Lesen Buch 6 Die Söhne des Sultans gingen, weil der Mensch begierig ist auf das, was ihm verwehrt ist. »Wir haben unsere Knechtschaft gezeigt, aber deine schlechte Natur verstand es nicht, sie zu kaufen.« Sie missachteten alle Ratschläge und Ermahnungen ihres Vaters und gingen zu jener verbotenen Festung, bis sie in die Grube des Unglücks fielen und ihre tadelnden Seelen zu ihnen sagten: »Ist kein Warner zu euch gekommen?« Sie sagten weinend und reumütig: »Hätten wir nur gehört oder verstanden, wären wir nicht unter den Bewohnern des Höllenfeuers gewesen.« Vers 3729

M6:3729 — فعل بر ارکان و فکرت مکتتم / لیک در تاثیر و وصلت دو به هم

فعل بر ارکان و فکرت مکتتملیک در تاثیر و وصلت دو به هم
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3729

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: عمل بر اندام‌ها ظاهر است، اما اندیشه پنهان و مکتوم؛ اما در تأثیر و ارتباطشان، این دو با یکدیگر پیوسته‌اند. معنا: این بیت بیان می‌دارد که اعمال آشکار ما از افکار پنهان سرچشمه می‌گیرند. هرچند این دو از نظر ظاهری متفاوتند، اما در تأثیرگذاری و ارتباطشان به قدری به هم پیوسته‌اند که جدایی‌ناپذیرند.

شرح

در این بیت، مولانا به یکی از بنیادی‌ترین مسائل هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی می‌پردازد: نسبت میان صورت (آنچه آشکار و محسوس است) و بی‌صورت (آنچه پنهان و نامحسوس است). این بحث در مثنوی، چنان که من بارها تأکید کرده‌ام، محوری است و درک آن برای فهم جهان‌بینی مولانا حیاتی است. این بیت خود گواه این مدعاست که هرچند "فعل بر ارکان" یعنی عمل و رفتار ما بر اندام‌ها و اعضای بدن ما آشکار و پدیدار است، اما "فکرت مکتتم"، یعنی اندیشه، نیت و اراده‌ای که پشت آن عمل است، پنهان و پوشیده می‌ماند.

اما مولانا به همینجا بسنده نمی‌کند. او بلافاصله رابطه این دو را روشن می‌سازد: "لیک در تاثیر و وصلت دو به هم." یعنی با وجود این تفاوت در آشکار و پنهان بودن، این دو در تأثیرگذاری و در رسیدن به مقصود، کاملاً با هم متحد و پیوسته عمل می‌کنند. گویی که این دو از هم جدایی‌ناپذیرند؛ یکی ظهور دیگری است و دیگری مبدأ و منشأ آن است.

این سخن مولانا در تضادی آشکار با نگرش‌های مادی‌گرایانه و حتی برخی روایت‌های پسامدرن قرار می‌گیرد. پیشتر اشاره کردم که مولانا معتقد است "بی‌نهایت کیش‌ها و پیشه‌ها / جمله ظل صورت اندیشه‌ها." یعنی ادیان، فلسفه‌ها، و حتی شیوه‌های معیشت و کسب‌وکار، همگی سایه و بازتاب اندیشه‌های بنیادینی هستند که در ذهن ما شکل گرفته‌اند. این همان چیزی است که هگل نیز به گونه‌ای در "پدیدارشناسی روح" خود بر آن تأکید داشت: اندیشه است که واقعیت را می‌سازد و به آن شکل می‌دهد. در مقابل، مارکس این نسبت را واژگونه کرد و گفت این معیشت و وضعیت مادی است که اندیشه و جهان‌بینی ما را شکل می‌دهد. اما مولانا، همچون فیلسوفان سنت، اصالت را به "بی‌صورت"، یعنی اندیشه و عالم معنا می‌دهد. این "بی‌صورت" است که به صورت درمی‌آید و جهان را به تصویر می‌کشد.

مولانا برای تبیین این رابطه، مثال‌های متعددی می‌آورد. می‌گوید شراب می‌نوشی (صورت)، اما فایده‌اش بی‌خودی و بی‌هوشی است (بی‌صورت). مرد و زن مجامعت می‌کنند (صورت)، اما لذتی که حاصل می‌شود (بی‌صورت) از چشم پنهان است. نان و نمک می‌خوری (صورت)، اما قوت و نیرویی که به تو می‌دهد (بی‌صورت) را نمی‌توان به تصویر کشید. شمشیر و سپر به دست می‌گیری (صورت)، اما حاصلش پیروزی (بی‌صورت) است. حتی مدرسه، کتاب، و حاشیه‌نویسی (تعلیق) همگی صورت‌اند، اما هدفشان رسیدن به "دانایی" است که یک امر بی‌صورت است. وقتی به دانایی رسیدی، دیگر آن صورت‌ها "طی" می‌شوند و اهمیت پیشین خود را از دست می‌دهند.

من این را "نردبان بی‌صورتی" می‌نامم. صورت‌ها بندگان بی‌صورت‌اند؛ هم از بی‌صورت می‌آیند و هم به بی‌صورت بازمی‌گردند. "صورت از بی‌صورتی آمد برون / باز شد که انا الیه راجعون." این بیان دقیق توحید افعالی است که تمامی هستی از او سرچشمه می‌گیرد و به سوی او بازمی‌گردد، و تمامی صورت‌ها، جلوه‌ها و "جامه"های آن هستی بی‌صورت‌اند.

در نهایت، مولانا هشدار می‌دهد: "این صور چون بنده بی‌صورت‌اند / پس چرا در نفی صاحب نعمت‌اند؟" چگونه این صورت‌ها که از بی‌صورت وجود یافته و خادم او هستند، می‌توانند منکر صاحب نعمت خود شوند؟ این همان چیزی است که طبیعت‌گرایان، ناتورالیست‌ها و ماتریالیست‌ها به آن دچارند. آن‌ها تنها "صورت" را می‌بینند و به آن بسنده می‌کنند، از "بی‌صورت"ِ پنهان که اصل و مبدأ همه چیز است غافل می‌مانند. این "مستی به قدح‌های صور"، انسان را به "بت‌تراشی و بت‌پرستی" می‌کشاند؛ یعنی پرستش یک صورت از بی‌شمار صورت‌های ممکنی که هستی می‌توانست بپذیرد. مولانا می‌گوید که باید مراقب بود و از این مستی بپرهیزیم تا تنها یک صورت را به جای حقیقت مطلق نپرستیم.

نکات کلیدی

  • عمل (فعل) آشکار و پدیدار است، اما اندیشه (فکرت) پشت آن پنهان و مکتوم است.
  • فعل و فکرت، با وجود تمایز ظاهری، در تأثیرگذاری و رسیدن به مقصود با هم پیوسته و جدایی‌ناپذیرند.
  • برای مولانا، اندیشه و عالم معنا (بی‌صورت) مبدأ و اصل است و عمل و جهان مادی (صورت) ظهور و بازتاب آن است.
  • این جهان‌بینی در تضاد با دیدگاه‌های مادی‌گرایانه قرار می‌گیرد که اصالت را به شرایط مادی و عمل بیرونی می‌دهند.
  • غفلت از "بی‌صورت" و بسنده کردن به "صورت"، به بت‌پرستی و پرستش جلوه‌ای واحد از حقیقت می‌انجامد.

Sources: d6-s83 · 27:45:00 d6-s83 · 33:26:00 d6-s83 · 40:34:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.