Lesen Buch 6 Das Gleichnis des Schielenden wie jener Fremde namens Umar, den man wegen dessen von einem Laden zum anderen schickte, und er verstand nicht, dass alle Läden in diesem Sinne eins sind: dass sie hier kein Brot verkaufen. Ich werde hier Wiedergutmachung leisten. Ich habe mich geirrt, mein Name ist nicht Umar. Wenn ich in diesem Laden Buße tue und Wiedergutmachung leiste, finde ich Brot in allen Läden dieser Stadt. Und wenn ich ohne Wiedergutmachung weiterhin Umar heiße, gehe ich an diesem Laden vorbei und bin beraubt und schielend, und ich habe diese Läden voneinander getrennt gesehen. Vers 3244

M6:3244 — از دگر جوها مگیر این جوی را / ماه دان این پرتو مه‌روی را

از دگر جوها مگیر این جوی راماه دان این پرتو مه‌روی را
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3244

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این جوی را از جوی‌های دیگر متمایز مکن، بلکه این پرتو چهرهٔ ماه را خود ماه بدان. معنا: این بیت ما را به ژرف‌نگری دعوت می‌کند و می‌گوید که مظاهر گوناگون هستی را صورتی جدا و بی‌ارتباط نپنداریم، بلکه هر جلوه‌ای را بازتابی از یک حقیقت واحد و در نهایت، خودِ آن حقیقت بشناسیم.

شرح

در این بیت، مولانا ما را به یک دگرگونی بنیادین در ادراک فرامی‌خواند. من بارها گفته‌ام که غایت مثنوی و طریق عرفان، چیزی جز پرده‌برداری از چشمان ما نیست تا حقایق هستی را آن‌گونه که هستند ببینیم، نه آن‌گونه که با عادت و خرافات یا «احولیِ» خویش پنداشته‌ایم. اینجاست که مولانا با تمثیل‌های نابش، جانِ مطلب را به ما می‌آموزد.

ببینید، «از دگر جوها مگیر این جوی را»، این یک دستور معرفتی‌ست. نمی‌گوید این جوی از جوهای دیگر بهتر است یا بدتر، بلکه می‌گوید آن را متفاوت و جدا از دیگران نپندارید. معنایش این است که جوهریت این جو با آن جو یکی‌ست. همه از یک سرچشمه می‌آیند. همه نمودِ یک حقیقت واحدند. این همان «وحدت‌بینی» است که مولانا در جای‌جای مثنوی بر آن تأکید دارد و در نقطهٔ مقابل «دوبینی» یا «احولی» قرار می‌گیرد.

من این را با داستان مرد «عمرنام» در «شهر کاشان» توضیح داده‌ام. در شهری که همهٔ کاسبان شیعه‌اند و یکدل، اگر مردی به نام «عمر» برای خرید نان به مغازه‌ای برود، نه تنها آن مغازه‌دار به او نان نمی‌دهد، بلکه او را به مغازهٔ دیگری حواله می‌کند؛ اما این «عمرنام» اگر «احول» باشد و نفهمد که همهٔ این دکان‌ها در هویتِ واحدشان شریک‌اند (یعنی همه‌شان از «عمر» روی برمی‌گردانند)، آن‌گاه تا آخر شهر سرگردان خواهد ماند و نان نخواهد یافت. تنها زمانی از این سرگردانی نجات می‌یابد که «اشراقِ نااحولی» بر دلش بتابد و بفهمد که این دکان‌ها، با آن کثرت ظاهری، در واقع یک دکان‌اند، یا به تعبیر نیکلسون، تفاوت نام‌های «عمر» و «علی» دیگر در آن مقام بی‌اهمیت است. اینجا «عمر» باید «علی» شود تا نان یابد؛ یعنی نگاهش، هویتش، و درک بنیادینش از واقعیت تغییر کند.

پس این «جوی» که می‌بینید، در ظاهر کثرت و تفاوت با «جوی» دیگر دارد. اما باطن و سرچشمهٔ آن، همان یکی‌ست. «ماه دان این پرتو مه‌روی را» یعنی این تجلی و بازتاب (پرتو) را، خودِ آن اصلِ یگانه (ماه) بدانید. پرتو، آینهٔ ماه است، نه چیزی جز ماه. ما در عالم طبیعت، در «کاشانِ خاک»، مدام گرفتار «ثم خیر» هستیم؛ همیشه گمان می‌کنیم خیر و حقیقت در جایی دیگر است، در دکانی دیگر، در گوشه‌ای دیگر. اما تا چشم «وحدت‌بین» نگشاییم، جز سرگردانی و محرومیت نصیبمان نمی‌شود. مولانا می‌گوید «اینما تولوا فثم وجه الله»، روی خداوند در همین‌جاست، در همین جلوه، در همین «جوی». نیازی نیست که آن را از جایی دیگر بطلبید.

به یاد بیاورید قصهٔ بلقیس در کاخ سلیمان را. سلیمان کاخی ساخت با زمینی از آبگینه که زیرش آب روان بود. بلقیس گمان کرد آب است و دامنش را بالا زد. سلیمان گفت: «صرحٌ ممردٌ من قواریر»، این آب نیست، بلور است. این یک خطای دید بود که او دچارش شد. اما مولانا در جای دیگر می‌فرماید: «پس به معنی باغ باشد این نه آب / پس مشو عریان چو بلقیس از حباب». او می‌گوید وقتی آبِ جوی، میوه می‌دهد و درخت می‌رویاند، دیگر آب تنها نیست، بلکه باغ است. یعنی آن حقیقتِ غایی در لباس این مَظهر ظاهر شده است. این پرتو را دیگر تنها پرتو ندان، خودِ ماه است که جلوه کرده است. این تجربهٔ عارفانه، که ظاهری خیال‌گونه دارد، عین حقیقت است؛ چرا که حقیقت می‌تواند در صورت خیال نیز جلوه کند.

این تغییر نگاه، آدمی را از «ملال» و سرگردانی نجات می‌دهد. دیگر نیاز نیست از این در به آن در بزنی، از این طبیب به آن طبیب روی، یا با «قرص‌های آرامش‌بخش» خودت را سرگرم کنی. وقتی این «جوی» را خودِ «ماه» بدانی، زندگی معنا پیدا می‌کند. این همان «دیده‌ی وحدت‌بین» است که به جای «زباله و خاشاکِ» ملال، «آب زلال» آرامش و معرفت را در جان آدمی روان می‌کند.

نکات کلیدی

  • این جهان پر از جلوه‌هایی از حقیقت واحد است؛ وظیفهٔ ما دیدن این وحدت در کثرت است.
  • «دوبینی» و «احولی» (خطای دیدن کثرت محض) ریشهٔ سرگردانی و ملال در زندگی است.
  • آنچه در ظاهر «پرتو» یا «جوی» می‌نماید، در باطن، همان «ماه» و سرچشمهٔ یگانه است.
  • پیروی از این معرفت، ما را از جستجوی دائمی «خیر» در جایی دوردست نجات داده و آن را در همین لحظه و مکان به ما می‌نمایاند.
  • تبدیل ادراک از «آب» به «باغ» و از «عکس» به «میوه»، نشان از تجربه‌ای عمیق و دگرگون‌کننده دارد که عین حقیقت است.
  • این بیت دعوت به یک بیداری درونی است که نه تنها ادراک را تغییر می‌دهد، بلکه کیفیت زندگی و معنای آن را نیز دگرگون می‌سازد.

Sources: d6-s72 · 00:40:55 d6-s72 · 00:45:13 d6-s72 · 00:58:30 d6-s72 · 01:03:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.