Diwan-i Schams Ghasel 1710 Beyt 11 ← zurück · weiter →

Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۱۷۱۰

  1. اسرار تو خدای همی‌داند و بس است ما از دغا و حیلت و مکار فارغیم

G1710:11

Deine Sprache

Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:

Kommentar zu diesem Beyt

Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:

Die ganze Ghasel ↗

  1. 1 با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم·با چشم تو ز باده و خمار فارغیم
  2. 2 خانه گرو نهاده و در کوی تو مقیم·دکان خراب کرده و از کار فارغیم
  3. 3 رختی که داشتیم به یغما ببرد عشق·از سود و از زیان و ز بازار فارغیم
  4. 4 دعوی عشق وانگه ناموس و نام و ننگ·ما ننگ را خریده و از عار فارغیم
  5. 5 غم را چه زهره باشد تا نام ما برد·دستی بزن که از غم و غمخواره فارغیم
  6. 6 ای روترش که کاله گران است چون خرم·بگذر مخر که ما ز خریدار فارغیم
  7. 7 ما را مسلم آمد شادی و خوشدلی·کز باد و بود اندک و بسیار فارغیم
  8. 8 بررفت و برگذشت سر ما ز آسمان·کز ذوق عشق از سر و دستار فارغیم
  9. 9 ما لاف می زنیم و تو انکار می کنی·ز اقرار هر دو عالم و ز انکار فارغیم
  10. 10 مشتی سگان نگر که به هم درفتاده‌اند·ما سگ نزاده‌ایم و ز مردار فارغیم
  11. 11 اسرار تو خدای همی‌داند و بس است·ما از دغا و حیلت و مکار فارغیم
  12. 12 درسی که عشق داد فراموش کی شود·از بحث و از جدال و ز تکرار فارغیم
  13. 13 پنهان تو هر چه کاری پیدا بروید آن·هر تخم را که خواهی می کار فارغیم
  14. 14 آهن ربای جذب رفیقان کشید حرف·ور نی در این طریق ز گفتار فارغیم
  15. 15 با نور روی مفخر تبریز شمس دین·از شمس چرخ گنبد دوار فارغیم

ganjoor: sh1710 · public domain