Lesen Buch 6 Die Verurteilung des Propheten Yusuf (Friede sei mit ihm) zu mehreren Jahren Gefängnis, weil er Hilfe von jemand anderem als Gott suchte und sagte: »Erwähne mich bei deinem Herrn«, mit seiner Begründung. Vers 3467

M6:3467 — هست از آغاز چون بدر آن خیال / لیک آخر می‌شود هم‌چون هلال

هست از آغاز چون بدر آن خیاللیک آخر می‌شود هم‌چون هلال
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3467

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن خیال در ابتدا مانند ماه کامل درخشان است، اما سرانجام به شکل یک هلال باریک درمی‌آید. معنا: این بیت اشاره دارد به جذابیت اولیهٔ هر فریب و وسوسه‌ای که در ابتدا کامل و دل‌فریب به نظر می‌رسد، اما در نهایت پوچی و ناپایداری‌اش آشکار می‌شود.

شرح

من این بیت را در سیاق بحث از فریب‌های شیطانی و وسوسه‌های جهان می‌خوانم. مولانا اینجا از یک تمثیل درخشان استفاده می‌کند تا حقیقتِ ماهیت وسوسه‌ها را برای ما آشکار سازد. هر خیالی، هر فریب و هر وعدهٔ دروغینی که شیطان یا نفس اماره به ما می‌دهد، در آغاز چنان جلوه می‌کند که ماه شب چهارده است؛ کامل، روشن، دل‌فریب، و هیچ عیبی در آن نیست. گویی همهٔ آن چیزی است که انسان در جستجوی آن است. این همان ماه تابان است که دل‌ها را می‌رباید و چشم‌ها را خیره می‌کند.

اما مولانا هشدار می‌دهد که این تنها آغاز کار است. اگر صبر کنی و به فرجام آن بنگری، خواهی دید که همین ماه تمامِ خیره‌کننده، رفته‌رفته تبدیل به هلالی باریک و ناچیز می‌شود. هلالی که خود در آستانهٔ محو شدن و ناپدید گشتن است. این همان ماهیتِ پنهانِ فریب است که در ابتدا با تمام‌نمایی و زیبایی ظاهر می‌شود، اما وقتی حقیقتش برملا می‌گردد، جز پوچی و بی‌مایگی از آن باقی نمی‌ماند. مولانا این را در ادامهٔ داستان زاهدی می‌آورد که در بستر مرگ، شیطان با یک ابریق آب یا شربتی گوارا به سراغش می‌آید و به او وعده‌هایی کلان می‌دهد، به شرطی که سجده کند. آن ابریق و آن آب، در چشم زاهد تشنه در لحظهٔ احتضار، همان بدر تابان است؛ حیاتی دوباره و لذتی بی‌حد و حصر. اما مولانا تأکید می‌کند که «و آن خیالی باشد و ابریق نی»، یعنی نه آبی در کار است و نه ابریقی. همه سرابی بیش نیست و قصد دلال (شیطان) جز «تخریق»، یعنی پاره کردن و تباه ساختن ایمان آدمی نیست.

این درس بزرگی است برای ما در مواجهه با امور دنیا. چه بسا بسیاری از دارایی‌ها، مقام‌ها، شهرت‌ها، و حتی برخی از علوم این جهانی، در ابتدا همچون ماه کامل درخشان‌اند و دل ما را به شدت به سوی خود می‌کشانند. اما اگر مردِ «آخربین» باشیم، نه «آخوربین»، اگر بصیرتی داشته باشیم که فرجام امور را در همین آغاز ببینیم، آنگاه می‌فهمیم که بسیاری از این‌ها چیزی جز «جوز پوسیده» نیستند؛ یعنی گردویی که ظاهرش سالم است اما درونش تهی و پوسیده است.

این همان تفاوتی است که مولانا میان «چشم حال» و «چشم مآل» می‌گذارد. «چشم حال» فقط به ظاهر و اکنون می‌نگرد و فریفتهٔ زیبایی‌های اولیه می‌شود، اما «چشم مآل» نگاهی دوراندیشانه دارد و فرجام و عاقبت امور را پیشاپیش می‌بیند. «عقل» واقعی در همین دوراندیشی نهفته است؛ در نگریستن به آخرِ هر امر در همان ابتدای آن. کسی که این بینش را ندارد، «به شتاب» ایمان خود را به یک «ابریق آب» می‌فروشد و چیزهای باارزش را با «گردکان» معاوضه می‌کند. این بیت در نهایت فراخوانی است به بصیرت، به تأمل و به دوری از شتاب‌زدگی در قضاوت و انتخاب، تا فریب ظاهر‌های درخشان را نخوریم و از پوچی‌های پنهان در امان بمانیم.

نکات کلیدی

  • هر فریب و وسوسه‌ای در ابتدا کامل و دل‌فریب جلوه می‌کند، اما در نهایت پوچی و ناپایداری‌اش آشکار می‌شود.
  • فریب خوردگان، ارزش‌های حقیقی (ایمان) را در مقابل وعده‌های توخالی و موقت (خیال آب) می‌فروشند.
  • خرد واقعی (عقل) در دوراندیشی است؛ در دیدن فرجام امور در همان آغاز.
  • بسیاری از ظواهر جذاب دنیا (مال، منصب، شهرت) مانند «جوز پوسیده»اند؛ از بیرون زیبا، از درون تهی.
  • این بیت هشداری است برای هوشیاری در لحظات حساس زندگی، مانند احتضار، که وسوسه‌ها اوج می‌گیرند.

Sources: d6-s77 · 28:48:00 d6-s77 · 41:44:00 d6-s77 · 42:48:00 d6-s77 · 43:42:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.