Lesen Buch 6 Dieser Mann kehrt fröhlich und mit seinem Wunsch erfüllt zurück, dankt Gott, wirft sich nieder und ist erstaunt über die Wunder der göttlichen Zeichen und die Offenbarung ihrer Interpretationen auf eine Weise, die kein Verstand und kein Verständnis erreichen kann. Vers 4334

M6:4334 — جمله ره حیران و مست او زین عجب / ز انعکاس روزی و راه طلب

جمله ره حیران و مست او زین عجبز انعکاس روزی و راه طلب
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:4334

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن مرد تمام راه را از این شگفتی، از وارونگی رزق و راه طلب، حیران و مست بود. معنا: این بیت وضعیت مرد بغدادی را پس از یافتن گنج وصف می‌کند؛ او از شگفت‌انگیزیِ وارونه‌نماییِ تقدیر و مسیر جستجویش به حیرت افتاده است.

شرح

من در اینجا به تفصیل از داستان آن مرد بغدادی و گنجش سخن گفته‌ام، چرا که مولانا از این حکایت برای تبیین یکی از عمیق‌ترین حقایق عرفانی خود بهره می‌گیرد. این بیت، اوج حیرت و سرگشتگی آن مرد را به تصویر می‌کشد، اما نه حیرتی که ناشی از گمگشتگی باشد، بلکه حیرتی از تدبیر خداوند. او تمام راه را، از مصر تا بغداد، در شکر و سجده و ذکر بود، اما نه از روی خستگی یا پشیمانی، بلکه از آنکه «حیران و مست بود زین عجب». چه عجبی؟ «ز انعکاس روزی و راه طلب». این «انعکاس» و «وارونگی» کلید فهم این بیت و اساساً نگاه مولانا به سلوک است. مرد بغدادی به فرمان رؤیا به مصر رفت، در حالی که گنج واقعی‌اش در خانه خودش، در بغداد، بود. اما این سفر بی‌حاصل نبود؛ این سفرِ به ظاهر بیراهه، خود عین راه بود. من تأکید می‌کنم که «گمراهی عین راه یافتگی بود». این یک «دتور» یا دور زدن بود که مقصود را از راهی غیرمستقیم به او رساند. چرا؟ خداوند نخواست او را بی‌واسطه به گنجش برساند تا قدرِ گنج را بداند و نیز شیوهٔ عملکرد خداوند را دریابد. همان‌طور که در باب تأخیر اجابت دعا گفتم، این تأخیرها برای آن است که بنده، سرِ درگاه او بماند و از غفلت رهایی یابد. این گمراهی، بهانه‌ای شد تا او را از غفلت خود بازدارد و به گنج درونش رهنمون شود. ببینید، گاهی ضلالت‌ها مقدمه هدایت هستند. ظاهرش کژروی است، اما در باطنش هدایت نشسته است. همان‌گونه که خود مولانا می‌گوید، «در دل کفر آمده‌ام تا که به ایمان برسم». ما در سیاهی قدم می‌گذاریم، اما پس از آن به روشنایی می‌رسیم. این دقیقاً همان «لطف خفی» خداوند است که سعدی نیز از آن سخن می‌گوید: «الا لا تَجزَعَنَّ اَخَ البَلیَّه فَلِلرَّحمانِ اَلطافٌ خَفیَّه». خداوند در دل زهر، تریاق می‌نهد و ظاهر قهر، باطنش لطف است. این معنای عمیقِ «انعکاس روزی» است؛ یعنی آنچه ما شرّ و کژروی می‌پنداریم، می‌تواند به اذن حق، وسیله‌ای برای رشد و سود معنوی ما باشد. این تدبیر خداوند است که آدمی را دائماً در دایره طلب نگاه می‌دارد، زیرا اگر او را رها کنند، دچار غفلت می‌شود و از کشف گنج نهفته در خود باز می‌ماند. تمام مشغله‌های زندگی نیز همین نقش را دارند؛ انسان را از پرداختن به خود و یافتن گنج درونی بازمی‌دارند، مگر آنکه با تدبیر الهی، به هر بهانه‌ای، دوباره به سوی خود کشیده شود.

نکات کلیدی

  • تقدیر الهی گاهی راه را وارونه می‌نمایاند تا از طریقی غیرمستقیم، انسان را به مقصد برساند.
  • آنچه گمراهی به نظر می‌رسد، می‌تواند خود عین راهی برای کشف گنج درونی باشد.
  • خداوند با تأخیر در اجابت یا هدایت غیرمستقیم، قصد دارد بنده را از غفلت برهاند و قدرشناسی او را بالا ببرد.
  • لطف خفی الهی حتی در دل خطاها و سختی‌ها پنهان است و می‌تواند به خیر و رشد منتهی شود.
  • انسان مادامی که در غفلت است، گنج حقیقی (خودشناسی) را در درون خویش نمی‌یابد و نیاز به بیدارباش‌های بیرونی دارد.

Sources: d6-s96 · 15:12:43 d6-s96 · 21:11:32 d6-s96 · 23:16:30

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.