Lesen Buch 6 Nachdem sie sich lange Zeit im Reich Chinas in der Hauptstadt verborgen gehalten hatten und die Geduld des Ältesten zu Ende war, sagte er: »Ich gehe, Abschied nehme ich. Ich werde mich dem König anbieten, aber ein Schritt wird mich zu meinem Ziel bringen, oder ich werde meinen Kopf dort niederlegen wie das Herz.« Und der Rat seiner Brüder nutzte ihm nichts: »O du, der die Liebenden tadelt, lass die Gruppe, die Allah in die Irre geführt hat, wie willst du sie rechtleiten?« Usw. Vers 4168

M6:4168 — گوش کان نبود سزای راز او / بر کنش که نبود آن بر سر نکو

گوش کان نبود سزای راز اوبر کنش که نبود آن بر سر نکو
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:4168

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گوشی که شایستهٔ شنیدن راز او نباشد، آن را برکن، چرا که بودن چنین گوشی بر سر نیکو نیست. معنا: مولانا در اینجا بیان می‌کند که هر عضوی از بدن، به‌ویژه گوش، باید در خدمت ادراک و دریافت اسرار معشوق باشد؛ در غیر این صورت وجودش بیهوده و حتی مضر است.

شرح

این بیت، همچون ابیات پیشین و پسینش، در وصف حال عاشقی است که از مرحلهٔ بیم و رجا گذشته و به مقامِ بی‌باکی و تسلیم مطلق رسیده است. من این را در سخنرانی‌هایم بارها گفته‌ام که مولانا گاهی زبان یک عاشق شوریده را به کار می‌گیرد که هرچه به جز معشوق برایش بی‌بهاست. این نگاه رادیکال به هستی، نه محصول عقل‌ورزی متعارف، که نتیجهٔ سوزی باطنی است. مولانا در این فراز، اعضای بدن را ابزارهایی برای وصال یار می‌شمارد. اگر گوشی برای شنیدن راز معشوق نباشد، اگر چشمی برای دیدن روی او به کار نیاید، و اگر دستی برای خدمت به او بلند نشود، بودنشان بی‌معناست. این بیان، عینِ بی‌تابیِ آن عاشقی است که خطاب به ناصحان می‌گوید: «پر سر مقطوع اگر صد خندق است / پیش درد من مزاح مطلق است». این سخن‌ها برای کسی است که سر بر کف نهاده و فریاد می‌زند: «یا سراندازی و یا روی صنم». این فقط یک استعارهٔ ادبی نیست؛ بلکه انعکاسی از فلسفهٔ عمل‌گرایانهٔ عشق است. در نگاه عارف، هر اندام و هر حواسی، کارکردی غایی دارد که همانا دریافت و ادراک حقیقت وجودی معشوق است. اگر این ابزارها از کارکرد اصلی خود منحرف شوند، دیگر چه فایده‌ای دارند؟ این سخن مولانا بسیار یادآور مناجات عارفانهٔ ابن عطای اسکندرانی است، آنجا که می‌گوید: «عمیت عین لا تراک علیها رقیبا»؛ یعنی چشمی که تو را نبیند، کور باد. مولانا و ابن عطا هم‌عصر یکدیگر بودند و این نکتهٔ مشترک در کلامشان، از یک ریشه‌یابی عمیق در فلسفهٔ عشق خبر می‌دهد: کارکرد اعضا و جوارح، در خدمت کمال‌جویی روح است. آیا ما گوش را می‌خواهیم که یاوه بشنویم، یا چشم را که مناظر بیهوده بنگریم؟ بی‌شک، در مکتب عشق، همهٔ اعضا، تنها یک قبله دارند: رسیدن به معشوق. وجود این اعضا بر سر یا در بدن، تنها به شرط خدمت به این غایت، نکو و رواست.

نکات کلیدی

  • هر عضوی از بدن، در مکتب عشق، ابزاری است برای درک و وصال معشوق.
  • بی‌باکی و تسلیم مطلق در برابر عشق، فراتر از بیم و رجاهای معمول، مطلوب است.
  • آن گوش که شایستگی دریافت اسرار الهی را نداشته باشد، ارزشی ندارد.
  • مولانا اعضای بدن را بی‌معنا می‌داند اگر به کارکرد غایی خود، یعنی خدمت به معشوق، نرسند.
  • این نگاه رادیکال به اعضا، انعکاسی از نهایت اخلاص و طلب در مسیر عشق است.

Sources: d6-s93 · 46:47 d6-s93 · 49:37 d6-s93 · 57:02

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.