Diwan-i Schams Ghasel 2082 Beyt 8 ← zurück · weiter →

Diwan-i Schams · غزل شمارهٔ ۲۰۸۲

  1. چو خارپشت شود پشت و پهلوش از تیر که هست در صف هیجاش کر و فر وطن

G2082:8

Deine Sprache

Noch keine Wiedergabe in Ihrer Sprache — sie wird für die ganze Ghasel auf einmal erstellt:

Kommentar zu diesem Beyt

Noch nicht verfasst — eine genaue Lektüre dieses Beyts im Kontext seiner Ghasel:

Die ganze Ghasel ↗

  1. 1 برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن·چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن
  2. 2 پی رضای تو آدم گریست سیصد سال·که تا ز خنده وصلش گشاده گشت دهن
  3. 3 به قدر گریه بود خنده تو یقین می‌دان·جزای گریه ابر است خنده‌های چمن
  4. 4 اگر نه از نسب آدمی برو مگری·که نیست از سیهی زنگ را بکا و حزن
  5. 5 چو خود سپید ندیده‌ست رو سیه شادست·چو پور قیصر رومی تو راه زنگ بزن
  6. 6 بسی خدنگ خورد اسپ تازی غازی·که تازی است نه پالانی است و نی کودن
  7. 7 خصوص مرکب تازی که تو بر او باشی·نشسته‌ای شه هیجا و پهلوان زمن
  8. 8 چو خارپشت شود پشت و پهلوش از تیر·که هست در صف هیجاش کر و فر وطن
  9. 9 چو شاه دست به پشت و سرش فرومالد·که ای گزیده سر آخر توی مخصص من
  10. 10 شوند آن همه تیرش چو چوب‌های نبات·همه حلاوت و لذت همه عطا و منن
  11. 11 خبر ندارد پالانیی از این لذت·سپر سلامت و محروم و بی‌بها و ثمن
  12. 12 ز گفت توبه کنم توبه سود نیست مرا·به پیش پنجه‌ات ای ارسلان توبه شکن

ganjoor: sh2082 · public domain