Lesen Buch 6 Die Verurteilung des Propheten Yusuf (Friede sei mit ihm) zu mehreren Jahren Gefängnis, weil er Hilfe von jemand anderem als Gott suchte und sagte: »Erwähne mich bei deinem Herrn«, mit seiner Begründung. Vers 3476

M6:3476 — این بهانه بود و آن دَیّان فرد / از نیاز آن در دل شه سرد کرد

این بهانه بود و آن دَیّان فرداز نیاز آن در دل شه سرد کرد
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3476

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این واقعه فقط یک بهانه بود؛ آن داور یکتا (خداوند)، به اقتضای مصلحتی، میل به آن اسب را در دل شاه سرد کرد. معنا: این بیت نشان می‌دهد که اتفاقات ظاهری، مانند سخن یک مشاور، تنها دستاویزی هستند برای مشیت پنهان الهی که بر دل‌ها و اراده‌ها حاکم است.

شرح

این بیت در بستر داستانی عمیق‌تر از مثنوی جای می‌گیرد؛ داستان خوارزمشاه و اسبی که ابتدا او را می‌ستاید و سپس با کلام عمادالملک، دل از آن می‌کَنَد. اما مولوی، به رسم عارفان، از این واقعهٔ ظاهری به حقیقت باطنی اشاره می‌کند.

من می‌گویم که مولوی در اینجا توحید افعالی را به اوج خود می‌رساند. او از چشم عارفان و اولیای خدا می‌بیند که هر اتفاقی در این عالم، مستقیماً از جانب خداوند است. ما انسان‌ها به اسباب و وسائط می‌نگریم و می‌پنداریم که این علت، آن معلول را آفریده است. مثلاً باران را ابر آورده، ابر را بخار دریا. اما برای یک عارف، این‌ها همه «خیالی منتشر بر شاهراه» هستند تا چرخِ غفلتِ جهان چندگاهی بگردد. او می‌بیند که «آنچه می‌آید ز پنهان‌خانه است». این نگاه، حتی فراتر از رویکرد اشعری است که هنوز واسطه‌ها را می‌پذیرد. مولوی، واسطه‌ها را حجابی بر دست خداوند می‌داند؛ روپوش‌هایی که فعلِ باری تعالی را می‌پوشانند.

پس، سخن عمادالملک که عیبِ اسب را گفت و دل شاه را سرد کرد، صرفاً یک «بهانه» بود. این بهانه، ابزاری شد در دستِ «دَیّان فرد» — یعنی همان خداوند یکتای داور که بی‌شریک و بی‌همتاست. او «از نیاز آن»، یعنی به اقتضای مصلحت و حکمت خویش، اراده کرد که مهرِ آن اسب از دل شاه بیرون رود. این «نیاز» یا «مصلحت»، از جنس نیازهای بشری نیست، بلکه حکمت بالغهٔ الهی است که می‌داند چه چیزی به صلاح بنده است، حتی اگر بنده خود نداند.

مولوی در این ابیات، نقش کلام و تأثیر آن بر روح را نیز به ظرافت خاصی بیان می‌کند. او کلام عمادالملک را به «بانگ در» تشبیه می‌کند؛ صدایی که دری را می‌بندد و منظرهٔ اسب را از پیش چشم شاه محو می‌کند. اینجا مولوی می‌گوید که هر سخنی، هر «گفته‌ای»، می‌تواند دری را بر ما بگشاید یا ببندد؛ دری به بهشت یا دری به دوزخ. کلام دارای قدرتی متافیزیکی است؛ نه فقط اطلاع‌رسانی که ما را تغییر می‌دهد، بلکه می‌تواند چشم‌اندازهای درونی ما را دگرگون کند. چنگ حکمت، دروازه‌های بهشت را باز می‌کند؛ و کلام بد، دری به سقر می‌گشاید. این دیدگاهی‌ست که حتی حافظ را به یاد «بانگ جرسی» می‌اندازد که از حقیقت می‌آید.

در نهایت، این داستان هشداری نیز در خود دارد: هشداری در مورد فریبندگی دنیا و قضاوت‌های سطحی ما. همانطور که مولوی می‌گوید: «جوز پوسیده است دنیا ای امین / امتحانش کم کن از دورش ببین». دل سپردن به زیبایی‌های ظاهری و بی‌ارزش، مانند خریدن یوسف با «سه گز کرباس» یا دادن درّ و گرفتن گردو، همان «گردکان»هایی است که ایمان ما را می‌فرساید. خداوند، حتی با سرد کردن دل ما از آنچه فانی و بی‌ارزش است، به حکمت عمل می‌کند. این بیت درسی عمیق دربارهٔ «چشم حال» (چشم ظاهربین) و «چشم مآل» (چشم حقیقت‌بین و عاقبت‌اندیش) است و یادآور می‌شود که عاقل کسی است که به عواقب امور می‌نگرد و خود را اسیر ظواهر فریبنده نمی‌کند.

نکات کلیدی

  • هر رویداد ظاهری، صرفاً «بهانه‌ای» برای بروز ارادهٔ پنهان الهی است.
  • خداوند «دَیّان فرد» است، یعنی یگانه داور و فاعل مطلق در جهان هستی.
  • هر سخنی مانند «بانگ در» است که می‌تواند دری به بهشت یا دوزخ را در جان ما بگشاید یا ببندد.
  • حکمت الهی حتی با سرد کردن دل ما از تعلقات دنیوی، به مصلحت ما عمل می‌کند.
  • عاقل کسی است که به «چشم مآل» (دوراندیش) می‌نگرد، نه «چشم حال» (ظاهربین).

Sources: d6-s77 · 28:48 d6-s77 · 41:44 d6-s77 · 43:42

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.