Lesen Buch 6 Die Emire wehren das Argument mit einer fatalistischen Täuschung ab, und der König antwortet ihnen Vers 409

M6:409 — این کنم یا آن کنم او کی گود / که دو دست و پای او بسته بود

این کنم یا آن کنم او کی گودکه دو دست و پای او بسته بود
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:409

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: «این کار را بکنم یا آن کار را؟»؛ چه زمانی او چنین چیزی می‌گوید؟ در حالی که دو دست و پایش بسته بود. معنا: این بیت می‌پرسد چگونه ممکن است کسی که دست و پایش بسته است، در انتخاب کاری بین دو گزینه تردید کند؟ در واقع، خودِ وجودِ تردید در انتخاب، دلیل قاطع بر وجود اختیار و آزادی در انسان است.

شرح

در این بیت از دفتر ششم مثنوی، مولانا با قاطعیتی مثال‌زدنی، استدلالی بنیادین برای اثبات اختیار انسان به دست می‌دهد. می‌دانید که گاه در مثنوی مولانا کفهٔ جبر الهی را سنگین می‌کند و گاه کفهٔ اختیار انسانی را؛ اما در دفتر ششم که ثمرهٔ سالیان پایانی عمر اوست، می‌بینیم که او به دفاع تمام‌قد از اختیار می‌پردازد.

من پیش‌تر به این غفلت اشاره کرده بودم، غفلتی که در میان بزرگان ما شاید اقبال لاهوری نخستین کسی بود که به آن توجه داد. اقبال می‌گفت چرا شما همواره فقط قدرت خداوند را می‌بینید؟ چرا اختیار خداوند را نمی‌بینید که همین صفت را به ما نیز بخشیده است؟ ما که «خلق ما بر صورت خود کرد حق»، اولین چیزی که از او می‌گیریم همین اختیار است. این بیت مولانا دقیقا در همین راستا قرار می‌گیرد.

استدلال محوری مولانا در اینجا بر مفهوم «تردّد» استوار است. او می‌گوید: «در تردّد مانده‌ایم اندر دو کار / این تردّد کی بود بی‌اختیار؟» تردید و دودلی میان دو راه، نشانی بارز از اختیار ماست. اگر دو دست و پای کسی بسته باشد، هرگز نمی‌گوید «این کنم یا آن کنم؟» زیرا توانایی انجام هیچ‌یک را ندارد و اساساً تردیدی به دلش راه نمی‌یابد. ما میان کارهایی که توان انجامش را داریم مردد می‌شویم؛ مثلاً: «این تردّد هست که موصل روم / یا برای سحر تا بابل روم؟» اینگونه تردیدها تنها در مورد اموری معنی دارد که قدرت و امکان انجامشان برای ما مهیاست. اما در مورد اموری که از اساس ناممکن‌اند، مثل پرواز به آسمان یا غرق شدن در دریا به ارادهٔ خود، تردیدی به وجود نمی‌آید. پس وجود تردّد، خود گواهی بر «قدرت» و امکان عمل است؛ وگرنه «خنده بود بر سبلتی»، یعنی به تمسخر گرفتن خویشتن است.

مولانا ادامه می‌دهد: «بر قضا کم نه بهانه ای جوان / جرم خود را چون نهی بر دیگران؟» این دیگر فرافکنی است که جرم خود را بر گردن قضا و قدر بیندازیم. او با مثال‌های ملموس، این حقیقت را روشن می‌کند: «چون عسل خوردی نیامد تب به غیر»؛ یعنی اگر تو عسل زیاد بخوری، تبش به سراغ دیگری نمی‌آید، بلکه خودت بیمار می‌شوی. نتیجهٔ عمل تو به خودت بازمی‌گردد. اعمال ما همچون فرزندانمان، دامن‌گیر خودمان می‌شوند و خیر و شرشان از آن ماست.

همچنین، رنج‌هایی که به ما می‌رسد، نه از «بخت» و طالع نامیمون، بلکه از «بد کردنی» خود ما سرچشمه می‌گیرد: «رنج را باشد سبب بد کردنی / بد ز فعل خود شناس از بخت نی». کسی که همواره به شانس و بخت می‌اندیشد، نگاهش «احول» و کژبین می‌شود و همچون سگی که در کاهدانی خود کاهلانه می‌ماند، تنبل و بی‌عمل می‌گردد.

در نهایت، مولانا بر این نکته تأکید می‌کند که همواره «نفس خود را متهم کن» و جزای عدل الهی را متهم مدار. او می‌گوید توبه کردن، خود بزرگترین دلیل بر اختیار است. آدمی که خود را مختار نمی‌داند، از چه چیزی توبه کند؟ جرمی نکرده که شرمگین شود. اما وقتی انسان قائل به اختیار است، قبل از عمل دچار تردید می‌شود، پس از عمل اگر نیکی نکرده باشد، شرمگین می‌گردد و توبه می‌کند. این توبه – که پشیمانی از گذشته و عزم بر عدم تکرار در آینده است – خود گواهی بی‌چون‌وچرا بر عاملیت و آزادی ماست.

نفی اختیار در واقع نفی خویشتن است. کسی که می‌گوید من مختار نبودم، یعنی من هیچ‌کاره بودم، من اصلاً وجود نداشتم. اما اگر بپذیریم که «خودی» در میان است، اگرچه صد عامل دیگر در کار باشد، عامل صد و یکم خودِ ما هستیم و مسئولیت سهم خود را باید بر دوش بگیریم. آفتاب حقیقت هیچ ذره‌ای را پنهان نمی‌گذارد؛ تمام افکار و افعال ما در پیشگاه خورشید حقایق آشکار است. پس باید جرم را بر خود نهاد و با عدل الهی آشتی کرد.

نکات کلیدی

  • تردید و دودلی در انتخاب بین دو کار، قوی‌ترین دلیل بر وجود اختیار و آزادی انسان است.
  • اگر دست و پا بسته باشد، انتخاب و تردیدی وجود ندارد؛ پس تردید نشانه‌ی گشودگی راه است.
  • اعمال و نتایج آن‌ها به ما بازمی‌گردد؛ نمی‌توان مسئولیت را به گردن قضا، قدر یا بخت انداخت.
  • رنج‌ها و مشکلات ما محصول اعمال بد خود ماست، نه اقبال یا طالع بد.
  • خودسرزنش‌گری و توبه، نشانه‌های بارز وجود اختیار و پذیرش مسئولیت شخصی است.
  • نفی اختیار، در حقیقت، نفی هویت و عاملیت خویشتن است؛ زیرا معنای وجودی انسان به انتخاب‌های او وابسته است.

Sources: d6-s10 · 00:28:38 d6-s10 · 00:30:19 d6-s10 · 00:35:06

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.