Diwan-i Schams› Ghasel 1893› Beyt 8 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۱۸۹۳
- ساقی چو توی کفر بُوَد بودنِ هشیار وان شب که توی ماه حرام است غنودن
G1893:8
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن·بی بوددهنده نتوان زادن و بودن
- 2 استودن تو باد بهار آمد و من باغ·خوش حامله می گردد اجزا ز ستودن
- 3 بر همدگر افتادن مستان چه لطیف است·وز همدگر آن جام وفا را بربودن
- 4 ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق است·آیینه دل را ز خرافات زدودن
- 5 آواز صفیر تو شنیدیم و فریضه است·این هدهد جان را گره از پای گشودن
- 6 تا چند در این ابر نهان باشد آن ماه·جانها به لب آمد هله وقت است نمودن
- 7 ای گلشن روی تو ز دی ایمن و فارغ·وی سنبل ابروی تو ایمن ز درودن
- 8 ساقی چو توی کفر بُوَد بودنِ هشیار·وان شب که توی ماه حرام است غنودن
- 9 چون آمد پیراهن خوش بوی تو یوسف·بس بارد و سرد است کنون لخلخه سودن
- 10 گفتم که ببوسم کف پای تو مرا گفت·آن جسم بود کش بتوانند بسودن
- 11 پس تا شه ما گوید کو راست مسلم·پر کردن افهام و بر افهام فزودن
ganjoor: sh1893 · public domain