Lesen Buch 6 Die Rede des ältesten Bruders Vers 3907

M6:3907 — بانگ بر لشکر زدن بد ساز تو / بانگ بر زن چه گرفت آواز تو

بانگ بر لشکر زدن بد ساز توبانگ بر زن چه گرفت آواز تو
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3907

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: توانایی تو این بود که به لشکر بانگ می‌زدی و فریادشان را می‌شنیدی؛ اکنون چرا صدایت گرفته و ناتوان شده، بانگ بر خودت زن! معنا: مولانا در این بیت عالمان و واعظانی را سرزنش می‌کند که دیگران را به عمل فرامی‌خوانند اما خودشان به اندرزهایشان عمل نمی‌کنند و در لحظهٔ نیاز، صدایی برای خود ندارند.

شرح

من در این بیت، مولانا را در حال اوج‌گیریِ خطاب به عالمان بی‌عمل و ناصحان غیرمتعظ می‌بینم. این همان نکته‌ای است که قرآن کریم با نهایت غضب و بیزاری می‌فرماید: «کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون». مولانا، همچون سعدی که خود شعرهای پرعتابی در این باب دارد، اینجا به شدت بر کسانی می‌تازد که زبانشان برای موعظهٔ دیگران گشاده و بانگشان بر لشکر بلند است، اما برای هدایت خویش، لال و خاموش‌اند.

این تناقض وجودی و ریاکاری معرفتی، محور اصلی این بیت است. مولانا از آن فرمانده‌ای سخن می‌گوید که توانایی بانگ بر لشکر زدن و شوراندن سپاه را دارد، یعنی ساز و کار وجودی‌اش در بیرون از خود فعال است؛ اما اکنون به خود او می‌گوید: «بانگ بر خودت زن!» چرا صدایت گرفته؟ چرا آن آوازی که برای دیگران چنین پرقدرت بود، حال برای خودت خاموش شده و اثر نمی‌کند؟

این یک نقد عمیق بر کسانی است که عمر خود را صرف «بافندگی»‌های علمی، فلسفی یا عرفانی کرده‌اند. همانطور که مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی، که خاطره‌اش گرامی باد، اصطلاح «بافندگی» را برای بسیاری از دستاوردهای این حوزه‌ها به کار می‌برد و معتقد بود که این‌ها خانه‌هایی پر زرق و برق و نورافشانی شده‌اند که در واقع توخالی‌اند. مولانا می‌پرسد: «پنجاه سال بافیدی به هوش / زان نسیج خود بغل‌تاقی بپوش». این همه بافندگی و ساختنِ مفاهیم، چه نسیجی (بافته‌ای) برای خودت حاصل کرد؟ آیا لباسی از آن بر تنت داری که از تو محافظت کند و تو را رشد دهد؟ این همان ضرب‌المثل ماست که می‌پرسیم: «این همه چریدی دنبه‌ت کو؟» محصول و نتیجهٔ این همه علم و قیل و قال برای خودت چه بوده است؟

این بیت، نهایت گم کردن خود در هیاهوی نصیحت دیگران است. هدف غایی تمام علم‌ها و معرفت‌ها، چنان که مولانا در جای دیگری اشاره می‌کند، باید «خودشناسی» باشد: «جان جمله علم‌ها این است این / که بدانی من کیم در یوم دین». اگر آدمی در گشادن عقده‌های دیگران پیر شود، اما عقدهٔ سخت کیسهٔ تهی خویش را نگشاید، خسارت بزرگی متحمل شده است. مولانا بی‌پرده می‌پرسد: خودت را گم نکن، در هیاهوی وعظ دیگران و تفاخر به دانشت، «سر بدی پیوسته خود را دم مکن / پا و دست و ریش و سبلت گم مکن»؛ همیشه سرور و آقای خودت باش، نه تنها راهنمای دیگران. اکنون نوبت توست که خود را به نشاط آوری و حرف‌های خودت را خودت بشنوی و به کار بندی، نه اینکه منتظر باشی دیگران گوش کنند.

نکات کلیدی

  • نکوهش علم بدون عمل: نقد شدید عالمان و واعظانی که دیگران را نصیحت می‌کنند اما خود پایبند نیستند.
  • ریاکاری پنهان: سخن‌راندن قاطع برای دیگران در حالی که صدای خود برای خویشتن گرفته است.
  • خودشناسی، جان علم‌ها: تأکید بر اینکه غایت تمام دانش‌ها باید بازگشت به خود و معرفت نفس باشد.
  • نتیجه‌بخش بودن تحصیل: علم باید محصولی عملی برای زندگی خود فرد داشته باشد.
  • آسیب غفلت از خویش: هشدار درباره گم کردن خود در هیاهوی نصیحت دیگران و تفاخر علمی.

Sources: d6-s87 · 00:46:34 d6-s87 · 00:48:28 d6-s87 · 00:53:03

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.