Lesen Buch 6 Die Rede des ältesten Bruders Vers 3909

M6:3909 — از نوایت گوش یاران بود خوش / دست بیرون آر و گوش خود بکش

از نوایت گوش یاران بود خوشدست بیرون آر و گوش خود بکش
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3909

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گوش یاران از نوای تو خوش بود، اکنون دست بیرون آر و گوش خودت را بکش. معنا: این بیت خطاب به کسی است که با سخنان و دانش خود دیگران را به وجد می‌آورده و نصیحت می‌کرده، اما خود از آن غافل مانده است. مولانا او را فرامی‌خواند که این بار خود را مخاطب قرار دهد و بر خویشتن بنشیند.

شرح

من در این بیت، مولانا را می‌بینم که خطابی تند و گزنده دارد به آنانی که زبان‌ورند و معلم. آنان که گوش دیگران را با نوای خوشِ سخن و دانش خود شاد کرده‌اند، اما خود از این خوانِ گسترده بی‌بهره مانده‌اند. مولوی می‌گوید: «از نوایت گوش یاران بود خوش / دست بیرون آر و گوش خود بکش». یعنی دیگر بس است سخن‌وری برای خلق! حالا نوبت توست که خود را مخاطب قرار دهی، خودت را به طبع آری و گوشی برای خویشتن مهیا کنی. این «گوش کشیدن» نماد یک توبیخ درونی است، یک بیدارباش خودخواسته و پردرد. این همان معنایی است که در ابیات پیشین هم دیده‌ایم: «ای زبان که جمله را ناصح بودی / نوبت تو گشت از چه تن زدی؟» و یا «چون به درد دیگران درمان بدی / درد مهمان تو آمد تن زدی؟»

اینجا مولانا به صراحت به فیلسوفان و فقیهان می‌تازد. به تعبیرِ گران‌قدرِ مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی، که خاطره‌اش در قلب من همواره زنده است و سمت معلمی و پدری با من داشت، بسیاری از این دستاوردهای فکری «بافندگی» است. او فیلسوفانی را می‌دید و به من هم آموخت که پنجاه سال از عمر گران‌مایه خود را صرفِ بافتنِ تاروپودِ مفاهیم پیچیده و نظام‌های فکری سترگ کرده‌اند؛ نظام‌هایی که ظاهراً پرشکوه و خیره‌کننده به نظر می‌رسند، اما در باطن، همچون سرایی مجلل با انوار خیره‌کننده که چون واردش می‌شوی از فرط تابش گیج می‌شوی ولی خانه خالی است، تهی از گوهرِ اصیلِ خودشناسی و تحول درونی‌اند. مولانا می‌پرسد: «پنجاه سال بافیدی به هوش / زان نسیج خود بغل‌تاقی بپوش». با این همه بافته‌ها، چه جامه‌ای برای خودت دوخته‌ای؟ به قول همان ضرب‌المثل مشهور: «این همه چریدی، دنبه‌ات کو؟» این همه گفتار و قیل و قال، چه حاصلی برای درون خودت داشت؟

این نقد، بی‌اندازه مهم و بنیادی است. هدف از تمامی علم‌ها و معرفت‌ها، در نهایت، تعالیِ خودِ آدمی است. مولانا بارها و بارها تکرار می‌کند که «جان جمله علم‌ها این است این / که بدانی من کیم در یوم دین». یعنی جانِ تمام دانش‌ها در این است که تو به خودشناسی برسی. اگر همه چیز را بدانی، اما خودت را گم کنی؛ اگر راه را به همه نشان دهی، اما خودت در بی‌راهه بمانی، پس زیان کرده‌ای. این دقیقاً همان «خسران» و «زیانی» است که قرآن از آن سخن می‌گوید: «ان الانسان لفی خسر». این بیت دعوت می‌کند که نوبت بازی بر روی بساط هستی، حالا نوبت توست که «خویش را در طبع آر و در نشاط»؛ نوبت آن است که خودت را به نشاط و طبیعت حقیقی‌ات بازگردانی و به جای فخر فروختن به دیگران، به خویشتن گوش دهی و خویشتن را اصلاح کنی.

نکات کلیدی

  • دعوت به خودشناسی و خودانتقادی، به جای واعظ بودن برای دیگران.
  • نقد عمیق بر دانشِ صِرف و بافندگی‌های نظری که به تحول درونی نمی‌انجامد.
  • ضرورت به کار بستن دانش و حکمت در زندگی شخصی، نه فقط در وعظ و خطابه.
  • خطر گم کردن خویشتن در هیاهوی تفاخر علمی و نصیحت دیگران.
  • هدف غایی همه علوم، دستیابی به معرفت نفس است.

Sources: d6-s87 · 00:53:03 d6-s87 · 00:54:30 d6-s87 · 00:55:00 d6-s87 · 00:56:00 d6-s87 · 00:57:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.