Diwan-i Schams› Ghasel 1988› Beyt 9 ← zurück
Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۱۹۸۸
- شمس تبریزی مرا دوش همیگفت خموش چون تو را عشق لب ماست نگهدار زبان
G1988:9
Deine Sprache
Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Kommentar zu diesem Beyt
Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:
Die ganze Ghasel ↗
- 1 چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان·که شد ادریسش قیماز و سلیمان به لبان
- 2 به شکرخانه او رفته به سر لب شکران·مانده اندر عجبش خیره همه بوالعجبان
- 3 خبر افتاد که گرگی طمع یوسف کرد·همه گرگان شده از خجلت این گرگ شبان
- 4 چه خوشیهای نهان است در آن درد و غمش·که رمیدند ز دارو همه درمان طلبان
- 5 بس بود هستی او مایه هر نیست شده·بس بود مستی او عذر همه بیادبان
- 6 عارف از ورزش اسباب بدان کاهل شد·که همان بیسببی شد سبب بیسببان
- 7 خیز کامروز ز اقبال و سعادت باری·طرب اندر طرب است از مدد بوطربان
- 8 من بر آن بودم کز جان و دل تفسیده·بازگویی صفت عشق به روزان و شبان
- 9 شمس تبریزی مرا دوش همیگفت خموش·چون تو را عشق لب ماست نگهدار زبان
ganjoor: sh1988 · public domain