Lesen Buch 6 Beschreibung des Mujāhid, der seine Anstrengung nicht aufgibt, auch wenn er die Weite der göttlichen Gabe kennt, die ihm das Ziel von einer anderen Seite und durch eine andere Art von Tat zukommen lässt, die er sich nicht vorgestellt hatte. Er hatte all seine Vorstellung und Hoffnung auf diesen bestimmten Weg gesetzt und klopft an dieselbe Tür. Vielleicht wird Allah der Erhabene ihm den Lebensunterhalt von einer anderen Tür zukommen lassen, für die er keine Vorkehrung getroffen hatte, und »Er versorgt ihn von woher er nicht erwartet« (Sure 65, Vers 3). Der Diener plant, und Allah bestimmt. Und es kann sein, dass der Diener die Vorstellung hat, dass die Knechtschaft ihn von einer anderen Tür versorgen wird, obwohl er an diese Tür klopft. Allah der Erhabene wird ihn von dieser Tür versorgen. Kurz gesagt, all dies sind Türen eines Hauses, mit seiner Begründung. Vers 4182

M6:4182 — آنچنان که وجه وام شیخ بود / بسته و موقوف گریهٔ آن وجود

آنچنان که وجه وام شیخ بودبسته و موقوف گریهٔ آن وجود
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:4182

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: همان‌گونه که «وجه وامِ» شیخ، بر وجودی خاص وابسته بود و به گریه‌های آن وجود گره خورده بود. معنا: این بیت بیان می‌کند که سرمایهٔ معنوی یا اعتبار یک سالک (شیخ) نهفته در جان‌گدازی و اشک‌ریزی‌های خالصانهٔ اوست و بدون این اشک‌ها، به آن سرمایه دست نخواهد یافت.

شرح

این بیت در میانهٔ مباحث مثنوی، پرده از حقیقتی مهم در باب سلوک برمی‌دارد: اینکه «وجه وام» یعنی سرمایه و اعتبار معنوی یک سالک یا شیخ، چگونه و از چه راهی حاصل می‌شود. من معتقدم مولانا در اینجا به یک نوع «اقتصاد عشق» اشاره می‌کند، جایی که سرمایهٔ اصلی انسان نه در زر و سیم، بلکه در «گریهٔ آن وجود» نهفته است. این گریه، البته، نشانهٔ ضعف و نومیدی نیست؛ بلکه اوج تمرکز، اشتیاق و جان‌گدازی است. این اشک‌ها، گواه یک زندگی متمرکز و عاشقانه است، حیاتی که «حول یک کعبه می‌گردد». برخلاف کسانی که «هوش را توزیع کرده‌اند بر جهات» و وجودشان پاره‌پاره است، عاشق در محضر معشوق خود تمامیت می‌یابد و «اجزا را به عشق جمع» می‌کند. این گریه، نمود همین یکپارچگی و توحید در طلب است، که جز با قربانی دادن به دست نمی‌آید.

گاهی، چنان که مولانا خود توضیح می‌دهد، دست تقدیر در این عالم با سالک «بازی» می‌کند؛ او را می‌پیچاند و آنچه را که مستقیماً می‌جوید، از راهی غیرمنتظره به او می‌رساند. این «حکمت پیچاندن‌ها» در واقع برای آن است که سالک به بصیرت‌های عمیق‌تری دست یابد. گریه و جان‌سوزیِ آن وجود، دقیقاً واکنش به همین پیچاندن‌ها و تأخیرهاست. سالکِ «مجاهد»، دست از طلب برنمی‌دارد، حتی وقتی که موانع و آزمون‌ها پیش رویش قرار می‌گیرند، زیرا می‌داند که «عطای حق» وسیع است و رزق و وصول، «من حیث لا یحتسب» می‌رسد (الطلاق: ۳). این گریه، درواقع همان جهد و کوشش باطنی است که پدیدآورندهٔ رزق معنوی است؛ نه تنها اشک ریختن، بلکه هر نوع استقامت و تسلیم و پایداری در راه.

این گریه، وسیله‌ای است برای رسیدن به فهم «معیت قیومیه» خداوند. ما غالباً گمان می‌کنیم خدا از ما دور است و برای رسیدن به او باید سفرها کنیم. حال آنکه حق تعالی «هو معکم اینما کنتم» (الحدید: ۴) و همواره با ماست. اما این معیت، اغلب برای دل ما «مهر» شده است و مستقیم و «تَرد» به گوش دل نمی‌رسد. لازم است که سالک، سفرها کند و راه‌ها بپیماید، حتی اگر در این مسیر دچار «دو خطا» شود، تا در نهایت از دل همین خطاها و رنج‌ها، حقیقت معیت آشکار گردد و بفهمد که نیازی به جستن نبود، چرا که مطلوب، همواره با او بوده است. آن «گریهٔ آن وجود» در واقع، همان سفرهای دراز و خطاهای پیاپی است که در نهایت، دل را از مهر و غفلت می‌گشاید و به «دانش آن وقوف سفر» نایل می‌سازد؛ دانشی که به تیزی فکر حاصل نمی‌شود، بلکه حاصل همان جان‌گدازی و تجربه‌های تلخ و شیرین مسیر است. پس این گریه، نه فریاد عجز، که عین سلوک و سرمایهٔ وصول است.

نکات کلیدی

  • «گریهٔ آن وجود» نماد جان‌گدازی و شوق عاشقانه است، نه ضعف و نومیدی.
  • این گریه، سرمایهٔ معنوی سالک (وجه وام) است که وصول او به معشوق بر آن بنا شده است.
  • زندگی عاشقانه، متمرکز و یکپارچه است؛ گریه نماد همین توحید در طلب است.
  • خداوند گاهی در راه سلوک، سالک را می‌پیچاند؛ گریه پاسخ به این «حکمت پیچاندن‌ها» است.
  • فهم «معیت قیومیه» (حضور دائمی خداوند) غالباً پس از تجربهٔ سختی‌ها و حتی «خطاها» حاصل می‌شود.
  • این گریه، نه فریاد عجز، که عین سلوک و سرمایهٔ وصول است؛ از آن گریزان نباید بود.

Sources: d6-s93 · 57:57:00 d6-s93 · 58:41:00 d6-s93 [01:01:15:00] d6-s93 [01:12:13:00] d6-s93 [01:14:47:00]

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.