Diwan-i Schams› Ghasel 1810› Beyt 8 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۱۸۱۰
- خلقی ببینی نیم شب جمع آمده کان دزد کو او نیز می پرسد که کو آن دزد او خود در میان
G1810:8
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان·این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان
- 2 خواهند از سلطان امان چون دزد افزونی کند·دزدی چو سلطان می کند پس از کجا خواهند امان
- 3 عشق است آن سلطان که او از جمله دزدان دل برد·تا پیش آن سرکش برد حق سرکشان را موکشان
- 4 عشق است آن دزدی که او از شحنگان دل می برد·در خدمت آن دزد بین تو شحنگان بیکران
- 5 آواز دادم دوش من کای خفتگان دزد آمدهست·دزدید او از چابکی در حین زبانم از دهان
- 6 گفتم ببندم دست او خود بست او دستان من·گفتم به زندانش کنم او می نگنجد در جهان
- 7 از لذت دزدی او هر پاسبان دزدی شده·از حیله و دستان او هر زیرکی گشته نهان
- 8 خلقی ببینی نیم شب جمع آمده کان دزد کو·او نیز می پرسد که کو آن دزد او خود در میان
- 9 ای مایه هر گفت و گو ای دشمن و ای دوست رو·ای هم حیات جاودان ای هم بلای ناگهان
- 10 ای رفته اندر خون دل ای دل تو را کرده بحل·بر من بزن زخم و مهل حقا نمیخواهم امان
- 11 سخته کمانی خوش بکش بر من بزن آن تیر خوش·ای من فدای تیر تو ای من غلام آن کمان
- 12 زخم تو در رگهای من جان است و جان افزای من·شمشیر تو بر نای من حیف است ای شاه جهان
- 13 کو حلق اسماعیل تا از خنجرت شکری کند·جرجیس کو کز زخم تو جانی سپارد هر زمان
- 14 شه شمس تبریزی مگر چون بازآید از سفر·یک چند بود اندر بشر شد همچو عنقا بینشان
ganjoor: sh1810 · public domain