Lesen Buch 6 Die Geschichte des Liebenden, der nachts in der Hoffnung auf das Versprechen der Geliebten zu der angegebenen Unterkunft kam, und einige Zeit der Nacht wartete, und der Schlaf ihn übermannte. Die Geliebte kam, um ihr Versprechen einzulösen, fand ihn schlafend, füllte ihm die Tasche mit Walnüssen, ließ ihn schlafend zurück und kehrte um. Vers 622

M6:622 — بنگر اینها را که مجنون گشته‌اند / هم‌چو پروانه بوصلت کشته‌اند

بنگر اینها را که مجنون گشته‌اندهم‌چو پروانه بوصلت کشته‌اند
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:622

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اینان را بنگر که مجنون عشق گشته‌اند و همچون پروانه، جان خویش را در راه وصال فدا کرده‌اند. معنا: این بیت به شوریدگی و جان‌فشانی عاشقان حقیقی اشاره دارد که بی‌باکانه و با اشتیاق تمام، هستی خود را برای رسیدن به وصال معشوق از دست می‌دهند.

شرح

مولانا، بلافاصله پس از آنکه فرمود: «بعد از این این سوز را قبله کنم / زانکه شمعم من، به سوزش روشنم»، خواننده را به تماشای این صحنهٔ غریب از عشق دعوت می‌کند. این بیت در حقیقت یک فراخوان است، دعوتی به «کوی بی‌خوابان» و به نظارهٔ حال کسانی که سرنوشتی جز مسیر متعارف انسان‌ها برگزیده‌اند؛ «بنگر این‌ها را که مجنون گشته‌اند». مولانا می‌گوید خیال نکنید که همه در این دنیا در پی راحتی و بقای خویش‌اند. کسانی هستند که از آب گوارای دیگری نوشیده‌اند و دیگر طعم آب‌های شور دنیا برایشان بی‌مقدار شده است. اینان کسانی هستند که از آن «شیر مست» که گفتم (تصویری از خداوند در تجربهٔ برخی عارفان که هرچه بخواهد با ملک خود می‌کند)، بیمی ندارند، بلکه خود را به دست او می‌سپارند. در این مقام، عاشقان حتی به آتشی که دیگران از آن می‌گریزند، با شوق و رغبت می‌شتابند و برای وصال جان می‌دهند.

تعبیر «همچو پروانه به وصلت کشته‌اند» اوج این فداکاری آگاهانه و داوطلبانه است. پروانه نماد کسی است که خود با اختیار و عشق، به سوی کانون آتش می‌رود تا در آن ذوب شود. این نه شکایتی از فنا، که اشتیاقی به آن است. پروانه از آتش نمی‌گریزد، بلکه وصال خود را در آن می‌جوید. این نشان از آن دارد که این عاشقان، برخلاف غریزهٔ بقا، نه تنها از فنا نمی‌هراسند، بلکه آن را دروازهٔ حقیقیِ وصال می‌دانند. در این راه، خود هستی سالک، خود عقل او، و خود اختیارش، دو هدیهٔ گران‌بهایی هستند که تقدیم معشوق می‌شود. مولانا در جایی دیگر تصریح می‌کند که: «گویند عشق چیست؟ بگو ترک اختیار». عقل و اختیار که در جهان عادی برترین سرمایه‌های انسان به شمار می‌روند، در «عرصه عاشقی» کم‌بها می‌شوند، چراکه آنجا «خاکش زر ده‌دهی‌ست»، و تنها هدیه‌های بی‌همتایی چون «عقل» و «اختیار» پذیرفته می‌شوند.

این میدان عشق، میدان نوادر است؛ راهی نیست که همه را به آن دسترسی باشد و مولانا نیز چنین انتظاری ندارد. ما تنها می‌توانیم از دور شمایل آن را ببینیم، لذت ببریم و حسرت خوریم، اما همین تماشا و حسرت نیز، اگر واقعی باشد، می‌تواند نسیمی از آن دیار به سوی ما بیاورد و راه را برای کسانی که «بو» را می‌گیرند و دنبال می‌کنند، هموار سازد. اینجا است که عقل عادی در برابر «اژدهای عشق» همچون «کهربا» عمل می‌کند و ربوده می‌شود، چراکه این عشق، «اژدهایی ناپدید و دل‌ربا» است که عقل کوه‌وار را نیز در کام خود می‌کشد و می‌بلعد. این بلعیده شدن، نه به معنای نابودی، بلکه به معنای تعالی و گذر از مرزهای محدود عقل متعارف است تا عاشقان بتوانند به ادراکی فراتر از آن دست یابند.

نکات کلیدی

  • وصال معشوق از طریق فدا کردن بی‌چون و چرای هستی خویش محقق می‌شود.
  • عشق حقیقی، عقل و اختیار را از عاشق سلب می‌کند؛ این دو والاترین هدیه به معشوق‌اند.
  • «مجنون شدن» به معنای گذر از عقل متعارف و ورود به عالمی از شوریدگی الهی است.
  • پروانه نماد جان‌فشانی عاشقانه و حرکت خودخواسته به سوی فنا در معشوق است.
  • این طریق عشق برای همه نیست، بلکه راهی‌ست برای نوادرِ راهیان که از مرزهای خود فراتر می‌روند.

Sources: d6-s14 · 00:36:02 d6-s14 · 00:38:36 d6-s14 · 00:39:50 d6-s14 · 00:41:27

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.