است.

«ملکت حسنش سوی زندان کشید»؛ این سخن نکته‌ای بسیار عمیق را در خود پنهان دارد. حسن و جمال الهی، آنچنان که در تجلیات عالم ظهور می‌کند، به قدری گیرا و شیفته‌کننده است که سالک را در خود غرق می‌سازد. این «زندان» که مولانا از آن یاد می‌کند، زندانی از شیفتگی محض است، حبسی از حیرت و جذبه‌ای بی‌حد. زیبایی حق، انسان را چنان مجذوب می‌کند که گویی تمام وجودش در آن جمال محبوس و مقید می‌شود. این حال را باید با مثال موسی و تجلی نور الهی بر چهره‌اش دریافت. نور چهره موسی آنچنان تابان بود که انسان‌ها را می‌آزارد و او ناگزیر از جامهٔ خود پرده‌ای بر صورت نهاد تا تابش آن چشم‌ها را کور نکند. این جامه که خود از نور متجلی بهره‌مند شده بود، هم واسطهٔ تجلی بود و هم حجاب آن. «حاصل این کز لبس خویشش پرده ساخت / که نفوذ آن قمر را می‌شناخت». در اینجا، زیبایی و کمال در عین تجلی، خود به قید و بندی برای چشم‌های ناتوان بدل می‌شود؛ زندانی از نور و جمال که اجازهٔ فراتر رفتن نمی‌دهد.

اما «ملکت علمش سوی کیوان کشید»؛ این مسیر دوم، مسیر عقل و معرفت و ادراک است. کیوان (زحل)، در نجوم قدیم بالاترین سیارهٔ هفت‌گانه و نماد اوج دانش و خردورزی بود. این راه، راهی است برای کسانی که از طریق فهم و علم، به ساحت الهی نزدیک می‌شوند. در این طریق، سالک به قله‌های رفیع معرفت صعود می‌کند، به حدی از ادراک می‌رسد که گویی به بالاترین نقطۀ آسمان‌ها رسیده است. اما این اوج‌گیری هم خالی از یک نوع فاصله نیست. راه علم و عقل، راهی است با شکوه و عزیمت، اما شاید از گرمی و غرقگی راه عشق و جمال بی‌نصیب باشد. «کیوان» با عظمت و دوری‌اش، کنایه از مقامی بلند و معتبر است که شاید همراه با تنهایی و نوعی سردی باشد؛ مقامی که در آن، معرفت بر شوریدگی غالب است.

این دو مسیر، یعنی مسیر جمال و علم، به ما یادآور می‌شود که خداوند با اسماء متفاوتی بر سالکان تجلی می‌کند و هرکس به قدر ظرفیت و استعداد خود، از یکی از این دروازه‌ها وارد می‌شود. جهان، همچون آینه‌ای است که جمال الهی را بازمی‌تاباند و هر آینه به قدر وسعت خود می‌تواند آن جمال بی‌نهایت را منعکس کند. «عدم آیینه هستی‌ست مطلق / کز او پیداست عکس تابش حق» — این آیینهٔ هستی، گاه جمال را چنان فراگیر می‌نمایاند که سالک در آن محو می‌شود (سوی زندان کشید) و گاه علم را چنان بلند مرتبه می‌سازد که سالک به سوی اوج‌های معنوی صعود می‌کند (سوی کیوان کشید). هر دو راه، راه حق است، اما با تجربه‌ها و نتایج متفاوتی همراه است؛ یکی شیفتگی و غرقگی، و دیگری فهم و اوج‌گیری.

نکات کلیدی

  • تجلیات الهی دو مسیر اصلی برای تقرب به حق می‌گشایند: یکی از طریق جمال و دیگری از طریق علم.
  • مسیر جمال الهی سالک را در ورطه‌ای از شیفتگی و حیرت غرق می‌کند که می‌تواند چون زندانی از زیبایی باشد.
  • مسیر علم و معرفت سالک را به اوج درک و خرد می‌رساند، همچون صعود به «کیوان»، اوج بلندترین سیاره در نجوم قدیم.
  • مقام «زندان» در اینجا نه معنای سلبی، بلکه حبس در اوج کمال و جمال است که مانع عبور از آن می‌شود.
  • مقام «کیوان» نماد اوج خرد و معرفت است که اگرچه والا، اما ممکن است با نوعی تنهایی و دوری همراه باشد.
  • مولانا تاکید دارد که جهان همچون آینه‌ای است که اسماء و صفات الهی را با وجوه مختلف بازمی‌تاباند.

Sources: d6-s69 · 09:06:00 d6-s69 · 11:22:00 d6-s69 · 12:00:00 d6-s69 · 14:00:00 d6-s69 · 15:00:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.