Lesen Buch 6 Nachdem sie sich lange Zeit im Reich Chinas in der Hauptstadt verborgen gehalten hatten und die Geduld des Ältesten zu Ende war, sagte er: »Ich gehe, Abschied nehme ich. Ich werde mich dem König anbieten, aber ein Schritt wird mich zu meinem Ziel bringen, oder ich werde meinen Kopf dort niederlegen wie das Herz.« Und der Rat seiner Brüder nutzte ihm nichts: »O du, der die Liebenden tadelt, lass die Gruppe, die Allah in die Irre geführt hat, wie willst du sie rechtleiten?« Usw. Vers 4119

M6:4119 — غیر پیر استاد و سرلشکر مباد / پیر گردون نی ولی پیر رشاد

غیر پیر استاد و سرلشکر مبادپیر گردون نی ولی پیر رشاد
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:4119

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مگر پیرِ استاد و سرلشکرِ راه، هیچ رهبری مباد؛ نه پیری که صرفاً به سن سالخورده گشته، بلکه پیری که راهنمای خرد و راستی باشد. معنا: مولانا تأکید می‌کند که در مسیر سلوک، وجود یک راهنما و استاد کاردان ضروری است؛ راهنمایی که نه فقط به واسطهٔ سن، بلکه به واسطهٔ بصیرت و تواناییِ هدایت، شایستهٔ رهبری باشد.

شرح

مولانا در اینجا، بی‌هیچ تردیدی، بر لزوم و بلکه وجوبِ داشتنِ «پیر» و «استاد» در طریق سلوک معنوی انگشت می‌نهد. این یک دستورالعملِ اساسی و بی‌چون‌وچراست. «غیر پیر استاد و سرلشکر مباد»، یعنی راهبرِ معنوی باید از جنس استادان و سرلشکرانِ راه باشد؛ کسی که خود راه رفته و از پیچ‌وخم آن آگاه است. این به هیچ رو به معنای نفی استقلال و فردیت نیست، بلکه اقرار به محدودیت‌های ذاتی «عقل جزوی» ماست.

عقل جزوی، همان‌گونه که مولانا هشدار می‌دهد، «کهترک‌سان آمده مقل» و فرِّ آن «با جیفه‌خواری متصل» است. این عقلِ خُرد و محدود، شبیه کرکس‌هایی است که نمرود برای پرواز به عرش می‌آویخت؛ بال‌هایشان در نیمه‌راه می‌شکند و فرو می‌افتند. انسان با این عقل جزوی، اسب را بر «امیا» می‌راند، یعنی کورکورانه و بی‌بصیرت. در این مسیر پر مخاطره، اتکا به تنهایی، عین هلاکت است.

بله، مقصود از این «پیر» و «استاد»، نه «پیر گردون»، یعنی پیری که صرفاً به سبب کهولت سن و گذر ایام، موی سپید کرده باشد، که بسیارند پیرانی که از راه معنوی بی‌خبرند. بلکه «پیر رشاد» است؛ کسی که پختگی و بصیرت در سلوک را به تجربه اندوخته و توانایی «رشاد» و هدایتگری را داراست. اوست که می‌تواند دستِ سالکِ نابی، که «کور با رهبر به است تنها یقین» را به کار بندد، بگیرد و او را از توهمات و یقین‌های خودساخته برهاند. مولانا در اینجا روشن می‌گوید: «کور با رهبر به است تنها یقین»، اگرچه پذیرش راهبر ممکن است در نظر برخی "ننگ" باشد، اما تنها چرخیدن در دایره یقین‌های فردی و نیل به یقین‌های وهمی، صدها برابر ننگین‌تر و خطرناک‌تر است.

در زندگی روزمره نیز ما چنین هستیم. در امراض جسمانی به طبیب حاذق مراجعه می‌کنیم و حتی اگر خودمان هم طبیب باشیم، در موارد بسیاری از رأی دیگران بهره می‌گیریم و گاه خویشتن را صددرصد تسلیم جراح می‌کنیم. چگونه است که در سفر جان و راه معنویت، این احتیاط و تسلیم را کنار می‌نهیم و گمان می‌کنیم به تنهایی از عهده آن برمی‌آییم؟ نه، در اینجا نیز استاد و راهنما لازم است، و این نه نشان ضعف، که اوج بینش و احتیاط است. البته، مولانا به سادگی از «پیر» سخن نمی‌گوید و می‌افزاید که «در انتخاب استادم باید دقت کرد»، چرا که هر کسی شایسته این مقام نیست؛ اما اصل مطلب این است که نباید سرگردان ماند و به خود اکتفا کرد.

نکات کلیدی

  • در مسیر سلوک معنوی، داشتن پیر و استاد متخصص ضروری است.
  • پیر مطلوب، نه پیر گردون (سالخورده)، که پیر رشاد (راهنمای بصیر) است.
  • عقل جزوی انسان در این راه ناتوان است و به تنهایی نمی‌تواند به مقصد رسد.
  • یقین‌های فردی بدون راهبر ممکن است توهم باشد؛ 'کور با رهبر به است تنها یقین'.
  • اعتماد به استاد در سفر معنوی، نشان احتیاط و بینش عمیق است، نه ضعف.
  • باید در انتخاب استاد دقیق بود، اما اصل نیاز به او انکارناپذیر است.

Sources: d6-s93 · 16:29:00 d6-s93 · 18:24:00 d6-s92 · 18:28:22

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.