Lesen Buch 6 Die Geschichte des Liebenden, der nachts in der Hoffnung auf das Versprechen der Geliebten zu der angegebenen Unterkunft kam, und einige Zeit der Nacht wartete, und der Schlaf ihn übermannte. Die Geliebte kam, um ihr Versprechen einzulösen, fand ihn schlafend, füllte ihm die Tasche mit Walnüssen, ließ ihn schlafend zurück und kehrte um. Vers 639

M6:639 — این ندانم وان ندانم بهر چیست / تا بگویی آنک می‌دانیم کیست

این ندانم وان ندانم بهر چیستتا بگویی آنک می‌دانیم کیست
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:639

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این «نمی‌دانم این» و «نمی‌دانم آن» برای چیست؟ برای آنکه سرانجام بگویی آنکه «می‌دانیم» کیست. معنا: وضعیت اولیهٔ اقرار به ندانستن باید مقدمه‌ای باشد تا سالک در نهایت بتواند آنچه را واقعاً می‌داند، یعنی حق تعالی را، تصدیق کند و از نفی به اثبات برسد.

شرح

این بیت در بستر بحث از انواع مستی و ضرورت فراتر رفتن از آن می‌آید. مولانا در اینجا به نکته‌ای عمیق در سیر معرفت اشاره می‌کند: حالت «ندانم‌گویی» و اقرار به جهل، گرچه در گام نخست برای سالک ضروری است، اما نباید به «ندانم‌گویی» محض فروکاسته شود. این "نمی‌دانم"ها، به فرمودهٔ مولانا، باید چون پلی باشند برای رسیدن به آن "می‌دانم".

من تأکید کرده‌ام که در منطق عرفانی، نفی محض هدف نیست. «نفی بهر ثبت باشد در سخن». یعنی اگر از چیزی نفی می‌کنیم، اگر می‌گوییم «این نیست» و «آن نیست»، غایت آن این است که به «این هست» و «آن هست» برسیم. فلسفهٔ سقراطی با «ندانم» آغاز می‌شود، اما هدف آن وصول به دانایی است. عرفان نیز چنین است. سالک در ابتدا ممکن است در ورطهٔ حیرت افتد و بگوید «این ندانم، آن ندانم». اما این حیرت باید به حیرتی متعالی بدل شود که در نهایت منجر به شناخت معشوق و اقرار به «آنک می‌دانیم کیست» گردد.

این «ندانم‌گویی» اولیه، آن گونه که مولانا در جاهای دیگر مثنوی توضیح می‌دهد، می‌تواند نتیجهٔ «مزاح‌اندیشی» دلِ مست باشد؛ یعنی حالتی که قلب به دلیل مستی، امور را سطحی می‌گیرد و در نتیجه به جهل فرو می‌رود. اما این فرو رفتن، نقطه‌پایان نیست. اینجاست که مولانا خطاب می‌کند: «نفی بگذار و ز ثبت آغاز کن». از نفیِ ظاهری بگذر و به سوی اثباتِ باطنی حرکت کن. باید این «ندانم» را رها کرد و به سوی «هستی» و «هستی مطلق» رفت. هدف نهایی، پرستش آن هستی یگانه است. این درسی است که به قول مولانا باید از «ترک مست» آموخت؛ داستانی که راهگشای فهم عمیق‌تر این حرکت از نفی به اثبات است.

نکات کلیدی

  • ندانم‌گویی اولیه، پلی است به سوی شناخت.
  • نفی، مقدمهٔ اثبات است؛ هدف صرفاً نفی نیست.
  • از حیرت علمی به حیرت متعالی معرفتی می‌رسیم.
  • «هستی» مطلق، غایت این سیر معرفتی است.
  • ترک کردن «ندانم» و پرستش «هستی».
  • حرکت از جهل سطحی به معرفت عمیق.

Sources: d6-s14 · 01:00:59 d6-s14 · 01:02:53

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.