Diwan-i Schams› Ghasel 1688› Beyt 3 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۱۶۸۸
- با من به جنگ شد جان گفتا مرا مرنجان گفتم طلاق بستان گفتا بده بدادم
G1688:3
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم·در بیخودی مطلق با خود چه نیک شادم
- 2 چشمم بدوخت دلبر تا غیر او نبینم·تا چشمها به ناگه در روی او گشادم
- 3 با من به جنگ شد جان گفتا مرا مرنجان·گفتم طلاق بستان گفتا بده بدادم
- 4 مادر چو داغ عشقت می دید در رخ من·نافم بر آن برید او آن دم که من بزادم
- 5 گر بر فلک روانم ور لوح غیب خوانم·ای تو صلاح جانم بیتو چه در فسادم
- 6 ای پرده برفکنده تا مرده گشته زنده·وز نور رویت آمد عهد الست یادم
- 7 از عشق شاه پریان چون یاوه گشتم ای جان·از خویش و خلق پنهان گویی پری نژادم
- 8 تبریز شمس دین را گفتم تنا کی باشی·تن گفت خاک و جان گفت سرگشته همچو بادم
ganjoor: sh1688 · public domain