Lesen Buch 6 Beschreibung des Mujāhid, der seine Anstrengung nicht aufgibt, auch wenn er die Weite der göttlichen Gabe kennt, die ihm das Ziel von einer anderen Seite und durch eine andere Art von Tat zukommen lässt, die er sich nicht vorgestellt hatte. Er hatte all seine Vorstellung und Hoffnung auf diesen bestimmten Weg gesetzt und klopft an dieselbe Tür. Vielleicht wird Allah der Erhabene ihm den Lebensunterhalt von einer anderen Tür zukommen lassen, für die er keine Vorkehrung getroffen hatte, und »Er versorgt ihn von woher er nicht erwartet« (Sure 65, Vers 3). Der Diener plant, und Allah bestimmt. Und es kann sein, dass der Diener die Vorstellung hat, dass die Knechtschaft ihn von einer anderen Tür versorgen wird, obwohl er an diese Tür klopft. Allah der Erhabene wird ihn von dieser Tür versorgen. Kurz gesagt, all dies sind Türen eines Hauses, mit seiner Begründung. Vers 4174

M6:4174 — یار را چندین بجویم جد و چست / که بدانم که نمی‌بایست جست

یار را چندین بجویم جد و چستکه بدانم که نمی‌بایست جست
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:4174

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: یار را با چنان جدیت و چابکی جستجو خواهم کرد، تا سرانجام دریابم که اصلاً نیازی به این جستجو نبوده است. معنا: این بیت به سالک گوشزد می‌کند که تلاش بی‌وقفه و جستجوی پرشور معشوق، هرچند به ظاهر طولانی و بی‌ثمر نماید، در نهایت به کشف حضوری ابدی و درک عدم نیاز به طلب می‌انجامد. این جستجو، راهی برای ادراک همان معیت ازلی است.

شرح

این بیت، پرده از یکی از عمیق‌ترین و لطیف‌ترین آموزه‌های سلوکی مولانا برمی‌دارد: پارادوکس جستجو برای رسیدن به این کشف که جستجویی در کار نبوده است. این یک تناقض‌گویی منطقی نیست، بلکه حکمت بلندی است در راه شناخت حق.

من معتقدم این شیوهٔ سلوک، بازی ظریف و مصلحت‌آمیز دست تقدیر با سالک است. گاهی حق‌تعالی، همانند آموزگاری دانا، چیزی را به راحتی در اختیار ما نمی‌گذارد. نه به این خاطر که خدانخواسته از بخشش اکراه دارد، بلکه برای آنکه ما با رنج و جهد به آن برسیم و خود این رنج و این راه، مکتبی برای تربیت جان ما باشد. خداوند گاهی آدمیان را «می‌پیچاند» تا خودشان به جواب برسند یا با مشقّت به پاسخ دست یابند. این «پیچاندن‌ها» سراسر حکمت است، اما فقط برای سالکی که پا در راه گذاشته و می‌داند که با او «بازی» می‌کنند، قابل فهم است؛ آدمی که خارج از این معامله است، از این ظرافت‌ها چیزی درنمی‌یابد.

مولانا در اینجا به آیات قرآن اشاره می‌کند، به‌ویژه «و یرزقه من حیث لا یحتسب» (طلاق: ۳)، یعنی «و از جایی که گمانش را نمی‌برد، روزی‌اش می‌رساند.» این اشاره نشان می‌دهد که گاهی مقصود ما از مسیری کاملاً غیرمنتظره به ما می‌رسد، و گاهی نیز از همان دری که حلقه می‌زنیم، اما پس از صبر و جهد فراوان. حق‌تعالی با بنده‌اش «بازی» می‌کند، گاهی او را از در دیگری روزی می‌دهد و گاهی درست از همان در که سالک گمان می‌کند باید از آنجا رزق برسد، اما با تأخیر و پس از آزمایش. این حکمت پیچیدگی، انسان را «سرسودایی» می‌کند تا در برابر قضا و قدر الهی تسلیم شود.

اما نکتهٔ کلیدی این بیت، ارتباط آن با «معیت قیومیه» است، همان‌طور که در آیهٔ «و هو معکم اینما کنتم» (حدید: ۴) آمده است: «و او با شماست هرجا که باشید.» حق‌تعالی در واقع همه‌جا با بندهٔ خویشتن است و از او جدا نیست. پس چرا باید او را جست؟ چرا باید این همه سختیِ راه به جان خرید؟ پاسخ این است که تا ما همهٔ دوران را نگردیم و رنج سفر را نچشیم، حقیقت این معیت در گوش جان ما فرو نمی‌رود و راز آن را درنمی‌یابیم. دل ما «مهر» شده است؛ این حقیقت را به شکل «عکس» باید به گوش دل ما رساند نه به شکل «ترد» و مستقیم. معرفت این معیت ازلی، با «تیزی فکر» حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند «وقوف سفر» است، یعنی با طی‌کردن مسیر و دادن «دادِ راه» به دست می‌آید.

مولانا برای توضیح این سلوک، از یک قاعدهٔ ریاضی قدیمی در علم حساب مدد می‌جوید که به «قاعدهٔ خطأین» یا «روش دو خطایابی» معروف است. در این روش، برای یافتن جواب یک مسئلهٔ ناشناخته، دو حدس اشتباه یا «دو خطا» صورت می‌گرفت و سپس با عملیات ریاضی بر روی این دو خطا، به پاسخ صحیح دست می‌یافتند. مولوی می‌گوید: «چون خطأین آن حساب باصفا / گرددش روشن ز بعد دو خطا.» این یعنی در راه سلوک نیز، گاهی لازم است که انسان «خطا» کند، به سفرهایی برود که به ظاهر بی‌نتیجه‌اند یا به راه‌هایی که مستقیم به مقصود نمی‌رسند، اما همین «دو خطا» و همین طی طریقِ به ظاهر زائد، او را به معرفتی ناب و روشن می‌رساند. این سفر، حتی اگر در نهایت به این کشف ختم شود که یار همواره حاضر بوده و نیازی به جستجو نبوده است، عین صفا و عین حکمت است. در واقع، این جستجو خود عین رسیدن است، چرا که انسان را به جایگاهی می‌رساند که از هستی خود تهی شده و تنها نور حضور مطلق را مشاهده می‌کند.

نکات کلیدی

  • جستجوی معشوق، حتی اگر به کشف حضور ازلی او منجر شود، عین سلوک و تربیت نفس است.
  • پارادوکس جستجویِ بی‌نیاز، نشان‌دهندهٔ حکمت الهی در آموزش سالکان است.
  • «معیت قیومیه» خداوند، در گرو سفرهای باطنی و تلاش بیرونی انسان است تا در جان او نشیند.
  • قاعدهٔ خطأین: گاهی دو خطای ظاهری در راه، ما را به جواب نهایی و صحیح رهنمون می‌شود.
  • معرفت حقیقی، نه از تیزی فکر بلکه از "وقوف سفر" و تجربهٔ زیسته به دست می‌آید.

Sources: d6-s93 · 58:41 d6-s93 · 01:01:15 d6-s93 · 01:09:40 d6-s93 · 01:12:13 d6-s93 · 01:14:47

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.